تاریخچه فوتبال

تاریخچه فوتبال



اگرچه اطلاعاتی در مورد ریشه اصلی و حقیقی این ورزش در دست نیست ولی از مطالب جالب و شخصی در مورد تاریخچه آن اطلاع داریم . فوتبال امروزی به تدریج رشد کرده است ولی گفته می شود که نوعی از آن قبل از حضرت مسیح علیه‌السلام بازی می شد . در چین نیز نوعی بازی شبیه به فوتبال در 2500 سال قبل از میلاد مسیح وجود داشت .
عکس های مصریان نیز نوعی بازی شبیه به فوتبال را نشان می دهد ولی در یونان یک بازی به نام اسپیشکیروز به طرز جالبی به فوتبال امروزی شبیه است . فوتبال در سال 1894 از کشور برزیل شروع شد . این ورزش به وسیله ی چارلز میلر برزیلی که اجداد او انگلیسی بودند به مردم برزیل معرفی شد.
در سال 1970 مسابقه ای بین ایتالیا و برزیل برگزار شد . هیچ کس تصور نمی کرد که 800 میلیون نفر از مردم جهان ناظر بر اجرای مسابقه باشند . امروزه اکثر مردم جهان به فوتبال بیشتر از سایر ورزشها می پردازند . فوتبال مدرن از کشور انگلستان سرچشمه گرفته است .
در ابتدا اختلافات عقیده ای بسیاری میان علاقمندان راگبی و فوتبال وجود داشت زیرا راگبی با دست و فوتبال با پا اجرا می شد . این مسئله در سال 1863 زمانی که طرفداران فوتبال شروع به اجرای این ورزش توسط پاها کردند اتفاق افتاد . گروه دیگر انجمن راگبی را تاسیس کردند و بالاخره در سال 1871 این دو رشته ی ورزشی کاملا از یکدیگر جدا شدند . از آن زمان به بعد هر دو رشته پیشرفت های شایانی نموده و طرفداران بسیاری پیدا کردند . فدراسیون بین المللی فوتبال در سال 1904 بنیان گزاری شد .این فدراسیون وظیفه دارد که به نحوه ی اجرای مسابقات نظارت داشته باشد . قوانین فوتبال بدون موافقت و تصویب سایر کشورهای عضو فدراسیون تغییر نمی کند . در سال 1920 بازیکنان فوتبال در مسابقات المپیک بلژیک شرکت کردند و در سال 1930 اولین جام جهانی در کشور اروگوئه برگزار شد
فوتبال در دنیا مقابل چشمان مثل جرقه می ماند . در هر جای دنیا این واژه انگلیسی در زبان های بین المللی به سادگی رسوخ کرده . برای این امر دلیل خوبی است چرا که فوتبال مدرن به وسیله انگلیسی ها اختراع شد . ولی وقتی در آمریکا فوتبال گفته می شود . آمریکائیها فوتبال خشونت بار آمریکایی را استنباط می کنند . به هر جهت این لغت باعث اشتباه در درک معنای واقعی آن میان آمریکاییها شده است .
در تاریخ ریشه این ورزش بدین گونه بوده است :
سربازان چینی در حدود 2000 سال پیش ورزشی می کردند که آن را تسوچو (TSUCHU)می نامیدند . تسو یعنی ضربه زدن با پا و چو یعنی توپ یا هر شی گوی مانند .
در روز تولد امپراطور در مقابل کاخ امپراطوری دو تیم در زمین مسابقه ای که گلی به ارتفاع 90 سانتیمتر داشت بازی می کردند که بازیکنان برای سرگرمی امپراطور و دوستان و مهمانان به بازی می پرداختند . یکی از امپراطوران به حدی این بازی را دوست داشت که یکی از اعضای شورای قضایی وقتی از بازی انتقاد کرد دستور داد سرش را از تنش جدا کنند .
600 سال بعد هم ژاپنی ها یک ورزشی شبیه به فوتبال داشتند که آن را کماری (KEMARI) می نامیدند . البته بازی کماری تدافعی تر از تسوچو چینی بوده است . حتی قبل از چینی ها یونانی ها ورزشی اختراع کرده بودند که آن را هارپاستون (HARPASTON) می نامیدند . البته بازی آن با توپی بود که درونش ماسه و یا شن بوده است . وقتی انگلیسی ها به یونان رفتند ورزشی آوردند به نام هارپاستیوم (HARPASTIUM) که آن هم با توپ بازی می شد و این زمینه ای بود تا فوتبال در انگلیس به مدرنی امروز برسد .
هیچکس دقیقا زمان شروع فوتبال را نمی داند و مورخان تا آنجاییکه نوشته اند در روستاهای انگلیسی حدود 1000 سال قبل بازی با توپ وجود داشته است و بعد از مدتی تیم های مختلف روستایی شروع به مسابقه با هم دادند و ظاهرا شیوه بازی طوری بوده است که تیم ها سعی بر این داشتند توپ را (غالبا از سر تو خالی گاو یا چیزهای شبیه به آن بوده است) به منطقه دفاعی حریف برسانند .
( در انگلیس بیش از 200 سال قبل مردم در خیابان ها فوتبال بازی می کردند )
در قرن 14 این بازی به قدری محبوب شد که پادشاه انگلیس آن را غیر قانونی خواند ولی مردم هیچ توجهی به آن نکردند و جذابیت این بازی به حدی بود که با توجه به غیر قانونی بودنش بخصوص میان روستاییان بازی می شد و مقامات مسئول در سال 1572 مجبور به تسلیم در مقابل خواسته مردم شدند و فوتبال را قانونی اعلام کردند .
250 سال بعد طبقه اشراف رفته رفته به این ورزش روی آوردند و از دیدن و بازی کردن فوتبال لذت می بردند و بالاخره بخاطر نفوذی که در طبقه حاکم داشتند و علاقه و تمایلشان به فوتبال باعث شد که تصمیمی برای پیاده کردن یک شیوه کلاسیک در قوانین فوتبال اتخاد نمایند .
در دهه 1800 میلادی مدرسه های معروف انگلیس این ورزش را به عنوان تفریح محصلین در برنامه درسی گنجانیدند ولی تمامی مدارس از یک قانون خاص در فوتبال پیروی نمی کردند . هر مدرسه قانون مخصوص به خود داشت . سپس در سال 1823 فوتبال به صورت معمول رسمیت یافت و در سال های 1848 و 1862 فوتبال در سطح انگلستان یکپارچه شد و حتی کتابی به نام (ساده ترین ورزش) نوشتن شد که مشتمل بر قوانین اصولی فوتبال آن زمان بود .
(در سال 1850 فوتبال به دوردست ترین شهر های دنیا از قبیل مانیلا در فیلیپین و سایر کشور ها رسید

نظریه شهید مطهری در باب تکامل

دیدگاه شهید مطهری در باب تکامل

حال موضوع را با نگاه شهید مطهری ادامه می دهیم . شهید مطهری دراثرارزشمند خویش «توحید» طی چند فصل به صورت مبسوط به توضیح و نقد و بررسی نظریه تکامل داروین پرداخته است . در اولین نگاه شهید مطهری از دو فرضیه در رابطه با خلقت نام می برد تحت عنوان  " ثبات انواع " و  " تبدل انواع " که اولی را گاهاً فرضیه خلقت و آفرینش  می نامند .

شهید مطهری چنین می آورد که : « آنگونه که بعضی ها از نظریه تبدل انواع داروین بعد مادیت را در نظر گرفته اند و از آن اثبات بی خدایی نموده اند چنین نبوده چرا که داروین خود آدم مذهبی بوده و تا آخرین لحظه هم به خداوند معتقد بوده است ».

شهید مطهری با ذکر وجود هر دو نظریه در تاریخ بشری به دو اشتباه طرفداران هر دو طیف اشاره می کند که :« اشتباه طرفداران تبدل انواع این بوده که خیال کرده اند اصولی که آنها برای تبدل انواع ذکر کرده اند کافی است و این عدم کفایت دلایل نظریه را ابطال نمی کند و چاره ای نیست که مساله خدا شناسی را در آن دخالت دهیم .اما اشتباه طرفداران ثبات انواع این خواهد بود که خیال کرده اند خداشناسی مستلزم ثبات انواع است و تلاش کرده اند اصول لامارک و داروین را بی اساس بخوانند در صورتی که این اصول همه با اساس بوده  ولی برای توجیه پیدایش حیوانات نا کافی است ».

اگر توجه داشته باشیم یکی از براهین اثبات خدا برهان نظم است و در صورت کافی بودن دلایل اصول لامارک و داروین  که در پیدایش انواع ذکر کرده اند استدلال و برهان نظم مخدوش می گردد و در غیر این صورت برهان نظم تایید می گردد . بنابراین می بینیم که گویی شهید مطهری پذیرش کفایت اصول تبدل انواع را با مبانی برهان نظم که مبتنی بر فرض خالقی مدبر و دانا است را با فرایند های طبیعی تعویض می نماید پس نظریه تبدل انواع رد می شود .شاید اشاره به نگاه اولیه لامارک چندان بعید نباشد آنجا که ذکر می کند بسته به تغییر در آب و هوا و شرایط جغرافیایی و طرز زندگی اعضا و شکل و حتی ساختمان جانور یا گیاه تحول می یابد یعنی اینکه تغییرات زیست محیطی باعث تغییرات ساختاری در موجودات می گردد و این همان تفکر جمعیتی است که داروین بر آن اشاره داشته است و این همان نقطه مهم و اساسی نظریه داروین است که موجبات انتقاد های فراوان شده است

"تا تغییری در شرایط زیست محیطی رخ ندهد موجودات زنده آن محیط تغییر نمی کنند "

و لامارک هم این موضوع را به کرات مورد تایید قرار داده بود و برای این نظر خویش مثال های متنابهی آورده است .

این نگاه مورد انتقاد قرار گرفته چرا که توجیه ،  توجیه نا رسایی است و چگونه این قانون : که عضوی در محیطی استفاده نداشته باشد طرد می گردد و به مرور از بین می رود با چه قانونی قابل انطباق است ؟

در نهایت صورت بندی اصول لامارک به این صورت خواهد بود که :

اصل اول : تاثیر محیط .

اصل دوم : پیدایش نیازمندی های جدید و عادات جدید بر اساس آن نیازمندی ها .

اصل سوم : این صفات بدست آمده با وراثت منتقل می گردد .

استاد شهید مطهری در مقابل این سه اصل  اثر اصل اول و دوم را در حالیکه انکار نمی کند اما ناکافی می داند و اصل سوم را قابل مناقشه و مخدوش می داند .

آنگاه که داروین آمد و اصول دیگری را آورد اگر چه اصل اول لامارک را مورد تایید قرار داد اما موضوع دیگری را تحت عنوان " انتخاب طبیعی " و " بقای اصلح " را مطرح نمود که بسیاری از مسایل و مشکلات نظریه لامارک را نداشت چرا که لامارک نتوانسته بود حرکت همیشگی نوع را در جهت منافع و مصالح توجیه کند اما انتخاب طبیعی داروین تا حدودی این اشکال را رفع کرده بود .

بنابراین درمی یابیم که بحث اصلی شهید مطهری ناظر به سازگاری و یا عدم سازگاری نظریه داروین با خداشناسی است .  و تلاش می نماید تا  سازگاری یا عدم سازگاری این موضوعات را با  مسئله خداشناسی در اسلام  مورد بحث قرار داده و بـا روش مقایسه ای بــا برهان های اثبات خدا نتیجه مورد نظر خود را استنتاج نماید .

اما با توجه به مباحث مطرح شده چنین در می یابیم که هم در دین و هم در نظریه تکاملی لامارک و داروین بحث تغییرات در موجودات وجود دارد که این تغییرات در حوزه دین به دست و فعل خداوند صورت می گیرد اما در نگاه تکاملی اگر چه تغییرات در محیط صورت می گیرد اما دلایل و علت آنها را ذکر نمی کند و گویی از یافتن و ارائه علت تغییرات به جهت انتولوژی(  Ontology) و اپیستمولوژی(Epistemology) عاجز و ناتوان است همچنانکه خود داروین در قسمت های مختلفی از کتابش و در کنار حرفهایش اعتراف می کند که :  بالاخره یک عامل مجهولی را باید برای پیدایش این تغییرات معتقد شد یعنی همه این عواملی که من ذکر می کنم باز هم معما را حل نمی کند و این مهم یعنی اینکه توجه به هدف و این همان اصلی است که الهیون می گویند : " اصل توجه به غایت " .

بنابراین اگر تمام حرف های داروین صد درصد هم درست باشد بالاخره باید به عاملی ماوراءالطبیعی معترف باشیم خواه با نگاه دینی و ایمانی بتوانیم آنرا اثبات نموده و بپذیرییم و خواه اینکه با نگاه داروینی بدون اثبات آنرا بپذیریم . بهرحال در نگاه شهید مطهری امکان جمع نمودن این دو امر :  نظریه تکاملی داروین و اعتقاد به خدایی مدیر و مدبر و دانا به عنوان خالق و نظم دهنده به عالم امکان چندان دور از عقلانیت نبوده و این دو نافی همدیگر نیستند .

نظریه تکاملی داروین و تقریر شهید مطهری

«بشر چنان حیات وحش را تخریب می کند که می ترسم به زودی یتیم شود» ( تاریخ فلسفه به طنز )

 چارلز داروین ( Charles Darwin )  در قرن نوزدهم میلادی نظریه ای را از لحاظ علمی مورد مطالعه و تحقیق قرارداد و صورت بندی نمود که سال ها و بل قرنها پیش به عنوان نظریه ای از طرف فلاسفه و دانشمندان پیشین ارائه شده بود، اگرچه به این معنا  و گستردگی مورد تحقیق و کاوش های بشری در نوع امروزی واقع نشده بود . در  این راستا داروین با جمع آوری شواهد بسیاردر تایید نظریه تکاملی ،  توانست  اکثریت جامعه علمی جهان را قانع و متوجه نظریه خود نماید . ادیان نیز با توجه به سابقه کهن و حضور پر رنگ و تاثیر گذارخود در تاریخ بشری ، نسبت به حضور انسان در کره خاکی با دستاورد های انسانی به گونه ای محل  نزاع بوده است که با ظهور و حضور چارلز  داروین و تلاش او در اثبات ادعای نظریه تکاملی باز نزاع دین(  Religion) و علم(  Science) رونقی دیگر یافت . در این اثنا نگاه دین اسلام و دانشمندان مسلمان در این رابطه بسیارحائز اهمیت و مهم می باشد. دراین مقاله نه با ادعایی تام و تمام و کامل و جامع در دین اسلام  که با ادعای در حد توان سعی می شود تا این مسئله از نگاه مرحوم شهید مطهری در این رابطه به  تجزیه و تحلیل پرداخته شود.

دین مبین اسلام به عنوان خاتم ادیان الهی از زمان تاسیس و تثبیت تاکنون با توجه به آموزه های معتنابه خود اعم ازحوزه های انسانی ، اخلاقی ، معرفتی  و ... می باشد که  داعیه دار هدایت آدمی در تمام اعصار زمان خود و زمان های بعد از خود ، بوده است  و تاثیر شگفت و عظیمی بر اندیشه بشر زمان خود و زمانهای بعد از خود داشته است وهمچنان دارد اگرچه همیشه مبداء و کانون واکنش های مهم و اساسی در مقابل نظریات علمی و غیر علمی دوران و روزگاران ، چه به لحاظ تایید و چه به لحاظ تکذیب بوده است . مهمتر آنکه نتایج متعاقب این نزاع و درگیری ها بر سیر تاریخ علوم و اجتماع بعد ازخویش بسیار تاثیرگذار بوده است . فلذا با این ادعای دینی  و پیشرفت های دانش بشری در قرون گذشته و قرون اخیر توسط دانشمندان علوم طبیعی ، بی تفاوت بودن دین جایز نبوده و اصولاً دین آمده تا گویی در این مسیر با این بشر خاکی وهوشمند( انسان ) راهنما و یاری دهنده باشد ، اگر چه درگیری ها و نزاع های این قبیل چه در دین مسیح و چه در دین اسلام از موارد شایع و مرسومی بوده است  که در تاریخ علم وتاریخ فلسفه وجود داشته و دارد. کافی است کمی حوصله به خرج داده و در این رابطه ( نزاع و درگیری علم و دین ) نگاهی به تاریخ علوم طبیعی وعلوم دینی بیاندازیم  تا پی ببریم که چگونه این گونه نزاع ها شکل گرفته اند و نتایج حاصله از آن نزاع ها چه ثمرات و بازتاب هایی را در روابط امروزه ی  میان علم و دین و دانشمندان هر دو طیف علم و دین به جای گذاشته است و چقدر در تفاسیر متفاوت از کلام خدا در دین توسط فلاسفه و متکلمان اسلامی در قبال موضوع علم و حساسیت نسبت به آن ، جرح و تعدیل هایی  را به همراه داشته است و بواقع انجام شده اند .

یکی از دستاوردهای علمی قرن نوزدهم که جنجال و سر و صدای بسیاری به همراه داشته نظریه تکامل داروین( Theory of evolution ) بود  که به طور اعم مربوط به تمام موجودات زنده و به طور اخص به انسان می پرداخت .اما این انسان همان انسانی است که مخاطب اصلی و ویژه تمام ادیان الهی و غیرالهی بوده و همچنان هست پس ضرورتا ایجاب می کند که دین اسلام در این رابطه و با رویکردی عالمانه و محققانه تجزیه و تحلیل خویش را از این نظریه به معنایی علمی  ارائه نماید که :

آیا مبانی علوم جدید و دستاورد های آن از جمله نظریه تکاملی داروین ، در تضاد با مبانی دین اسلام  خواهد بود ؟اگر بله چگونه ؟ و اگر خیر چرا ؟

و هر چه در این رابطه با دقت نظر و تامل بیشتری پاسخ گوید تاثیر آن بر مخاطبان اصلی دین ( انسان ) آشکار تر و باعث تقویت بنیه  و ایمان دینی آنها می گردد.

اما از طرف دیگرما با علم زیست شناسی (  Biology) مواجه هستیم  که یکی از شاخه های علوم بشری است که از سابقه و تاریخ کهنی برخورداراست تا آن جا که از زمان ارسطو مطرح بوده و خود ارسطو به عنوان فیلسوفی زیست شناس  در تاریخ علم (History of science)  به خاطر کارهای مشاهده ای( Observation ) و تجربه ای(  Empirical) که داشته مطرح و شناخته شده است و کار های بسیار مهمی در این زمینه انجام داده و به ثبت رسانده است ولی درگذرزمان آنچنان که فیزیک( Physics ) رشد و توسعه یافت پیشرفت(  Progress) نکرد و چندان تا قرون اخیر مورد توجه نبود. اگر چه برای این مهم دلایل بیشماری می توان بر شمرد اما توضیح این مطلب و تفاوت عمده فیزیک ( Physics )  و زیست شناسی (  Biology) در گذراز تاریخ علوم را به مقال دیگر موکول خواهیم کرد چرا که در این مقال قصد توضیح مطلب دیگری است. شایان ذکر است که پیشرفت های اخیر علم زیست شناسی در یکی دو قرن اخیر و کشفیات جدید و تازه همانا زیست شناسی را در کانون توجه نظریه پردازان ،دانشمندان و فلاسفه علم و غیر علم  قرار داد و باعث نزاع های فراوان شد، همانگونه که فیزیک در روزگاری باعث و بانی این نزاع ها بود گویی با پیشرفت علم زیست شناسی همه نگاه ها متوجه دستاورد های زیست شناسی شده است و کم کم فیزیک جایگاهش را در مباحث مهم فلاسفه به خصوص فلاسفه علم( تجربی و یا دینی ) به زیست شناسی می دهد .

راین میان نظریه تکامل با قدمت یکصد و اندی سال که دارد و با شواهد و قراینی که چارلز داروین( Charles Darwin ) بدست آورده  به واسطه حضور در این عرصه غلیان مباحث این نزاع ها را آتشناک تراز قبل  نمود و توانست در مدت زمانی اندک نقل دهان همه مباحث و محافل و مجالس علمی و دینی گردد  از جمله مکاتب و ادیانی که به این موضوع و ترویج آن واکنش نشان داد دین مسیحیت( Christian ) و اسلام( Islam ) بودند گویی به گونه ای مستقیم با تعالیم این ادیان به نزاع بی پایانی پرداخته بود و مدافعان دین و دیانت را بیش تر از پیش بر مسئولیتشان می افزود چرا که می بایست به این ابهام و نزاع پیش آمده پاسخ مدقنی می دادند که هم در خورآموزه های دینی و هم در شان علم و عالمان علوم تجربی باشد. این مباحث و منازعات هنگامی بیشتر نمایان گشت که صدق نظریه داروین( Charles Darwin )  در مورد اصل و نسب انسان مطرح شد و این تصویر که شاید انسان از نسل میمون باشد بسیاری را برآشفت.  چرا که در صورت حقیقت داشتن نظریه تکامل داروین باید ماخذ و منابع تازه ای برای ارزشهای معنوی انسان جستجو کرد .

داروین بــا این نظریه کــه تمام موجودات نیــای مشترکی دارند شناخته و به شهرت رسید اگر چــه بسیاری می دانستند که او نخستین کسی نبود که این نظریه را مطرح نمود بلکه او نخستین کسی بود که اعتباری(Value)علمی برای این نظریه فراهم آورد و با این فعالیت علمی خویش اندیشه مدرن را به بن بست کشاند و تیشه به ریشه ارزشهای سنتی تمدن غرب زد . در این راستا روحانیون محافظه کار ادعا می کردند که نظریه داروین با تنزل دادن انسان به مرتبه حیوان ارزشهای اخلاقی و نظم اجتمایی را نابود می کند و از طــرف دیگر روحانیون تند رو کتاب پیدایش انــواع داروین را نبــردی بین علــم و دین می دانستند و متفکران بنیاد گرای مذهبی در همان ابتدای ظهور نظریه تکامل داروین( داروینیسم ) را یکی از نیرومند ترین عواملی می دانستند که انسان را به پشت کردن به خدا و کلام او تــشویق می کند و این مسایل باعث شد تا در همان ابتدا از طرف روحانیون مسیحی تبلیغات زیادی در این مسیر علیه داروینیسم انجام شود و کما کان هم انجام می دهند .  اما از آن واکنش های شدید الحن چنین به نظر می رسید که منتقدان از فهم این نکته غافل مانده اند که نظریه داروین در قالب تکامل جانوری و حیوانی مربوط به تاریخ دور و دراز میلیارد ها سال قبل بوده و در گذر از این ملیارد ها سال  تکامل رخ داده است و چیزی نیست که مربوط به امروز و یا سده های قبل باشد و ما شاهدیم که اغلب مخالفان اینگونه می اندیشند.

گویا نظریه تکاملی داروین جنگی استعاری( Metaphorical ) بین علم و دین را رقم زده است که تا کنون ادامه دارد اما آنچه جانمایه انتخاب طبیعی را در نظریه تکاملی تشکیل می داد به زعم داروین همانا این مسئله بود که :  تکامل از تاثیر گذاری متقابل بین جمعیت و محیط در یکدیگر حاصل می شد و دقیق تر اینکه تکامل تنها از مطالبات محیط از جمعیت جهت می گیرد  فلذا واقعیت و اصل مدعای داروین علیرغم آنچه که عده ای تبلیغات نموده و تفسیر می کنند ، نبوده  بلکه تکامل جریانی نامحدود و بی هدف است وهمچنین  بیشتر دال بر انشعاب و تمایز بیشتر است . اما آنچه خود داروین در رابطه با تکامل در مقایسه با هم عصران خود مطرح می کند این است که داروین تکامل را به درختی پر شاخ و برگ تشبیه می کرده است تا یک نردبان مترقی . و همین اصل مهمی است که داروین دررابطه با نظریه تکامل به آن معتقد بوده است با توجه به شواهدی که از طریق تجربه بدست آوره بود. فلذا شاهدیم که داروین از درخت تکاملی نام می برد نه نردبان تکاملی ( به این مسئله در رابطه با نگاه اسلامی باز خواهیم گشت ).

 

گامی موثر در تربیت کودکان

گامی موثر در تربیت کودکان (سرفصل: تربیتی زیر شاخه: تربیتی)

 

خانواده نقش اساسی در تربیت فرزندان یک جامعه دارد این تربیت از طریق انتقال فرهنگ جامعه به آنان انجام می گیرد . به عبارت دیگر از طریق انتقال فرهنگ به کودک و نوجوان می توان به رشد همه جانبه ی شخصیت او کمک کرد . در تعریف می توان گفت :تربیت عبارت است از :برنامه ریزی در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت کودک و نوجوانی در ابعاد بدنی ، شناختی ، عاطفی ، اجتماعی ، هنری و اخلاقی در جهت وصول به اهداف متعالی اجتماعی . چنین تعریفی از تربیت مستلزم توجه و تحلیل دو جزء مهم است : 1- کودک 2- فرهنگ  کو دک موضوع تربیت است در اصل کودک با دارا بودن استعدادها و توانایی های گوناگون آماده است که تحت تربیت قرار گیرد تربیت تلاش می کند استعدادها و توانمندی های کودک را از قوه به فعل در آورد او را رشد دهد و در تمامی ابعاد مورد نیاز به اهداف مورد نظر نایل گردد.

 

 

تربیت رشد دادن است ؛ بزرگ کردن است ؛ از قوه به فعل در آوردن است . کودک از این منظر یک ظرف پذیرا و پویا است . یعنی از یک طرف ظرفیت پذیرش داده های تربیتی را دارد و از سویی نیز قدرت مداخله ای فعال در این داده ها را داراست . کودک تنها یک انبار برای ریختن داده های تربیتی در درون آن نیست . بلکه به اشکال گوناگون در آنها مداخله می کند . فرهنگ نیز مجموعه ی سرمایه های شناختی ، عاطفی و عملی هر جامعه ای است که در اصل در درون انسانها جریان دارد . زیستگاه فرهنگ هر جامعه دنیای روانشناختی انسان هاست . فرهنگ یک جامعه را نمی توان در کتاب ها یا آثار بی جان آن جامعه جست و جو کرد ، بلکه فرهنگ را باید در اندیشه ها، روابط ،رفتارها و سنت های مردم هر جامعه یافت . آثار مکتوب و مصنوع هر جامعه ممکن است حاوی فرهنگ های تاریخی یک جامعه باشد هر چند که چنین آثاری قطعا شامل بخشی از اندیشه ها ، افکار و رفتارهای رایج در هر جامعه نیز هست ؛ لیکن این گونه آثار نه منعکس کننده تمامی فرهنگ یک جامعه است ، و نه نشانگر فرهنگ زنده و جاری آن جامعه می باشد به هر حال ، فرهنگ یک جامعه ماده اصلی رشد دهنده ی ظرفیت ها و استعدادهای فرزندان آن جامعه است . به این ترتیب می توان تربیت را از منظری دیگر نیز تعریف کرد ، و آن ، تربیت به معنای فرهنگ پذیری کردن فرزندان یک جامعه است از آن جا که انتقال فرهنگ به کودکان یک جامعه ضرورت به شکل ارادی و آگاهانه انجام نمی گردد ، از این رو باید تربیت را فعالیتی تعریف کرد که هم آگاهانه و ارادی انجام می گیرد و هم ناآگاهانه و غیر ارادی . بسیاری از  عناصر فرهنگی ، در یک فرآیند ناهشیار به فرزندان یک جامعه منتقل می شود .

 

گامی موثر در تربیت فرزندان

 

از جمله کارکردهای بسیار مهم خانواده تربیت فرزندان است بهترین و تاثیر گذارترین محیطی که در یک خانه می تواند وجود داشته باشد محیطی پرجنب و جوش و پویاست که از رشد و تکامل شخصیت فرد حمایت می کند ، کودکان چون دارای  غریزه طبیعی برای کشف و جست و جوی دنیای پیرامون خود هستند ، همواره در ایجاد چنین محیط هایی سهیم اند .آ نها دو ویژگی مهم را که برای یادگیری لازم است در خود دارند کنجکاوی و انرژی . این ویژگی ها کودکان را به طرح پرسش هایی وا می دارد و همین پرسش هاست که در واژه های تازه ای از جهان را به رویشان می گشاید . برای رسیدن به این منظور کافی است وقت خود را با فرزندانمان بگذرانیم .

بچه ها هر گز نمی توانند سخنان بزرگترها را به خوبی بشنوند اما آنها تقلید از بزرگترها را هرگز از دست نمی دهند . ((جیفر بالدوین ))

 

کودکان دائم مشغول کشف و کاوش دنیای پیرامون خود هستند آنها با مشاهده می آموزند و طی سالهای نخست زندگی بیش از همه والدین خود را می بینند بنابراین اگر می خواهید به فرزندتان چیزی بیاموزید لازم است فقط الگوی خوبی برایش باشید . یکی از راههایی که منجر به تربیت تاثیر گدار والدین و مربیان می گردد این است که والدین و مربیان قادر باشند الگوی اعتقادی عمیق و پایداری در مورد آن چه در زندگی روزمره انجام می دهند ، به فرزندان خود ارائه دهند یعنی کودک از طریق حالات و رفتارهای والدین به اطمینان آنان نسبت به درستی کارهایشان واقف شود .

 

 

 

 

سالیوان معتقد بود که در نخستین ماه های زندگی ، کودک نوع ویژه ای از هم حسی بدنی با مادر یا جانشین او دارد ، به نحوی که کودک به طور خودکار حالت تنش مادر را احساس می کند . اگر مادر احساس اضطراب کند ، کودک نیز احساس اضطراب می کند و اگر مادر احساس آرامش کند ، کودک هم احساس آرامش می نماید . این تعامل های اولیه به نحو خود نگرش های و دیدگاه های بعدی را تحت تاثیر قرار می دهند از این قرار ، مهم است که والدین به صورت منطقی ، احساس اعتماد و اطمینان به خود داشته باشند تا اینکه کودک در مورد تماس های بین فردی بیش از حد محتاط نشود . کودکان نیاز دارند احساس کنند که نزدیک بودن به دیگران به طور احساسی خوب و اطمینان بخش است . تجربیات مشاوره ای در مرکز راهنمایی و مشاوره نشان می دهند که برای بسیاری از والدین جامعه ما همیشه آسان نیست که به روش تربیت کودکان خود اطمینان درونی داشته باشند این در حالی است که والدین نسل ما و نسل های گذشته  حتی اگر شیوه های تربیتی ناصحیح را هم در تربیت فرزندان به کار می برند با اطمینان و اعتماد کافی شیوه های تربیتی خود را معتبر می دانستند و دچار تردید و دودلی نبود ند والدین امروزی نسبت به والدین نسل های قبل ، بسیاری از فنون و شیوه های تربیتی را بهتر می دانند و به کار می گیرند ، اما تفاوت در این جاست که والدین امروزی با وجود دانسته های تربیتی ، بیشتر دچار ترد ید و دودلی ا ند و به یقین فرزندان به مردد بودن والدین خود آگاهی می یابند و این خود آسیب زاست .

اسپاک در کتاب خود والدین را تشویق می کند که به خود اعتماد کنند او به والدین می گوید بیش از آنچه می اندیشند ، می دانند و آنان بهتر است برای پاسخگویی به نیاز های کودکان خویش از تصمیمات اولیه خود پیروی کنند اسپاک به اهمیت اینکه والدین صاحب یک اطمینان درونی باشند پی برده است از دیدگاه اریکسون والدین می توانند به وسیله دین و مذهب نوعی امنیت درونی به دست آورند ایمان و اطمینان درونی والدین به کودک انتقال می یابد و به وی یاری می دهد که احساس کند جهان مکانی است که ارزش و قابلیت اعتماد را دارد به هر حال کودکان بیش از آنچه ما بزرگترها فکر می کنیم ، قدرت درک دارند . کودکان به راحتی مکنونات درونی والدین خود را می فهمند . بنابراین به نظر می رسد و جود اطمینان و امنیت درونی والدین گامی موثر در تربیت صحیح فرزندان می باشد .

 

خانواده و چالش‌هاي جامعه امروز

رفتارها- سيد‌محسن حسيني‌طاها:
تاكنون تعاريف گوناگوني براي نظام خانواده ارائه شده كه هر يك از اين تعاريف تحت‌تأثير زمان و مكان مختلف و همچنين نگرش خاصي بوده كه در يك دوره تاريخي خاص بر يك جامعه حاكم بوده است.

براي نمونه در جوامع اوليه كه به‌صورت قبيله‌اي شكل مي‌گرفت زن از جايگاه خاصي برخوردار بود؛ دوشادوش مرد در شكار و تأمين غذاي خانواده شركت داشت و به‌دليل دارا بودن قدرت زايش و به‌وجود آوردن فرزند بسيار محترم شمرده مي‌شد.

گذشت زمان و بروز تحولات اجتماعي همچون انقلاب‌ صنعتي، خانواده‌ را نيز به‌عنوان يك نهاد اجتماعي دستخوش تغيير و تحول كرد و شرايط اينگونه اقتضا كرد كه مردان براي تأمين معاش ساعاتي از خانه دور باشند و زنان به امور خانه و تربيت فرزندان بپردازند. به اين ترتيب زنان در جامعه صنعتي از جايگاه پيشين خود برخوردار نبودند و با حذف تدريجي خود از صحنه اجتماعي روبه‌رو شدند. در دوره مدرنيته تلاش زنان براي حضور جدي‌تر در جامعه از سر گرفته شد و همه اين تحولات موجب شد كه چهره خانواده نيز در دوره مدرن دچار تغيير و تحول شود.

علاوه بر آنچه به‌عنوان مقدمه گفته شد مطالعه و بررسي نهاد خانواده در هر جامعه وقتي ميسر است كه نخست آن جامعه را به لحاظ سير تاريخي و عبور از مراحل رشد اجتماعي مورد تجزيه و تحليل قرار داده و به اين پرسش پاسخ دهيم كه جامعه‌اي كه از آن سخن مي‌گوييم در كدام مرحله از اين سير تاريخي قرار دارد؟ توضيح اين نكته ضروري است كه منظور از مراحل رشد اجتماعي دوره‌هايي است كه جوامع از دير باز تاكنون آن را پشت سر نهاده و به مرحله كنوني رسيده‌اند و شايد اگر بخواهيم اين ادوار تاريخي را در يك تقسيم‌بندي كلي قرار دهيم بايد به 3 مرحله سنتي، مدرن و پسا‌مدرن اشاره كنيم.

شايد در نگاهي غيرعالمانه بتوان اين مطالعه را صرفا در بستر تاريخ انجام داد و عنوان كرد كه چون جامعه مورد مطالعه در اين دوره تاريخي (‌مثلا مدرن‌) قرار دارد لذا داراي اين ويژگي‌هاي ثابت و غيرقابل تغيير است اما سير جوامع سيري است اختصاصي نه‌عمومي و نمي‌توان گفت كه جوامع از اين تاريخ وارد اين مرحله شده و همگي داراي اين ويژگي‌ها هستند، چرا كه بايد پذيرفت كه تحولات اجتماعي علاوه بر سير تاريخي نيازمند شرايطي است كه بايد در خود جامعه مهيا شود. به‌عنوان مثال نمي‌توان گفت وقوع رنسانس در اروپا سرآغاز تحول براي تمامي جوامع بوده و لزوما همه آنها وارد دنياي مدرن شده‌اند چه بسا جوامعي كه امروزه دچار جزم‌انديشي هستند كه در قرون وسطي نيز نمي‌توان سراغي از آن گرفت‌.از اين‌رو براي مطالعه خانواده نيز در جوامع نخست بايد جايگاه جامعه مورد نظر را در سير تكامل تاريخي نشان داد.

بررسي نهاد خانواده در جامعه امروز ايران نيز نخست نيازمند به اين پرسش بنيادي است كه ما از لحاظ سير تاريخي تكامل اجتماعي در كدام مرحله قرار داريم؟

به‌نظر مي‌رسد نهاد خانواده در جامعه امروز ايران در مرحله‌اي قرار دارد كه مي‌توان آن را مرحله‌گذار ناميد؛ به اين معني كه همانطور كه در علم سياست به جامعه‌اي كه در حال عبور از تئوري‌هاي سنتي حكومت كه در آن قدرت كاناليزه نشده به سمت تئوري‌هاي امروزي حكومت همچون دمكراسي است جامعه‌اي در حال‌گذار گفته مي‌شود، در علوم اجتماعي هم مي‌توان جامعه را در حال‌گذار ناميد كه از سنت‌گرايي به سمت مدرنيته در حال حركت است و طبيعي است كه چنين جامعه‌اي همواره از يك سو با سنت‌هاي گذشته (‌چه عرفي و چه ديني‌) و از ديگر سو با مقتضيات جامعه مدرن كه به‌تدريج به آن عرضه مي‌شود در حال چالش و به‌اصطلاح دست و پنجه نرم كردن است و قدر مسلم اينكه خانواده نيز به‌عنوان نهاد اجتماعي در اين ميان با چالش‌هايي روبه‌روست كه در ادامه به بررسي اين چالش‌ها خواهيم پرداخت.

خانواده به‌عنوان يك ‌بخش از سيستم اجتماعي در تعامل دائم با سيستم اجتماعي كل يا جامعه است لذا تمامي اركان اين سيستم از قبيل نقش‌ها، حقوق و تكاليف تحت‌تأثير همين تعامل تعريف مي‌شود.

حال ببينيم در يك جامعه در حال‌گذار اركان خرده نظامي همچون خانواده چگونه تعريف مي‌شود و اصولا يك خانواده در يك جامعه در حال‌گذار با چه چالش‌هايي روبه‌روست؟
مي دانيم كه نقش‌هاي نظام خانواده عبارتند از: نقش همسري، پدري، مادري و فرزندي. تعامل نقش‌ها در يك نظام اجتماعي در 2مجموعه تعريف مي‌شود.

مجموعه تكاليف كه عبارت است از وظيفه‌اي كه هر نقش در قبال ساير نقش‌ها برعهده دارد و حقوق، مجموعه انتظارات مسلم هر نقش از ساير نقش‌هاست در مقابل تكليفي كه انجام مي‌دهد و حقوق و تكاليف هر نقش وقتي قابل تعريف است كه هويت اصلي نقش به روشني و وضوح مشخص باشد و به‌نظر مي‌رسد مشكل اصلي خانواده‌ها در يك جامعه در حال‌گذار از نظر اجتماعي همين باشد كه نقش‌ها در آن بلاتكليف هستند كه بايد در قالب سنت تعريف شوند يا رنگ و لعاب امروزي و مدرن به‌خود بگيرند، به اين دليل كه تعريف نقش‌ها در يك خانواده پايبند به سنت‌ها با يك خانواده مدرن بسيار متفاوت است و از آنجا كه خانواده در نظام اجتماعي ما بلاتكليف است كه بايستي سنتي باشد يا مدرن، در تعريف نقش‌هاي خود همواره با چالش روبه‌روست. به‌عنوان مثال مرد با 2 نقش همسري و پدري در خانواده حاضر مي‌شود. او همواره با اين پرسش روبه‌روست كه بايد يك همسر و پدر سنتي باشد يا يك همسر و پدر مدرن.

او نمي‌داند كه بايد مردي باشد طبق سنت‌هاي گذشته، حاكم و مسلط بر تمام امور همسر و فرزندان يا مردي باشد امروزي و قائل به تساوي حقوقي ميان همه اعضاي خانواده. او با اين چالش روبه‌روست كه آيا بايد مردي باشد كه در مقابل همسر خود جايگاه قيوميت داشته و حتي خروج زن از خانه با اجازه او باشد يا مردي باشد كه مطابق انديشه‌هاي امروزي براي همسر خود حقوقي همسنگ با خود قائل است.

در نقطه مقابل، زن امروزي است كه در تعريف نقش و جايگاه خود در سيستم خانواده در حيرت و چالش است؛ از يك سو با ميراث فرهنگ خود مواجه است؛ فرهنگي كه محدوديت و گاه محروميت از پيشرفت و حضور در جامعه را براي او يك ارزش مي‌داند و از ديگر سو با فرهنگ جهاني شدن روبه‌روست كه تحصيل، اشتغال و پيشرفت را حقي فرا جنسيتي مي‌شمرد.

در اين ميان فرزندان نيز به‌نوعي با همين بحران هويت و عدم‌امكان تعريف صحيح نقش خود در خانواده روبه‌رو هستند. در فرهنگ ديني و ملي ما بر احترام به پدر و مادر و اجراي خواسته آنان تا زماني كه اين خواسته مغاير با فرامين ديني نباشد تأكيد فراوان شده است درحالي‌كه فرزندان در دنياي امروز مي‌آموزند كه هيچ انساني از خطا مبرا نبوده و نمي‌توان او را از حيطه نقد بيرون نهاد پس سخن پدر و مادر نيز مي‌تواند خطا باشد و مي‌توان اعمال و رفتار آنان را نيز مورد نقد قرار داد.

 اينها بخشي از چالش‌هاي خانواده در جامعه امروزي ماست كه اميد است با فراهم آمدن مجالي براي طرح جدي آنها شاهد ارائه راهكارهاي مناسب در جهت حل اين معضلات از سوي كارشناسان متخصص باشيم.

غفلت از کودکان، غفلت از آينده جامعه است

کودکي، دنياي پر رمز و رازي است که فقط بايد کودک باشي تا آن ها را بفهمي، همين که کمي از کودکي ات فاصله مي گيري، خيلي زيبايي ها را از دست مي دهي.کودکي دوران صداقت، سادگي، شيطنت و بازيگوشي است، دوراني که به ظاهر در غفلت و بي خبري مي گذرد در حالي که دوران شکل گيري شخصيت و آينده فرد است.کودکي تکرار نمي شود و به همين دليل است که بايد خيلي به آن اهميت داد اما گاهي کوتاهي مي کنيم، کودکي را سبک مي شماريم و ... اين روزها با زياد شدن مشغله هاي اجتماعي، دنياي کودکانه فرزندانمان با کوچک ترين تلنگري دچار يک توفان مي شود.در صورتي که والدين شناخت کاملي نسبت به دنياي کودکي نداشته باشند خانواده ها از آرامش عاطفي و رواني فاصله خواهند گرفت و همين امر در آينده موجب بروز آسيب هاي اجتماعي يا جرايم در سنين کودکي مي شود همه اين ها را گفتيم تا بهانه اي داشته باشيم که به مناسبت روز جهاني کودک با حسين اميني، روانشناس مسئول کارگروه مشاوران استان و مدير کانون تسهيل ازدواج جوانان با سابقه 20 سال مشاوره خانواده و جوانان و کودکان به صحبت بنشينيم.خانواده ها بايد نسبت به کودکان توجه بيشتري داشته باشند.آن ها ثمره يک زندگي هستند که قرار است در آينده به جامعه تحويل داده شوند و والدين بايد هر روز را روز کودکشان تلقي کنند و اگر بخواهيم جامعه سالمي داشته باشيم بايد مسئولان و خانواده به موضوعات مربوط به کودکان بيشتر توجه کنند بايد حقوق کودکان، ويژگي هاي آن ها، ارتباط و نحوه برخورد با کودکان در خانواده ها به گونه اي منطقي تغيير يابد.اختصاص يک روز جهاني به کودک اهميت جايگاه کودکان در جامعه را نشان مي دهد، البته جوامعي که براي آينده کودکانشان برنامه هاي دراز مدت دارند، برايشان سرمايه گذاري مي کنند تا آينده بهتري داشته باشند.غفلت از کودکان غفلت از آينده جامعه است فقر عاطفي و ارتباط خانواده ها مهم ترين مقوله اي است که بايد مورد توجه قرار گيرد و براي آن برنامه ريزي شود.

حق کودکمان چيست؟
اين روانشناس مي گويد: اولين حق کودک، آن است که او را بشناسيم و او را همان طور که هست قبول کنيم، کمکش کنيم تا با استفاده از توانمندي هاي خود به آن چه ندارد برسد، به نيازهايش پاسخ منطقي دهيم و با او آگاهانه برخورد کنيم.به کودکان اجازه دهيم نظراتشان را بگويند و احساسات خود را بروز دهند.به او ياد دهيم که چگونه به ديگران محبت کند و در ضمن تفاوت هاي فردي او نيز در نظر گرفته شود.اميني با تاکيد بر اين که بايد تفاوت هاي فردي کودک در نظر باشد و او را مرتب با ديگران مقايسه نکنيم، ادامه مي دهد: انتظارات بيش از حد از فرزند باعث پايمال شدن حق او مي شود، چون داشته هايش را فراموش مي کند او حق دارد از تمام حقوقي که در جامعه حکم فرماست برخوردار باشد.وي با اشاره به استفاده کودکان امروز از تکنولوژي هاي پيشرفته تصريح مي کند: تکنولوژي، ابزار رشد امروز کودکان است و ما حق نداريم بچه ها را از تکنولوژي محروم کنيم کودکي که با رايانه و اينترنت آشنايي ندارد در جامعه آينده بي سواد خواهد بود، نظارت پدر و مادر بر نحوه استفاده صحيح فرزندان از اين ابزارها رشد کودکان را به دنبال خواهد داشت.وي مي افزايد: مخالفت برخي از پدر و مادرها با تکنولوژي خطاست آن ها بايد مرزي متعادل براي فرزندان در استفاده از اين امکانات تعيين کنند در بعضي موارد حساسيت هاي افراطي يا عملکرد خشن والدين باعث حساس شدن و مخالفت کودک با خانواده مي شود.بنابراين ضروري است از راه منطقي و درست حساسيت ها را کم کنيم و اجازه دهيم کودکمان در چارچوب قانون از تکنولوژي استفاده کند.گاهي اوقات، برخي نيازهاي کودک که در فرصت هاي مختلف برآورده نمي شود کودک با پافشاري بر موضوع مي خواهد به خواسته اش برسد اگر احساس کرامت و ارزشمندي را در کودک پرورش دهيم، پافشاري او در برخي موارد غير منطقي کمتر مي شود.به گفته وي سرکوب، سرزنش و يک نگاه منفي به کودک باعث ايجاد باورهاي منفي در او مي شود بنابراين با نظارت والدين، تکنولوژي مي تواند بستر رشد در کودکان باشد.

ارتباط کودک با پدر و مادر
اميني مي گويد: ما براي هر چيزي آماده ايم تا خودمان را به روز کنيم ولي هنوز اين آمادگي را پيدا نکرده ايم تا با فرزندانمان با شرايط امروز رفتار کنيم.بايد پدر و مادرها براي يکديگر جايگاه والا و شايسته اي تعريف کنند و احساس مسئوليت داشته باشند.وي گفت: آرامش، صميميت و ارتباط نزديک در خانواده هم بهترين بستر براي رشد و تعالي فرزندان است.وي بيشترين مشکل کودکان را مربوط به تنش هاي خانوادگي، بي تعادلي، نبود امنيت رواني در خانواده ها، ناهماهنگي بين عوامل تربيتي (پدران و مادران) فقرعاطفي و ارتباطي و ... عنوان مي کند که موجب آسيب پذيري کودکان مي شود.به گفته وي متاسفانه بسياري از والدين با هم هماهنگ نيستند و هر چه را که پدر توصيه مي کند مادر آن را با صراحت رد مي کند يا بر عکس.وي به مقوله کودک سالاري در اجتماع امروز اشاره وخاطرنشان مي کند: خانواده اي که در آن فرزند سالاري حاکم باشد نابود مي شود.تفاهم سالاري، منطق سالاري و عقل سالاري بايد در خانواده ها يک اصل شود همه بايد از يک حق، نظر يا راي برخوردار باشند و در نهايت بر اساس منطق تصميم گيري شود.اين روانشناس مي افزايد: فرزنداني که در خانواده سالار هستند از جامعه انتظارات بالايي خواهند داشت و چون نمي توانند خود را با شرايط وفق دهند دچار آسيب مي شوند.او به همه والدين، پيش گيري قبل از آسيب را پيشنهاد مي کند و مي گويد: پس از آن که رفتاري در کودکان دروني شد به سادگي قابل تغيير نيست در حوزه بحث پيش گيري از طريق ارتباط با مشاوران مي توان گام هاي موثر و مهمي برداشت.وي با تاکيد بر اين که بايد جايگاه مشاوره در اجتماع تبيين شود، خاطرنشان کرد: در همه دوران زندگي اعم از تربيت فرزندان، تحصيل، ازدواج و حتي در برخورد با سالمندان نياز به مشاوره داريم به ويژه در دوره هايي که آسيب بيشتر است ضرورت مشاوره دو چندان مي شود.پدران و مادران ما فرزند امروز را با اطلاعات 30 سال قبل مي خواهند براي فردا تربيت کنند که متاسفانه اين جواب نمي دهد بايد آموزش و مشاوره جدي گرفته شود.وي فقر عاطفي، احساسي، هيجاني و ارتباطي، نبود امنيت رواني و تنش هاي موجود در خانواده ها را مهم ترين علل مراجعه کودکان، نوجوانان و جوانان به مراکز مشاوره بر مي شمرد و ادامه مي دهد: از طريق مشاوره همه مشکلات به آساني قابل حل است.

کودکان در خانواده هاي فقير آسيب پذيرترند
اميني آسيب پذيري کودکان در خانواده هاي فقير را بيشتر مي داند و ادامه مي دهد: در مناطقي که فقر فرهنگي بيشتر است ميزان آسيب ها نيز گسترده تر مي باشد بنابراين ضروري است مسئولان مدارس اين مناطق را بيشتر تقويت کنند و به آموزش خانواده ها در مناطق محروم تر به گونه اي ويژه و تاثيرگذار بپردازند.همچنين در مناطقي که با الفباي فرهنگ آشناترند بستر را مهيا کنيم تا خودشان با اين موضوع درگير باشند.وي اضافه مي کند: تاکنون آموزش خانواده ها از طريق مدارس شهر بيرجند پي گيري شده ولي اين حجم کار کافي نيست و بيشتر از اين توجه مي طلبد.

الگوپذيري کودک
مهم ترين روش تربيت کودک شکل الگويي است، فرزند با نگاه به رفتار پدر و مادر يک سري رفتارها را براي خود دروني مي کند.طبيعي است بعضي از بچه ها از پدر و مادرانشان الگو مي پذيرند ولي بعضي ديگر به علت آسيب هايي که در اجتماع ديده اند به دنبال يک راهکار مي گردند.وي خطاب به والدين مي گويد: خطا از فرزندان بعيد نيست و در صورت ديدن خطا، اشتباه و مشکل در فرزند حتما به دنبال راهکار باشند و سعي در خشکاندن ريشه کنند تا معلول از بين برود در اين زمينه از افراد آگاه و کارشناسان خبره مشاوره بگيرند.به گفته وي رفتار کودکان، انعکاس علت هايي است که شايد به آن توجه چنداني نداشته ايم.در صورت سرزنش، اين رفتارها ممکن است چند شاخه اي شود.پي گيري و ريشه يابي و جبران آن در بهبود اين نوع رفتارها کمک خواهد کرد.اميني مي افزايد: درصد بالايي از آسيب ها را مي توان با مشاوره معلمان، والدين و نيز کودک کاهش دهيم.

*آيا کودکاني که بيش از حد خجالتي يا گوشه گيرند مشکلات رفتاري دارند؟
کودکي که نتواند از خودش دفاع کند يا حرفش را بزند يا احساساتش را به راحتي بروز دهد دچار ضعف است.وظيفه والدين در اين مواقع آن است که بايد بسترها را تقويت کنند و به فرزند خود اجازه دهند حرف دلش را بگويد حتي اگر حرفي بي معنا و مفهوم بزند در مواقع تنهايي به سراغش برويم و او را وادار به صحبت کنيم و نقاط قوت کودک را بزرگ جلوه دهيم و به او توجه کنيم، به کودک مسئوليت بدهيم و ضعف هاي او را در مقابل ديگران گوشزد نکنيم در جامعه امروز کودکي که بيش از حد آرام و ساکت باشد نمي تواند جايگاهي داشته باشد.

تنبيه خوب يا بد
وي در خصوص تربيت همراه با تنبيه مي گويد: تنبيه، در کودک به شدت نهي مي شود.تنبيه سبب خشونت در کودکان مي شود و بين کودک و والدين فاصله مي اندازد.تنبيه در کودک عقده هايي به وجود مي آورد که در آينده انتقام جويي وي را به دنبال خواهد داشت و در نهايت بايد اشاره کرد تنبيه کودکان، کار پسنديده اي نيست و در صورت تنبيه دليل آن براي کودک بازگو شود.تشويق و تحسين، در تربيت کودکان باعث رشد شخصيتي آن ها مي شود.قهر والدين با فرزندان به صورت طولاني نيز درست نيست زيرا کودک در اين زمان افکاري را براي خود ترسيم مي کند که او را از واقعيت هاي دنياي بيرون جدا مي کند.