منگنز

خواص فیزیکی

مَنگـَنِز عنصری با عدد اتمی ۲۵، وزن اتمی ۵۴/۹۳۸۰، دمای ذوب ۱۲۴۴°C، دمای جوش ۱۹۶۲°C و چگالی ۷/۲g/cm3 است. این عنصر جزو فلزات واسطه بوده و کانی اصلی آن پیرولوزیت است.

مصرف عمدهٔ این عنصر در فولادسازی است و در تهیهٔ آلیاژها نیز بکار می‌رود. اطلاعات بیشتر؟

[ویرایش] خواص شیمیایی

نماد شمیایی Mn

منگنز یکی از فلزات واسطهٔ الکتروپوزیتیو گروه VII است که پیکربندی الکترونی 3d54s2 دارد. (Mn(II و (Mn(III کمپلکس‌های فراوانی تشکیل می‌دهند. ترکیبات (Mn(II صورتی کمرنگ هستند. ترکیبات (Mn(III قهوه‌ای رنگ بوده و واپیچیدگی یان-تلر از خود نشان می‌دهند. منگنز IV به MnO2، MnF4 و برخی دیگر از کمپلکس‌ها محدود می‌شود.

[ویرایش] خواص زیستی

منگنز فلزی است که به گونه گسترده‌ای در بافت‌های بدن گیاهان و جانوران هست. این فلز یک ماده معدنی کمیاب نامیده می‌شود زیرا به مقدار بسیار کم در بدن انسان یافت می‌شود. بدن ما کم وبیش نزدیک 20 میلی گرم منگنز، به گونه بزرگ در استخوان ها، اندوخته دارد. منگنز در پایه ریزی بافت همبند چربی و کلسترول، استخوان،عوامل لختگی خون و پروتئین نقش دارد. این ماده همچنین برای عملکرد طبیعی مغز بایسته است. منگنز جزئی از ترکیب منگنز سوپراکسید دیسموتاز (MnSOD) است. این ترکیب یک آنتی اکسیدانت است که بدن را از رادیکال‌های آزاد نگهداری می‌کند. به دست آوردن مقدار کافی منگنز از رژیم غذایی، کار ساده‌ای است.

موم

موم، ماده‌ای زردرنگ و نرم و بسیار قابل جذب است که معمولاً آن را زنبور عسل حاصل می‌کند.

پیرامون واژه

موم واژه‌ای فارسی است و در عربی از واژهٔ «شمع» بدین منظور استفاده می‌شود. امروزه واژهٔ شمع (به عنوان وام‌واژه) در زبان فارسی معنی دیگری یافته‌است.

 

ویژگی‌ها

موم‌ها در دمای اتاق جامدند، در الکل و آب غیرمحلولند و در اتر و سولفوردوکربن قابل حل می‌باشند و در حرارت شصت درجه ذوب می‌شوند.

در آمریکای جنوبی گیاهی با نام نخل موم یا سروکسیلن وجود دارد که موم آن را به جای موم زنبور عسل مورد استفاده قرار می‌دهند. (از گیاه شناسی ثابتی صص ۷۳-۷۵).

استریدها و سریدهای موم بر اثر محلول الکلی پتاس صابونی می‌شوند و الکلهای مختلف و اسیدهای چرب تولید می‌کنند. الکلهایی که بدین وسیله از موم جدا شود در نباتات مختلف متفاوت است. از موم زیتون و آلو، ایپورانول استخراج می‌شود. در موم‌های پنبه‌دانه و الیافی که برای پارچه‌بافی مصرف می‌شود، الکل کرنوبیک و در کتان و رازک، الکل سریلیک و بالاخره در موم نباتات دیگر الکل‌های دیگری وجود دارد. موم گلبرگهای گل سرخ دارای هفت نوع گوناگون از این هیدروکربون‌هاست. (گیاه شناسی ثابتی ص ۷۴).

انواع گوناگون

موم دارای انواع گوناگونی است:

كاربرد موم :
موم در دوران قديم جهت موميايي كردن مردگان مورد مصرف قرار مي گرفت .
ساختن رنگ و كاربرد هاي هنري
ماده اي غير قابل جايگزين براي نگهداري ملزومات چوبي از جمله مبلمان منزل و پاركتهاو كفپوشهاي چوبي ميباشد چرا كه علاوه بر نگهداري و ايجاد شفافيت طبيعي چوب ، بوي معطر آن فضا را تصفيه كرده و حشرات را دور مي سازد .
ساختن شمع
لوازم آرايشي و بهداشتي و دارویی
امروزه استفاده از موم هاي طبيعي پرس شده در كندو هاي برداشت شهد بسيار رايج شده چرا كه دراين حالت زنبورها تنها كارشان پر كردن آنها ميباشد ، به اين ترتيب ، زنبورداران عمدتاً توليد موم را به دلايل اقتصادي متوقف مي كنند زيرا براي ساختن يك كيلو گرم موم ، زنبور بايد چند كيلوگرم عسل مصرف نماييد
خواص و عمل مومها در تهية فرآورده هاي آرايشي و بهداشتي :
مومها در روغن ، محلول بوده و به اين سبب باعث افزايش خاصيت نرم كنندگي مواد بر روي پوست مي شوند .
مومها بعنوان مواد اوليه و ثانويه امولسيون كننده مصرف مي گردند .
مومها بعنوان قوام دهنده امولسيون ها بوده و بافت (ساختمان) و صافي آنها را بهبود مي بخشند.
در مواد خاصيت شفاف كننده و قالب پذيري ايجاد مي كنند .

خواص موم عسل

عسل همراه با موم در مورد سینوزیت . زکام اسپاسمی. ناراحتی های تنفسی .ورم معده و ورم لثه موثر است . در رابطه با برفک دهان آن را باید جوید.

لازم به ذکر است که موم ماده ای است که دستگاه گوارش انسان و سایر جاندران قادر به تجزیه مولکولهای آن نیستند" یعنی پس از تغذیه جذب نمی شود و به همان صورت که تغذیه شده است از بدن دفع می گردد "

 اما می تواند به سرعت به وسیله پوست جذب شود به همین دلیل امروزه آن در ساخت وسایل بهداشتی آرایشی نظیر کرم ها ، پما دها ، ماسک های زیبایی صورت و غیره از اهمیت بسزایی بر خوردار است.

جان ویس پزوهشگر آمریکایی جویدن فرآورده ای از موم و عسل را برای پاک کردن راه های بینی و حلق توصیه می کند و در مورد سینوزیت ، تنگی نفس و زکام آن را دارویی بی نظیر می شناسد. برای این کار بیماران باید هر نصف قاشق مربا خوری عسل با موم مصرف نموده و موم آن را یک ربع بجوند.

 

 

جویدن موم عسل زنگ دندانها را می زداید و لثه ها را محکم می کند . جویدن نقل های تهیه شده با عسل و موم باعث ازدیاد ترشح بزاق جهت فعالیت ترشحی و حر کتی معده و سوخت و ساز بدن شده و اثر قابل توجهی روی گردش خون و ظرفیت کار ماهیچه ها دارد.

 

این نقل ها به افراد سیگاری که تمایل به ترک آن دارند می تواند کمک بسیار مهمی نماید.

موم

مومها به عنوان یک فرآورده جنبی در طول تصفیه روغن‌ها به دست می‌آیند که معمولاً مورد استعمالی در خود پالایشگاه‌ها ندارند. مومهای به دست آمده از منابع نفتی به سه دسته: پارافینی، میکروکریستالی و نیمه میکروکریستالی تقسیم می‌شوند.
کمیت و کیفیت موم‌های جدا شده از نفت خام بستگی به نوع منابع و میزان پالایش نفت تا قبل از جداسازی موم دارد. با این وجود، نفت خام برخی از منابع، فاقد موم و یا دارای مقدار کمی از آن می‌باشد. منابعی با غلظت‌های بالایی از موم در پیسیلوانیا، مناطق مرکزی امریکا، ونزوئلا، رومانی، روسیه و برمه وجود دارد.
ـ دسته‌اول یعنی موم‌های پارافینی که از تصفیه روغن‌های سبک به دست می‌آیند، شکل کریستالی بزرگ داشته، سفید، نسبتاً سفت، شفاف و جامد می‌باشند و از مخلوط هیدروکربورهای اشباع شده با تعداد اتم کربن بالا، تشکیل شده‌اند. اولین بار در سال 1809 میلادی فوش ، پارافین را از نفت و بعداً در سال 1830 میلادی رایش باخ آن را از گودرون چوب به دست آورد.
ـ دسته دوم یعنی موم‌‌های میکروکریستالی که از تصفیه روغن‌های سنگین حاصل می‌شوند، شکل کریستالی ریز داشته، سخت‌تر از موم‌های پارافینی و حدود رنگ آنها از سفید تا قهوه‌ای می‌باشد. این دسته از موم‌ها شامل انواع دیگری از هیدروکربورها به غیر ازآلکان‌های نرمال می‌باشند. تعداد اتم‌های کربن آنها از 34 تا 70 عمدتاً از نوع پارافین‌های نفتنی می‌باشند.
ـ دسته سوم یعنی موم‌های نیمه میکروکریستالی که از اهمیت کمتری در صنعت برخوردار می‌باشند .

تركيبات  موم :

موم خالص بندرت يافت ميشود به طوری که در آن  5 % گرده گل و بره موم نيز ديده مي شود .

موم

استفاده از عسل موم دار در كشور ما بر خلاف ساير كشورها داراي ارزش و گستردگي بيشتري مي باشد ، دلايل آن هم بيشتر توجيه كننده بوده چرا كه معتقدند عسل موم دار طبيعي بوده و در آن تقلبات كمتري صورت ميگيرد . علاوه بر آن خواص درماني  موم است مصرف  موم در موارد زير پيشنهاد مي شود :

 زكام و برونشيت

تقويت لثه

آسم

بدين منظور پيشنهاد ميشود قطعه اي ازعسل  موم دار را جدا كرده و بجويد شايان ذکر است ، موم زنبور عسل نيز در پزشکي و داروسازي مصرف زيادي دارد؛ در اکثر فرمولاسيون هاي کرمها، پمادها و لوسيون ، به عنوان جزء با ارزش از پايه استفاده مي شود به دليل بي اثر و غير فعال بودن موم زنبور عسل ، براحتي با داروها مخلوط مي شود، بدون اين که هيچ واکنش ناخواسته اي بين مواد موثره و موم زنبور عسل رخ دهد.

امروزه براي حفاظت داروهاي حساس به هيدروليز و اکسيداسيون ، آنهارا با لايه اي نازک از موم زنبور عسل مي پوشانند، موم عسل به عنوان لايه هيدروفوب پوششي در اطراف دارو ايجاد مي کند و سبب آهسته شدن انحلال و آزاد سازي دارو مي شود.  

 

منبع

دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامهٔ دهخدا، تهران.

زندگی نامه سعدی

زندگی‌نامه

سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.[نیازمند منبع]

سعدی هنوز کودک بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.

پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. [۱]

نظرات درباره تاریخ تولد و وفات

بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آن‌ها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.

آرامگاه

 

سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همانجا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحب‌دیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. رو به روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۲]

روز سعدی

مرکز سعدی شناسی ايران از سال ۱۳۸۱ روز اول ارديبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول ارديبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز ارديبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به‌عنوان روز سعدی نامگذاری شد.[۳]

نمونه اشعار

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

 

که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو

 

که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

 

همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم

 

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

مده‌ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم

 

تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی

دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد

 

نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

 

به‌جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست

 

عاشقم برهمه عالم، که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح

 

تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست

نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل

 

آنچه در سر سویدای بنی‌آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست

 

به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد

 

خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

 

ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است

 

چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا، گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

 

دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست


نمونه نثر از گلستان سعدی:

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت٬هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برون می‌آید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب

آثار

از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:

1.      بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.

2.      گلستان: به نثر مسجع

3.      دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.

1.      صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.

2.      قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.

3.      مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.

4.      مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.

4.      رسائل نثر:

1.      کتاب نصیحةالملوک

2.      رساله در عقل و عشق

3.      الجواب

4.      در تربیت یکی از ملوک گوید

5.      مجالس پنجگانه

5.      هزلیات سعدی

از میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.[نیازمند منبع]

منبع

  • موحد، ضیاء. سعدی. چاپ دوم، طرح نو، تهران: ۱۳۷۴.
  • احمدیان، محمّد. سعدی چاپ اول، اصفهان: ۱۳۸۵
  • سعدی، مصلح‌بن‌عبدالله. کلیات سعدی. به اهتمام محمدعلی فروغی. چاپ نهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۲.
  • ابراهیمی، جعفر، و شفیعی، فرشید (تصویرگر). قصّه‌های شیرین گلستان سعدی، چاپ اوّل، نشر پیدایش، تهران، پاییز ۱۳۷۶ شابک: ۰-۴۰-۶۰۵۵-۹۶۴
  • سعدی شیرازی، مصلح‌الدّین. گلستان سعدی، بر اساس نسخهٔ محمد علی فروغی، چاپ اوّل، نشر سرایش، تهران، ۱۳۸۲ شابک: ۳-۶-۹۴۳۶۸-۹۶۴

 

ویتامین D

ویتامین D

مطمئنا با نام ویتامین D آشنایی دارید و از بیماری راشیتیسم یا نرمی استخوان نیز مطالبی شنیده اید و  یا شاید تاکنون کودکان یا افراد بزرگسالی را دیده اید که پاهای هلالی شکل دارند ، دلیل آن چیست؟ آیا هلالی شدن پای افراد به سمت خارج یا داخل یک مسئله ژنتیکی است یا یک کمبود  تغذیه ای ؟ با توضیحاتی که در مورد ویتامینD داده خواهد شد این مساله روشن می شود.

ویتامینD را کالسفیرول گویند که از ویتامینهای محلول در چربی است و از راههای مختلفی به بدن می رسد. اصلی ترین راه تأمین ویتامینD برخورد نور ماوراء بنفش آفتاب و تغییرات پیش سازهای زیر پوستی است. این ویتامین از راه مواد غذایی حیوانی نیز تامین می شود ، در گیاهان نیز پیش سازهای تولید کننده ویتامینD موجود است .

پس می بینیم که این ویتامین مهم از راههای زیادی تامین می شود، قرار گرفتن در آفتاب مستقیم حتی به مدت 10 دقیقه در روز، نیاز بدن ما را تامین می کند . این مساله برای کودکان و سالمندان که در منزل نگهداری می شوند و افراد شب کار بسیار اهمیت دارد .

جذب این ویتامین بوسیله چربی ها صورت می گیرد و در خون توسط عامل حمل  کننده ویتامینD منتقل می شود ، از اینرو کسانیکه مبتلا به بیماریهای هضمی و جذبی چربی هستند باید به میزان دریافت ویتامین D و عوارض کمبود آن توجه بیشتری بنمایند.

عملکرد ویتامینD چیست؟

* نقش اصلی ویتامینD ، حفظ تعادل کلسیم و فسفر است .

* این ویتامین در تمایز سلولی تاثیر دارد.

رشد استخوانی ، استحکام استخوانها و دندانها ، سلامت استخوان در دوران کهنسالی و عدم ابتلا به استئوپروز یا پوکی استخوان همه به دلیل تاثیر ویتامینD در حفظ تعادل کلسیم و فسفر است. ویتامینD ازیک سو موجب افزایش جذب کلسیم و فسفر از روده ها ، کاهش دفع از کلیه ها و کنترل متابولیسم در استخوان می شود و از سوی دیگراین ویتامین در رشد سلولهای استخوانی نیز مؤثر است . تاثیرآن در رشد سلولها ، به دلیل عمل آن در ترجمه ژنهای هسته سلول می باشد .

مطالبی که بیان شد میزان اهمیت و نحوه عملکرد ویتامینD را بیان می دارد. در مورد عوارض کمبود و میزان مورد نیاز بدن ، صحبت خواهیم کرد.

عوارض کمبود ویتامینD چیست؟ بیماری اصلی حاصل ویتامینD، راشیتیسم یا نرمی استخواناست . این بیماری در اثر کمبود کلسیم و فسفر در زمان رشد استخوانها در کودکان است. این عوارض در استخوانهای اصلی و بلند رخ داده و فرد دچار درد و سستی عضلات می شود. به دلیل اینکه استخوانها دارای املاح کمتری هستند ، وزن را تحمل نمی کنند و انحنا می یابند. عوارض دیگر، تشکیل برجستگیهای دکمه مانند برروی ستون فقرات ، جمجمه بزرگ و سینه برجسته می باشد ، مچ دست و پا پهن می شود که از علائم اولیه و قابل تشخیص توسط رادیوگرافی است . این بیماری در کشورهای فقیر ، چین ، نیجریه و بنگلادش شایع است در ایران نیز موارد آن کم نیست ولی در سالهای اخیر به دلیل افزایش آگاهی والدین کمتر دیده می شود . در بزرگسالان کمبود ویتامینD عارضه استئومالاسی را در پی دارد . کاهش تراکم استخوانی موجب بروز دردهای شدید در قسمت کمر و پا می شود که بروز شکستگی سریع در استخوانهای دراز و ضعف عضلانی از عوارض آن است . دریافت ویتامینD به همراه کلسیم و فسفر، راه درمان این عارضه است .

استئوپروزیا پوکی استخوان یکی از بیماریهایی است که بسیاری از سالمندان خصوصا زنان بدان مبتلا می شوند در این بیماری استخوان از داخل تخلیه می شود و املاح استخوانی کاهش می یابد . عامل اصلی تاثیرگذار تغییرات هورمونی بدن است. در این بیماری میزان ویتامینD کاهش می یابد ولی درمان با ویتامینD تاثیر چندانی ندارد. تنها می توان توصیه کرد برای پیشگیری از ابتلا ، از دوران جوانی میزان کافی کلسیم و فسفربه همراه ویتامینD مصرف شود. میزان مورد نیاز ویتامین Dدریک فرد بالغ 10میکروگرم است . میزان نیاز در کودکی خیلی بیشتراست و با افزایش سن در دوران پیری نیز نیاز فرد بالا می رود .

منابع غذایی ویتامینD بیشتر منابع حیوانی است

روغن کبد ماهی غنی ترین منبع آن است .

ویتامینD به میزانهای متفاوت درکره ، زرده تخم مرغ ، خامه و جگرموجود است .

برای تامین ویتامینD توصیه می شود از منابع غذایی دریایی مثل تن ماهی های مختلف حداقل دوباردر هفته مصرف شود

 

 

برات

برات

بَرات نوشته‌ای است که بر اساس آن شخصی به شخص دیگری امر می‌کند مبلغی در وجه یا حواله کرد شخص ثالثی در موعد معینی بپردازد. کسی که برات را صادر می‌کند، برات‌کش یا مُحیل و کسی که برات را باید بپردازد برات‌گیر یا مُحالٌ علیه و کسی که مبلغ برات را دربافت می‌کند، دارندهٔ برات یا مُحالٌ له می‌نامند. برات‌گیر می‌تواند پرداخت مبلغ برات را قبول کند یا از پذیرش آن امتناع (نکول) کند.

برات از مهم‌ترین اسناد تجاری و از وسایل مهم پرداخت و کسب اعتبار در معاملات بین‌المللی و داخلی به شمار می‌رود.

  قانون تجارت ايران تعريفي از برات ارائه نكرده است امّا در باب چهارم قانون تجارت و مواد 223 و بعد آن مقررات مربوط به برات و نيز فته طلب (سفته) و چك را بيان كرده است. اگر چه قانون تجارت اسناد مزبور يعني برات، سفته و چك را با عنوان كلي «اسناد تجاري» معرفي نكرده است با اين وجود، در كتاب‌هاي حقوقي اسناد ياد شده تحت عنوان اسناد تجاري معرفي و مورد بحث قرار مي‌گيرند.

  اسناد تجاري حتي اگر ميان اشخاص غير تاجر ردّ و بدل شوند نيز تابع قانون تجارت هستند و عنوان كلي اسناد تجاري به برات و سفته و چك محدود نمي‌شود و دنياي تجارت پر است از اسنادي كه داراي چنين عنوان و ويژگي‌هاي مشابه هستند مانند قبض انبار، سند در وجه حامل، اوراق بهادار، اوراق قرضه، اوراق سهام، بارنامه و اسناد اعتباري.

  با وجود اين در حقوق ايران منظور از اسناد تجاري، معمولاً اسنادي است كه از بسياري جهات به برات شبيه هستند و خصايص عمده آن را دارند از اين جهت به چنين اسنادي، «اسناد براتي» نيز گفته مي‌شود كه اين اسناد عبارت است از: برات، سفته و چك.

 

تعريف برات:

«برات نوشته‌اي است كه به موجب آن شخصي به شخص ديگر امر مي‌كند مبلغي در وجه يا به حواله كرد شخصي ثالثي در موعد معيني پرداخت كند. كسي كه برات را صادر مي‌كند براتكش يا محيل و كسي كه مبلغ برات را بايد بپردازد برانگيز يا محال عليه و كسي كه مبلغ برات را دريافت مي‌كند دارنده برات يا گيرنده برات و يا محال له مي‌نامند».

  برات ماهيت خاص خود را دارد و از ديدگاه حقوق تجارت برات، عقد يا قرارداد تجاري به معناي خاص نيست بلكه صرفاً سندي است مجرد كه متضمن يك تعهد تجاري با ويژگي‌هاي خاص خود، كه وسيله پرداخت بوده و در مبادلات بازرگاني نقش پول را ايفا مي‌كند.

شرايط صدور برات:

  براي اينكه برات داراي اعتبار باشد، بايد شرايط شكلي و ماهوي قانوني را دارا باشد و در صورت عدم رعايت تشريفات قانوني مزيت و اعتبار خود را از دست خواهد داد. شرايط ياد شده به دو دسته شرايط شكلي و شرايط ماهوي تقسيم مي‌گردد.

  الف) شرايط ماهوي برات:

 از آنجا كه صدور برات يك عمل حقوقي است بنابراين همانند اعمال حقوقي ديگر در صورتي معتبر خواهد بود كه شرايط ماهوي مورد نياز در اعمال حقوقي از جمله مادۀ 190 قانون مدني نسبت به وجود اهليت، رضايت و مشروعيت علت (جهت) تعهد در صورت تصريح به آن را دارا باشد.

  ب) شرايط شكلي برات: مادۀ 223 قانون تجارت شرايط شكلي و تشريفات صوري صدور برات را بيان نموده و ماده 226 ضمانت عدم رعايت شرايط را مقرر نموده است كه در ذيل به طور مختصر بررسي مي‌شود:

  1- مهر يا امضاء؛

  2- قيد كلمه «برات» روي ورقه؛

    براي اين بند در ماده 226 قانون تجارت ضمانت اجرا بيان نشده است.

  3- تاريخ تحرير؛

  4- تعيين براتگير؛

  5- تعيين مبلغ برات: طبق مادۀ 225 مبلغ برات بايد با تمام حروف نوشته شود؛

 6-سررسيد برات؛

 7- مكان تأديه؛

  8- نام شخصي كه برات در وجه يا به حواله كرد او پرداخت مي‌شود.

  9- تصريح به شماره نسخه برات.

  قانون تجارت در ماده 226 خود ضمانت اجراي بندهاي 3 الي 9 ذكر شده در بالا را چنين مقرر كرده كه در صورت عدم رعايت آن‌ها، ورقه ياد شده (براتي كه ناقص صادر شده و يكي از اين شرايط را ندارد) مشمول مقررات راجعه به بروات تجارتي نخواهد بود. بنابراين در اين صورت تنهايك سند عادي محسوب خواهد شد و مزاياي برات را نخواهد داشت. طبق ماده 227 صدور برات به وكالت از ديگري هم مجاز است.

قراردادها و مقررات بين‌المللي راجع به برات:

  الف) قرارداد ژنو: قرارداد بين المللي ژنو كه در كنفرانس 7 فوريه سال 1930 در شهر ژنو تشكيل شد كه در جهت متحد الشكل كردن قوانين مربوط به برات و سفته اقدام به تهيه سه قرارداد نموده است:

1-   قرارداد راجع به قانون متحد الشكل مربوط به برات و سفته؛

2-   قرارداد راجع به حل بعضي موارد تعارض قوانين در مورد برات و سفته؛

3-   قرارداد راجع به حق تمبر برات و سفته.

    ب) قرارداد وين: مجمع عمومي سازمان ملل متحد در تاريخ 9 دسامبر 1988 ميلادي طرح قرارداد درباره برات و سفته بين‌المللي را كه توسط كميسيون سازمان ملل براي حقوق تجارت (آنستيرال) تهيه شده بود، طي قطعنامه شمارۀ 165/43 تصويب كرد كه به كنوانسيون آنستيرال يا قرارداد وين موسوم است.

 

کاربرد

منشأ پیدایش برات برای انتقال طلب بوده‌است. به این ترتیب که وقتی شخصی طلبی از دیگری داشته که هنوز موعد پرداخت آن فرا نرسیده، با انتقال طلب خود به شخصی دیگر امکان یک معامله نسیه را برای خود فراهم می‌گرده و در یک نوبت جابجایی پول صرفه‌جویی می‌کرده است. یا شخص برای جلوگیری از خطرات حمل و نقل پول در سفرهای طولانی پول خود را به شخص دیگری پرداخته و همان مبلغ را از همکار یا دوست آن شخص در شهر مقصد دریافت می‌کرده‌است. اما امروزه با تحول در روش‌های جابجایی پول اهداف صدور برات تغییر کرده و صدور برات لزوما به معنای انتقال طلب نیست.

نام

واژهٔ برات تغییر یافته از واژهٔ عربی «براءة» به معنای بریء‌الذمه شدن از دِین است که در منابع عربی کاربرد دارد، اما کاربرد شکل «برات‌» در فارسی بسیار کهن است و در سروده‌های سدهٔ ۴ق نمونه دارد. گویندگان فارسی به اعتبار آن که برات نوعی حواله مکتوب است هر حواله و یا وارد معنوی را نیز برات نامیده‌اند. مانند:

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

حافظ

هرکس بقدر خویش گرفتار محنت است

کس را نداده‌اند برات مسلمی

ابوالفرج سگزی

تاریخچه

تمدن اسلامی

تاجران مسلمان از سده‌های نخستین اسلامی از اسناد تجاری مشابه برات استفاده می‌کردند و افرادی به عنوان کاتب‌ِ برات در ظرایف این کار مهارت یافته بودند. شیخ مفید در اوایل قرن ۵ق/۱۱م نمونه‌ای از یک سندِ برات را به دست داده است‌. برخی مسائل حقوقی مربوط به برات در فقه اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است‌؛ به عنوان نمونه‌: پذیرش خط برات بدون نیاز به شهود، حکم خرید و فروش برات‌های دولتی و به طور ضمنی بحث از اینکه تکرار سند درصورت مشخص بودن وجه صدور آن تأثیری در مضاعف شدن بدهی ندارد. به هر روی، برات از نظر فقها گونه‌ای کتبی از حواله بود و به همین سبب، عمده مباحث نظری آن، در کتاب الحواله مطرح بوده است‌.

در متون تاریخی نیز به برخی از شرایط صدور برات، به خصوص برات‌های دولتی اشاره شده است‌؛ از جمله رشیدالدین فضل‌الله همدانی از ضرورت مهر شدن برات با «آل تمغا» و برخی شرایط دیگر سخن گفته‌است‌.

اروپا

برات در اروپا احتمالا توسط یهودیان فلورانس اختراع شد، در سده سیزدهم در میان تاجران منطقه لومباردی در شمال ایتالیا بسیار رایج شد و نقش مهمی در تجارت خارجی بازی می‌کرد. و در سده‌های میانه در انگلستان به خوبی شناخته شده‌بود. البته نخستین رأی دادگاه مربوط به برات در انگلیس به سال ۱۶۰۳ بازمی‌گردد. ظهرنویسی برات هم از قرن شانزدهم رایج شد و بدین ترتیب برات قابلیت انتقال بیشتری یافته و موجب شد بانکداران و صرافان با تنزیل برات (خریدن برات به مبلغی کمتر از بهای اصلی آن) امکان تبدیل آن به پول نقد را فراهم کنند. کاربرد برات در ابتدا محدود به مبادلات میان بازرگانان خارجی بود اما پس از مدتی بین بازرگانان هموطن نیز شایع شد و سرانجام برات‌های غیر بازرگانان نیز مورد پذیرش قرار می‌گرفت. سفته و چک پس از برات ایجاد شده و منشأ مدرن‌تری دارند.

با رونق تجارت بین‌الملل در اثر گسترش دریانوردی بر اهمیت برات به عنوان ابزار مبادلات مالی افزوده شد. تدوین کتاب «برات‌ها» توسط جوزف استوری حقوقدان آمریکایی از نمودهای این اهمیت بود.

صدور برات را بین‌المللی‌ترین قراردادها نامیده‌اند. برات ممکن است در یک کشور صادر شود، در کشور دیگری پرداخت شود و در این مسیر در چندین کشور مختلف ظهرنویسی شود. از همین رو همسانی قوانین راجع به برات در کشورهای مختلف اهمیت بسیاری دارد.

نخستین کوشش برجسته در راستای یکسان‌سازی قوانین مربوط به برات، «قانون برات‌ها» مصوب ۱۸۸۲ بود که افزون بر انگلستان، اسکاتلند و ایرلند حاکم بر روابط تجاری کشورهای همسود بود. تا پیش از آن ۱۷ اساسنامه و ۲۶۰۰ پرونده در ۳۰۰ جلد مقررات مربوط به برات (و دیگر اسناد تجاری) را در بریتانیا تشکیل می‌داد.

از اوایل سده ۱۹ (میلادی)، قوانین مربوط به برات در حوزهٔ قانون‌گذاری فرانسه و آلمان مورد توجه قرار گرفت و از جمله بخشی از «قانون تجارت‌» فرانسه هم بدان اختصاص داده‌شد.

در حوزهٔ حقوق رومن‌-ژرمن، گام‌های نخست برای یکسان‌سازی قوانین راجع به برات در دو کنفرانس‌ِ برگزار شده در لاهه در ۱۹۱۰ و ۱۹۱۲ با رویکرد فرانسوی‌-آلمانی برداشته شد و گام جدی‌تر «پیمان ژنو دربارهٔ قوانین همسان برای برات و سفته‌» در ۱۹۳۰ و ۱۹۳۲ بود که بیشتر کشورهای اروپایی و برخی از کشورهای دیگر جهان آن را پذیرفتند. برای ایجاد وحدت‌ِ کاملِ مقررات‌ِ این سند در تمام جهان حتی در کشورهای انگلیسی - آمریکایی و آمریکای لاتین (که به آن پیمان نپیوسته‌اند) پیش‌نویس ضمیمه اول پیمان بین‌المللی برات و سفته در بیستمین اجلاس آنسیترال (کمیسیون حقوق تجارت بین‌الملل سازمان ملل متحد) (۱۹۸۸م‌) تنظیم شده که هنوز به مرحلهٔ نهایی نرسیده‌است‌.

ظهرنویسی

ظهرنویسی به معنای نوشتن پشت سند است و در مورد برات وسیله انتقال برات است. چون عبارتی که انتقال برات را می‌رساند در پشت برات نوشته می‌شود این عمل حقوقی ظهرنویسی نام گرفته‌است. شخصی که برات به حواله کردِ او صادر شده، می‌تواند با ظهرنویسی آن را به دیگری منتقل کند. حتی اگر عبارت حواله کرد بر روی برات قید نشده‌باشد.

شرایط شکلی اجباری برات

شرایطی که باید در شکل ظاهری برات به هنگام صدور رعایت شود:

  • ۱. قید کلمهٔ «برات‌» بر روی سند
  • ۲. تاریخ تحریر
  • ۳. نام برات‌گیر یعنی شخصی که وجه برات را باید پرداخت کند.
  • ۴. مبلغ برات‌
  • ۵. تاریخ پرداخت (سررسید برات) برای برات ۴ گونه تاریخ پرداخت ذکر شده است‌: روز معین، به وعده از تاریخ صدور برات، به رؤیت یا به وعده از رؤیت‌.
  • ۶. مکان پرداخت‌
  • ۷. نام دارنده یعنی شخصی که برات در وجه او باید پرداخت شود (صدور برات در وجه حامل ممکن نیست)
  • ۸. شمارهٔ نسخه، درصورتی که برات در نسخ متعدد صادر شود.
  • ۹.مهر یا امضاء

 

 

منابع

بررسی عوامل و موانع فرهنگی- اجتماعی ازدواج مجدد

بررسی عوامل و موانع فرهنگی- اجتماعی ازدواج مجدد

 

يكي از مهمترين حوزه هاي جامعه شناسي مطالعه خانواده و ازدواج است. ازدواج نهادي است كه از طريق آن مرد و زن با هم پيمان زناشويي مي بندند. اما اين پيوند ممكن است به دلايلي منجر به شكست شود و يا با فوت يكي از زوجين از هم گسيخته گردد.

جدايي زن و مرد از يكديگر ، مشكلات زيادي را بر سر راه فرد طلاق گرفته و يا همسر از دست داده قرار مي دهد. چنانچه زندگي زناشويي جديدي آغاز گردد ، تا حدودي شرايط زندگي افراد ياد شده ، تغيير خواهد كرد.

اما آمار بیانگر آن است که بخش وسیعی از زنان یاد شده که گاه جوان نیز هستند، تا پایان عمر، تنها می مانند که این امر می تواند تبعات فردی و اجتماعی عمیقی بر جای بگذارد. با توجه به آنکه زنان نیمی از افراد جامعه ی انسانی را تشکیل می دهند و بعنوان مادر و اولین مربی، تربیت نسل را بعهده دارند، توجه به سلامت جسمی، روانی و اجتماعی آنان، موجب سلامت نسل و جامعه خواهد بود.

تعداد زنان مجردی که به علت فوت همسر تنها مانده اند، 6 برابربیشتر از مردان و تعداد زنان مطلقه ،2 برابر بیشتر از آنان است. این حقیقت تلخ، به دنبال خود آسیبهای عمیق فردی،اجتماعی،اقتصادی و طیف وسیعی از آثار و تبعات منفی داشته است.

در این تحقیق هدفم شناخت ويژگي هاي زنان و مرداني است كه بعد از طلاق و فوت همسر مجددا  ازدواج می کنند و يا از ازدواج مجدد احتراز می نمایند. شناخت فراوانی ازدواج مجدد، ابعاد جنسیتی آن، عوامل و موانع اجتماعی – فرهنگی موثر بر آن و چالش ها و چشم اندازهای ازدواج مجدد در این تحقیق مورد توجه بوده است.

این تحقیق به روش پیمایشی در تابستان 85 انجام گرفته است و در آن ویژگیهای 265 زن و مرد، مورد بررسی واقع شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات، بهره گیری از پرسشنامه بسته محقق ساخته، با نحوه اجرای مستقیم بوده است. ضناً از فنون تکمیلی همچون مطالعات کتابخانه ای و اسنادی، استخراج مقالات و تحقیقات صورت گرفته در این زمینه و همچنین فیلمهای ساخته شده در حوزه بررسی های اعتقادی، حقوقی، فرهنگی و اجتماعی ازدواج مجدد، مدد گرفته شده است. تجزیه و تحلیل داده های این پژوهش در دو سطح توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم افزار spss تحت برنامه excel صورت گرفته است.

نتایج این تحقیق بیانگر وجود ارتباط معنادار میان عوامل فرهنگی نظیر: سن، تحصیلات، مدت زندگی با همسر اول، تعداد فرزندان ازدواج اول، نحوه زندگی فرزندان ازدواج اول، سن در زمان فوت همسر و طلاق و تعداد سالهای گذشتن از فوت همسر و طلاق، با ازدواج مجدد زنان است.

این بررسی نشان می دهد که ازدواج مجدد امری جنسیتی است و عوامل فرهنگی از مهمترین عوامل موثر در تبیین جنسیتی بودن ازدواج مجدد است.همچنین در این بررسی، وجود ارتباط معنادار میان احتراز از ازدواج مجدد و داشتن روابط فرازناشویی نظیر ازدواج موقت و روابط آزاد، مورد تأئید قرار گرفت.این پژوهش بیانگر آن است که نسبت ازدواجهای مجدد مردان مطلق ایرانی به مردان غربی 6 درصد بیشتر و نسبت ازدواجهای مجدد زنان ایرانی نسبت به زنان غربی 25 درصد کمتر است.

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

در بين تمامي نهادها،‌ سازمانها و تاسيسات اجتماعي، خانواده نقش و اهميتي خاص و بسزا دارد. تمامي آنان كه در باب سازمان جامعه انديشيده اند،‌ برخانواده و اهميت حياتي آن براي جامعه تاكيد ورزيده اند (‌ساروخاني ، 1375: 11 ). مطالعة خانواده و ازدواج يكي از مهمترين حوزه هاي جامعه شناسي است. معمولا در تمام جوامع هركس در زمينه اي خانوادگي پرورش مي يابد ودرهر جامعه اكثريت عظيم بزرگسال متأهل هستند يا بوده اند.  ( گيدنز، 1376 : 423 ).

نخستين وظيفة آداب و تقاليد اجتماعي كه سازندة قوانين اخلاقي هر اجتماع است،‌آن است كه روابط ميان دو جنس مرد و زن را بر پايه هاي متين استوار سازد. چه اين روابط پيوسته منشأ نزاع و تجاوز و انحطاط به شمار مي رود. اساسي ترين عمل تنظيم اين روابط همان ازدواج است ( ويل دورانت ، 1378:‌47 ).

ازدواج عامل پيدايي خانواده است و خانواده از ديدگاهي يك نشان يا نماد اجتماعي شمرده مي شود و برآيند يا انعكاسي از كل جامعه است ( ساروخاني،1375 : 134 ).  پديده اي مطلق و فارغ از بستر زمان ومكان نيست. در هر زمان و در هر جامعه چهره اي خاص دارد و با جامعه نيز دگرگون مي شود (‌ساروخاني، 1375: 22 ). ازدواج يك نماد اجتماعي است، زيرا با توجه به ساخت جامعه شكل مي گيرد و در خود بيماريها، نابسامانيها و به طوركلي ويژگيهاي كل جامعه را منعكس مي‌كند(‌ساروخاني،‌ 1375 : 74 ). نهاد اجتماعي بسيار فراگيري است با وجود اين مانند ساير جنبه هاي زندگي اجتماعي تفاوتهاي زيادي درالگوي خانواده و ازدواج درميان فرهنگهاي گوناگون وجود دارد.( گيدنز، 1376: 424).

آلن ژيرار مي گويد: در بين تمام مراسم، آداب و حوادث اساسي حيات انساني، ازدواج از اهميت بسزا برخوردار است. هم از نظرگاه فرد، هم از ديدگاه زيستي و هم از منظر اجتماعي. هيچ نهادي نيست كه همانند آن جهاني و از نظر غايت ثابت و پايدار باشد. از اين رو هيچ نهادي همانند آن تحت تاثير دگرگونيهاي اجتماعي قرار نمي‌گيرد.( ساروخاني، 1375 : 11).

ازدواج عملي است كه پيوندبين دو جنس مخالف را بر پاية روابط پاياي جنسي، موجب مي شود( ساروخاني ، 1375 : 23 ). و يا اتحاد يك جفت زن و مرد، براي بهبود و پيشرفت نسل آينده ( ويل دورانت ، 1378 : 47 ). ازدواج عرف يا نهادي است كه از آن طريق و براساس آن مرد و زن براي شركت دايم در زندگي به هم مي پيوندند. ازدواج خود مبناي خانواده است و تحت شرايط آن ، مرد و زن در اجتماع به طور قانوني مي توانند فرزند يا فرزنداني داشته باشند ( شيخي،‌ 1368 : 107 )

ازدواج علاوه برآن‌كه برطرف‌كنندة نيازهاي مربوط به توليدمثل،‌تجديدنسل‌و… مي باشد، بسياري  از نيازهاي ثانويه، عاطفي، فرهنگي و اقتصادي را نيز برطرف مي كند. ( شيخي، 1371 : 161 ). ازدواج ارتباطي را مي رساند كه در مقايسه با ديگر ارتباطات انساني هر يك بعدي از ابعاد حيات را مي پوشانند و حال آنكه زوجيت داراي ابعاد زيستي، اقتصادي، عاطفي و نيز رواني و اجتماعي است. ( ساروخاني، 1375 : 24 )

در انگاره هاي جمعيت شناسي مربوط به ادوار گذشته، ياخته هاي زناشويي به مراتب بيش از زمان حاضر بواسطة مرگ افراد متلاشي مي شدند و ازدواج مجدد كاملاً رواج داشت. اگر يكي از زوجين مي مرد، همسر بازمانده سريعاً‌ به ازدواج مجدد دست مي زد، زيرا چنين اقدامي براي حفظ موجوديت خانوار، ضروري بود ( سگالن، 1370 : 43 ). امروزه كه به مسالة فرزندان ،‌پس از جدايي زن و شوهر مي انديشيم،‌مي توانيم به اين موضوع نيز بپردازيم كه مرگ يكي از والدين و ازدواج مجدد بازمانده چه تاثيري بر ذهن كودكان باقي مي‌گذاشت. ( سگالن ،‌ 1370 : 43 )

گسيختگي زناشويي تقريباً هميشه از لحاظ عاطفي دردناك است و ممكن است دشواريهاي مالي براي يك يا هر دو طرف ايجاد كند ( گيدنز، 1376 : 439 ) ميليونها زن و مرد روزگار ما به محض آنكه بتوانند به سختي، خود را از لابلاي ويرانه هاي زندگي زناشويي شان بيرون بكشند، گرفتار رنج و درد شديد مي شوند و خود را به خاطر اين شكست ملامت مي كنند و بارديگر به غلط، تقصير و گناه اين شكست را به گردن خود مي اندازند. اگر تنها پاي اقليت كوچكي در ميان بود،  شايد اين پاشيدگي بازتابي از شكستهاي فردي مي بود. اما وقتي كه طلاق، جدايي و ديگر انواع مصائب خانوادگي به يكباره ميليونها خانواده را در بسياري از كشورها در كام خود مي كشد، بسيار نامعقول است اگر صرفاً‌ عوامل فردي را علت آن بدانيم. ( تافلر، 1374 :‌ 288 )

پس از جنگ جهاني دوم، بحران شديدي كه در اثر نابودي ميليونها مرد در اروپا و بخصوص آلمان و اتريش و لهستان پديد آمد و موج فساد و انحطاط و بيماريهاي رواني و پريشاني بسياري كه زنان بي شوهر و اطفال بي پدر را رنج مي داد،‌همه مسائلي بسيار جدي بود كه در روح و اخلاق جامعة اروپايي آثار عميق و انحرافي شديدي بجا گذاشت(شريعتي، 1374 :‌ 49 )‌. در سال 1958 ، جبهة آزاديبخش ملي الجزاير، به همة اعضاي خود توصيه كرد كه مجاهدان به خانواده هاي برادران شهيدشان بينديشند و با زناني كه همسرانشان را از دست داده اند ازدواج كنند تا شهادت ماية پريشاني اطفال و بدبختي زنان نگردد و خانواده يك شهيد به دامن فقر و فساد نيفتد.(‌شريعتي ، 1374 : 49 )

هرچند مرگ و طلاق به خودي خود واقعه اي يگانه و بي همتاست ولي كساني كه از نتايج آن در رنجند،‌ تجربيات مشترك بسياري دارند.( گود ، 1352 : 265عليرغم تَساهُل اسلام در امر ازدواج و بي مانع بودن ازدواج مجدد مردان و زنان مجرد در اثر طلاق و فوت همسر كه نمونه هاي آن در تاريخ صدر اسلام بي شمار است،‌ازدواج مجدد در طول تاريخ با موانع اجتماعي بسياري همراه‌گشته است. به خصوص در مورد زنان مجرد مطلقه و بيوه، اين موانع بيش از مردان است. تا آنجا كه سالنامة‌ آماري سال 82،‌تعداد زنان مجرد در اثر طلاق را دو برابر مردان گزارش مي كند و همين آمار براي زنان مجرد در اثر فوت همسر،‌ 6 برابر مردان ذكرشده است. اين واقعيت تلخ بيانگر آن است كه زنان بعد از طلاق و فوت همسر،كمتر مبادرت به ازدواج مجدد مي كنند واين امر را بايد در طيفي وسيع از موانع اجتماعي بخصوص موانع حقوقي جستجو كرد.

وجود مشكلات و موانع بر سر راه ازدواج مجدد زنان و بالعكس،‌تسهيل اين امر براي مردان، سبب شده است كه در بسياري از آثار مكتوب و نمايشي ادبيات كشورمان،‌بدان پرداخته شود.

مساله ازدواج مجدد درطرحهاي پژوهشي پژوهشگران مورد توجه خاص قرار نگرفته است و مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران تنها يك طرح پژوهشي خاص در اين موضوع را معرفي مي‌كندكه درشهر شيرازانجام‌گرفته است و طرحهایی نیز در خصوص اختلالات رفتاری، ناسازگاری اجتماعی، عملکرد تحصیل و ویژگی های رفتاری کودکانی است که در خانواده های تک والد (زنان یا مردان بی همسر در اثر فوت یا طلاق) و ازدواج مجدد صورت گرفته است. این بررسی ما را در جهت شناخت عوامل و موانع اجتماعی- فرهنگی ازدواج مجدد یاری می رساند.

تاریخچه فوتبال

تاریخچه فوتبال



اگرچه اطلاعاتی در مورد ریشه اصلی و حقیقی این ورزش در دست نیست ولی از مطالب جالب و شخصی در مورد تاریخچه آن اطلاع داریم . فوتبال امروزی به تدریج رشد کرده است ولی گفته می شود که نوعی از آن قبل از حضرت مسیح علیه‌السلام بازی می شد . در چین نیز نوعی بازی شبیه به فوتبال در 2500 سال قبل از میلاد مسیح وجود داشت .
عکس های مصریان نیز نوعی بازی شبیه به فوتبال را نشان می دهد ولی در یونان یک بازی به نام اسپیشکیروز به طرز جالبی به فوتبال امروزی شبیه است . فوتبال در سال 1894 از کشور برزیل شروع شد . این ورزش به وسیله ی چارلز میلر برزیلی که اجداد او انگلیسی بودند به مردم برزیل معرفی شد.
در سال 1970 مسابقه ای بین ایتالیا و برزیل برگزار شد . هیچ کس تصور نمی کرد که 800 میلیون نفر از مردم جهان ناظر بر اجرای مسابقه باشند . امروزه اکثر مردم جهان به فوتبال بیشتر از سایر ورزشها می پردازند . فوتبال مدرن از کشور انگلستان سرچشمه گرفته است .
در ابتدا اختلافات عقیده ای بسیاری میان علاقمندان راگبی و فوتبال وجود داشت زیرا راگبی با دست و فوتبال با پا اجرا می شد . این مسئله در سال 1863 زمانی که طرفداران فوتبال شروع به اجرای این ورزش توسط پاها کردند اتفاق افتاد . گروه دیگر انجمن راگبی را تاسیس کردند و بالاخره در سال 1871 این دو رشته ی ورزشی کاملا از یکدیگر جدا شدند . از آن زمان به بعد هر دو رشته پیشرفت های شایانی نموده و طرفداران بسیاری پیدا کردند . فدراسیون بین المللی فوتبال در سال 1904 بنیان گزاری شد .این فدراسیون وظیفه دارد که به نحوه ی اجرای مسابقات نظارت داشته باشد . قوانین فوتبال بدون موافقت و تصویب سایر کشورهای عضو فدراسیون تغییر نمی کند . در سال 1920 بازیکنان فوتبال در مسابقات المپیک بلژیک شرکت کردند و در سال 1930 اولین جام جهانی در کشور اروگوئه برگزار شد
فوتبال در دنیا مقابل چشمان مثل جرقه می ماند . در هر جای دنیا این واژه انگلیسی در زبان های بین المللی به سادگی رسوخ کرده . برای این امر دلیل خوبی است چرا که فوتبال مدرن به وسیله انگلیسی ها اختراع شد . ولی وقتی در آمریکا فوتبال گفته می شود . آمریکائیها فوتبال خشونت بار آمریکایی را استنباط می کنند . به هر جهت این لغت باعث اشتباه در درک معنای واقعی آن میان آمریکاییها شده است .
در تاریخ ریشه این ورزش بدین گونه بوده است :
سربازان چینی در حدود 2000 سال پیش ورزشی می کردند که آن را تسوچو (TSUCHU)می نامیدند . تسو یعنی ضربه زدن با پا و چو یعنی توپ یا هر شی گوی مانند .
در روز تولد امپراطور در مقابل کاخ امپراطوری دو تیم در زمین مسابقه ای که گلی به ارتفاع 90 سانتیمتر داشت بازی می کردند که بازیکنان برای سرگرمی امپراطور و دوستان و مهمانان به بازی می پرداختند . یکی از امپراطوران به حدی این بازی را دوست داشت که یکی از اعضای شورای قضایی وقتی از بازی انتقاد کرد دستور داد سرش را از تنش جدا کنند .
600 سال بعد هم ژاپنی ها یک ورزشی شبیه به فوتبال داشتند که آن را کماری (KEMARI) می نامیدند . البته بازی کماری تدافعی تر از تسوچو چینی بوده است . حتی قبل از چینی ها یونانی ها ورزشی اختراع کرده بودند که آن را هارپاستون (HARPASTON) می نامیدند . البته بازی آن با توپی بود که درونش ماسه و یا شن بوده است . وقتی انگلیسی ها به یونان رفتند ورزشی آوردند به نام هارپاستیوم (HARPASTIUM) که آن هم با توپ بازی می شد و این زمینه ای بود تا فوتبال در انگلیس به مدرنی امروز برسد .
هیچکس دقیقا زمان شروع فوتبال را نمی داند و مورخان تا آنجاییکه نوشته اند در روستاهای انگلیسی حدود 1000 سال قبل بازی با توپ وجود داشته است و بعد از مدتی تیم های مختلف روستایی شروع به مسابقه با هم دادند و ظاهرا شیوه بازی طوری بوده است که تیم ها سعی بر این داشتند توپ را (غالبا از سر تو خالی گاو یا چیزهای شبیه به آن بوده است) به منطقه دفاعی حریف برسانند .
( در انگلیس بیش از 200 سال قبل مردم در خیابان ها فوتبال بازی می کردند )
در قرن 14 این بازی به قدری محبوب شد که پادشاه انگلیس آن را غیر قانونی خواند ولی مردم هیچ توجهی به آن نکردند و جذابیت این بازی به حدی بود که با توجه به غیر قانونی بودنش بخصوص میان روستاییان بازی می شد و مقامات مسئول در سال 1572 مجبور به تسلیم در مقابل خواسته مردم شدند و فوتبال را قانونی اعلام کردند .
250 سال بعد طبقه اشراف رفته رفته به این ورزش روی آوردند و از دیدن و بازی کردن فوتبال لذت می بردند و بالاخره بخاطر نفوذی که در طبقه حاکم داشتند و علاقه و تمایلشان به فوتبال باعث شد که تصمیمی برای پیاده کردن یک شیوه کلاسیک در قوانین فوتبال اتخاد نمایند .
در دهه 1800 میلادی مدرسه های معروف انگلیس این ورزش را به عنوان تفریح محصلین در برنامه درسی گنجانیدند ولی تمامی مدارس از یک قانون خاص در فوتبال پیروی نمی کردند . هر مدرسه قانون مخصوص به خود داشت . سپس در سال 1823 فوتبال به صورت معمول رسمیت یافت و در سال های 1848 و 1862 فوتبال در سطح انگلستان یکپارچه شد و حتی کتابی به نام (ساده ترین ورزش) نوشتن شد که مشتمل بر قوانین اصولی فوتبال آن زمان بود .
(در سال 1850 فوتبال به دوردست ترین شهر های دنیا از قبیل مانیلا در فیلیپین و سایر کشور ها رسید

نظریه شهید مطهری در باب تکامل

دیدگاه شهید مطهری در باب تکامل

حال موضوع را با نگاه شهید مطهری ادامه می دهیم . شهید مطهری دراثرارزشمند خویش «توحید» طی چند فصل به صورت مبسوط به توضیح و نقد و بررسی نظریه تکامل داروین پرداخته است . در اولین نگاه شهید مطهری از دو فرضیه در رابطه با خلقت نام می برد تحت عنوان  " ثبات انواع " و  " تبدل انواع " که اولی را گاهاً فرضیه خلقت و آفرینش  می نامند .

شهید مطهری چنین می آورد که : « آنگونه که بعضی ها از نظریه تبدل انواع داروین بعد مادیت را در نظر گرفته اند و از آن اثبات بی خدایی نموده اند چنین نبوده چرا که داروین خود آدم مذهبی بوده و تا آخرین لحظه هم به خداوند معتقد بوده است ».

شهید مطهری با ذکر وجود هر دو نظریه در تاریخ بشری به دو اشتباه طرفداران هر دو طیف اشاره می کند که :« اشتباه طرفداران تبدل انواع این بوده که خیال کرده اند اصولی که آنها برای تبدل انواع ذکر کرده اند کافی است و این عدم کفایت دلایل نظریه را ابطال نمی کند و چاره ای نیست که مساله خدا شناسی را در آن دخالت دهیم .اما اشتباه طرفداران ثبات انواع این خواهد بود که خیال کرده اند خداشناسی مستلزم ثبات انواع است و تلاش کرده اند اصول لامارک و داروین را بی اساس بخوانند در صورتی که این اصول همه با اساس بوده  ولی برای توجیه پیدایش حیوانات نا کافی است ».

اگر توجه داشته باشیم یکی از براهین اثبات خدا برهان نظم است و در صورت کافی بودن دلایل اصول لامارک و داروین  که در پیدایش انواع ذکر کرده اند استدلال و برهان نظم مخدوش می گردد و در غیر این صورت برهان نظم تایید می گردد . بنابراین می بینیم که گویی شهید مطهری پذیرش کفایت اصول تبدل انواع را با مبانی برهان نظم که مبتنی بر فرض خالقی مدبر و دانا است را با فرایند های طبیعی تعویض می نماید پس نظریه تبدل انواع رد می شود .شاید اشاره به نگاه اولیه لامارک چندان بعید نباشد آنجا که ذکر می کند بسته به تغییر در آب و هوا و شرایط جغرافیایی و طرز زندگی اعضا و شکل و حتی ساختمان جانور یا گیاه تحول می یابد یعنی اینکه تغییرات زیست محیطی باعث تغییرات ساختاری در موجودات می گردد و این همان تفکر جمعیتی است که داروین بر آن اشاره داشته است و این همان نقطه مهم و اساسی نظریه داروین است که موجبات انتقاد های فراوان شده است

"تا تغییری در شرایط زیست محیطی رخ ندهد موجودات زنده آن محیط تغییر نمی کنند "

و لامارک هم این موضوع را به کرات مورد تایید قرار داده بود و برای این نظر خویش مثال های متنابهی آورده است .

این نگاه مورد انتقاد قرار گرفته چرا که توجیه ،  توجیه نا رسایی است و چگونه این قانون : که عضوی در محیطی استفاده نداشته باشد طرد می گردد و به مرور از بین می رود با چه قانونی قابل انطباق است ؟

در نهایت صورت بندی اصول لامارک به این صورت خواهد بود که :

اصل اول : تاثیر محیط .

اصل دوم : پیدایش نیازمندی های جدید و عادات جدید بر اساس آن نیازمندی ها .

اصل سوم : این صفات بدست آمده با وراثت منتقل می گردد .

استاد شهید مطهری در مقابل این سه اصل  اثر اصل اول و دوم را در حالیکه انکار نمی کند اما ناکافی می داند و اصل سوم را قابل مناقشه و مخدوش می داند .

آنگاه که داروین آمد و اصول دیگری را آورد اگر چه اصل اول لامارک را مورد تایید قرار داد اما موضوع دیگری را تحت عنوان " انتخاب طبیعی " و " بقای اصلح " را مطرح نمود که بسیاری از مسایل و مشکلات نظریه لامارک را نداشت چرا که لامارک نتوانسته بود حرکت همیشگی نوع را در جهت منافع و مصالح توجیه کند اما انتخاب طبیعی داروین تا حدودی این اشکال را رفع کرده بود .

بنابراین درمی یابیم که بحث اصلی شهید مطهری ناظر به سازگاری و یا عدم سازگاری نظریه داروین با خداشناسی است .  و تلاش می نماید تا  سازگاری یا عدم سازگاری این موضوعات را با  مسئله خداشناسی در اسلام  مورد بحث قرار داده و بـا روش مقایسه ای بــا برهان های اثبات خدا نتیجه مورد نظر خود را استنتاج نماید .

اما با توجه به مباحث مطرح شده چنین در می یابیم که هم در دین و هم در نظریه تکاملی لامارک و داروین بحث تغییرات در موجودات وجود دارد که این تغییرات در حوزه دین به دست و فعل خداوند صورت می گیرد اما در نگاه تکاملی اگر چه تغییرات در محیط صورت می گیرد اما دلایل و علت آنها را ذکر نمی کند و گویی از یافتن و ارائه علت تغییرات به جهت انتولوژی(  Ontology) و اپیستمولوژی(Epistemology) عاجز و ناتوان است همچنانکه خود داروین در قسمت های مختلفی از کتابش و در کنار حرفهایش اعتراف می کند که :  بالاخره یک عامل مجهولی را باید برای پیدایش این تغییرات معتقد شد یعنی همه این عواملی که من ذکر می کنم باز هم معما را حل نمی کند و این مهم یعنی اینکه توجه به هدف و این همان اصلی است که الهیون می گویند : " اصل توجه به غایت " .

بنابراین اگر تمام حرف های داروین صد درصد هم درست باشد بالاخره باید به عاملی ماوراءالطبیعی معترف باشیم خواه با نگاه دینی و ایمانی بتوانیم آنرا اثبات نموده و بپذیرییم و خواه اینکه با نگاه داروینی بدون اثبات آنرا بپذیریم . بهرحال در نگاه شهید مطهری امکان جمع نمودن این دو امر :  نظریه تکاملی داروین و اعتقاد به خدایی مدیر و مدبر و دانا به عنوان خالق و نظم دهنده به عالم امکان چندان دور از عقلانیت نبوده و این دو نافی همدیگر نیستند .

نظریه تکاملی داروین و تقریر شهید مطهری

«بشر چنان حیات وحش را تخریب می کند که می ترسم به زودی یتیم شود» ( تاریخ فلسفه به طنز )

 چارلز داروین ( Charles Darwin )  در قرن نوزدهم میلادی نظریه ای را از لحاظ علمی مورد مطالعه و تحقیق قرارداد و صورت بندی نمود که سال ها و بل قرنها پیش به عنوان نظریه ای از طرف فلاسفه و دانشمندان پیشین ارائه شده بود، اگرچه به این معنا  و گستردگی مورد تحقیق و کاوش های بشری در نوع امروزی واقع نشده بود . در  این راستا داروین با جمع آوری شواهد بسیاردر تایید نظریه تکاملی ،  توانست  اکثریت جامعه علمی جهان را قانع و متوجه نظریه خود نماید . ادیان نیز با توجه به سابقه کهن و حضور پر رنگ و تاثیر گذارخود در تاریخ بشری ، نسبت به حضور انسان در کره خاکی با دستاورد های انسانی به گونه ای محل  نزاع بوده است که با ظهور و حضور چارلز  داروین و تلاش او در اثبات ادعای نظریه تکاملی باز نزاع دین(  Religion) و علم(  Science) رونقی دیگر یافت . در این اثنا نگاه دین اسلام و دانشمندان مسلمان در این رابطه بسیارحائز اهمیت و مهم می باشد. دراین مقاله نه با ادعایی تام و تمام و کامل و جامع در دین اسلام  که با ادعای در حد توان سعی می شود تا این مسئله از نگاه مرحوم شهید مطهری در این رابطه به  تجزیه و تحلیل پرداخته شود.

دین مبین اسلام به عنوان خاتم ادیان الهی از زمان تاسیس و تثبیت تاکنون با توجه به آموزه های معتنابه خود اعم ازحوزه های انسانی ، اخلاقی ، معرفتی  و ... می باشد که  داعیه دار هدایت آدمی در تمام اعصار زمان خود و زمان های بعد از خود ، بوده است  و تاثیر شگفت و عظیمی بر اندیشه بشر زمان خود و زمانهای بعد از خود داشته است وهمچنان دارد اگرچه همیشه مبداء و کانون واکنش های مهم و اساسی در مقابل نظریات علمی و غیر علمی دوران و روزگاران ، چه به لحاظ تایید و چه به لحاظ تکذیب بوده است . مهمتر آنکه نتایج متعاقب این نزاع و درگیری ها بر سیر تاریخ علوم و اجتماع بعد ازخویش بسیار تاثیرگذار بوده است . فلذا با این ادعای دینی  و پیشرفت های دانش بشری در قرون گذشته و قرون اخیر توسط دانشمندان علوم طبیعی ، بی تفاوت بودن دین جایز نبوده و اصولاً دین آمده تا گویی در این مسیر با این بشر خاکی وهوشمند( انسان ) راهنما و یاری دهنده باشد ، اگر چه درگیری ها و نزاع های این قبیل چه در دین مسیح و چه در دین اسلام از موارد شایع و مرسومی بوده است  که در تاریخ علم وتاریخ فلسفه وجود داشته و دارد. کافی است کمی حوصله به خرج داده و در این رابطه ( نزاع و درگیری علم و دین ) نگاهی به تاریخ علوم طبیعی وعلوم دینی بیاندازیم  تا پی ببریم که چگونه این گونه نزاع ها شکل گرفته اند و نتایج حاصله از آن نزاع ها چه ثمرات و بازتاب هایی را در روابط امروزه ی  میان علم و دین و دانشمندان هر دو طیف علم و دین به جای گذاشته است و چقدر در تفاسیر متفاوت از کلام خدا در دین توسط فلاسفه و متکلمان اسلامی در قبال موضوع علم و حساسیت نسبت به آن ، جرح و تعدیل هایی  را به همراه داشته است و بواقع انجام شده اند .

یکی از دستاوردهای علمی قرن نوزدهم که جنجال و سر و صدای بسیاری به همراه داشته نظریه تکامل داروین( Theory of evolution ) بود  که به طور اعم مربوط به تمام موجودات زنده و به طور اخص به انسان می پرداخت .اما این انسان همان انسانی است که مخاطب اصلی و ویژه تمام ادیان الهی و غیرالهی بوده و همچنان هست پس ضرورتا ایجاب می کند که دین اسلام در این رابطه و با رویکردی عالمانه و محققانه تجزیه و تحلیل خویش را از این نظریه به معنایی علمی  ارائه نماید که :

آیا مبانی علوم جدید و دستاورد های آن از جمله نظریه تکاملی داروین ، در تضاد با مبانی دین اسلام  خواهد بود ؟اگر بله چگونه ؟ و اگر خیر چرا ؟

و هر چه در این رابطه با دقت نظر و تامل بیشتری پاسخ گوید تاثیر آن بر مخاطبان اصلی دین ( انسان ) آشکار تر و باعث تقویت بنیه  و ایمان دینی آنها می گردد.

اما از طرف دیگرما با علم زیست شناسی (  Biology) مواجه هستیم  که یکی از شاخه های علوم بشری است که از سابقه و تاریخ کهنی برخورداراست تا آن جا که از زمان ارسطو مطرح بوده و خود ارسطو به عنوان فیلسوفی زیست شناس  در تاریخ علم (History of science)  به خاطر کارهای مشاهده ای( Observation ) و تجربه ای(  Empirical) که داشته مطرح و شناخته شده است و کار های بسیار مهمی در این زمینه انجام داده و به ثبت رسانده است ولی درگذرزمان آنچنان که فیزیک( Physics ) رشد و توسعه یافت پیشرفت(  Progress) نکرد و چندان تا قرون اخیر مورد توجه نبود. اگر چه برای این مهم دلایل بیشماری می توان بر شمرد اما توضیح این مطلب و تفاوت عمده فیزیک ( Physics )  و زیست شناسی (  Biology) در گذراز تاریخ علوم را به مقال دیگر موکول خواهیم کرد چرا که در این مقال قصد توضیح مطلب دیگری است. شایان ذکر است که پیشرفت های اخیر علم زیست شناسی در یکی دو قرن اخیر و کشفیات جدید و تازه همانا زیست شناسی را در کانون توجه نظریه پردازان ،دانشمندان و فلاسفه علم و غیر علم  قرار داد و باعث نزاع های فراوان شد، همانگونه که فیزیک در روزگاری باعث و بانی این نزاع ها بود گویی با پیشرفت علم زیست شناسی همه نگاه ها متوجه دستاورد های زیست شناسی شده است و کم کم فیزیک جایگاهش را در مباحث مهم فلاسفه به خصوص فلاسفه علم( تجربی و یا دینی ) به زیست شناسی می دهد .

راین میان نظریه تکامل با قدمت یکصد و اندی سال که دارد و با شواهد و قراینی که چارلز داروین( Charles Darwin ) بدست آورده  به واسطه حضور در این عرصه غلیان مباحث این نزاع ها را آتشناک تراز قبل  نمود و توانست در مدت زمانی اندک نقل دهان همه مباحث و محافل و مجالس علمی و دینی گردد  از جمله مکاتب و ادیانی که به این موضوع و ترویج آن واکنش نشان داد دین مسیحیت( Christian ) و اسلام( Islam ) بودند گویی به گونه ای مستقیم با تعالیم این ادیان به نزاع بی پایانی پرداخته بود و مدافعان دین و دیانت را بیش تر از پیش بر مسئولیتشان می افزود چرا که می بایست به این ابهام و نزاع پیش آمده پاسخ مدقنی می دادند که هم در خورآموزه های دینی و هم در شان علم و عالمان علوم تجربی باشد. این مباحث و منازعات هنگامی بیشتر نمایان گشت که صدق نظریه داروین( Charles Darwin )  در مورد اصل و نسب انسان مطرح شد و این تصویر که شاید انسان از نسل میمون باشد بسیاری را برآشفت.  چرا که در صورت حقیقت داشتن نظریه تکامل داروین باید ماخذ و منابع تازه ای برای ارزشهای معنوی انسان جستجو کرد .

داروین بــا این نظریه کــه تمام موجودات نیــای مشترکی دارند شناخته و به شهرت رسید اگر چــه بسیاری می دانستند که او نخستین کسی نبود که این نظریه را مطرح نمود بلکه او نخستین کسی بود که اعتباری(Value)علمی برای این نظریه فراهم آورد و با این فعالیت علمی خویش اندیشه مدرن را به بن بست کشاند و تیشه به ریشه ارزشهای سنتی تمدن غرب زد . در این راستا روحانیون محافظه کار ادعا می کردند که نظریه داروین با تنزل دادن انسان به مرتبه حیوان ارزشهای اخلاقی و نظم اجتمایی را نابود می کند و از طــرف دیگر روحانیون تند رو کتاب پیدایش انــواع داروین را نبــردی بین علــم و دین می دانستند و متفکران بنیاد گرای مذهبی در همان ابتدای ظهور نظریه تکامل داروین( داروینیسم ) را یکی از نیرومند ترین عواملی می دانستند که انسان را به پشت کردن به خدا و کلام او تــشویق می کند و این مسایل باعث شد تا در همان ابتدا از طرف روحانیون مسیحی تبلیغات زیادی در این مسیر علیه داروینیسم انجام شود و کما کان هم انجام می دهند .  اما از آن واکنش های شدید الحن چنین به نظر می رسید که منتقدان از فهم این نکته غافل مانده اند که نظریه داروین در قالب تکامل جانوری و حیوانی مربوط به تاریخ دور و دراز میلیارد ها سال قبل بوده و در گذر از این ملیارد ها سال  تکامل رخ داده است و چیزی نیست که مربوط به امروز و یا سده های قبل باشد و ما شاهدیم که اغلب مخالفان اینگونه می اندیشند.

گویا نظریه تکاملی داروین جنگی استعاری( Metaphorical ) بین علم و دین را رقم زده است که تا کنون ادامه دارد اما آنچه جانمایه انتخاب طبیعی را در نظریه تکاملی تشکیل می داد به زعم داروین همانا این مسئله بود که :  تکامل از تاثیر گذاری متقابل بین جمعیت و محیط در یکدیگر حاصل می شد و دقیق تر اینکه تکامل تنها از مطالبات محیط از جمعیت جهت می گیرد  فلذا واقعیت و اصل مدعای داروین علیرغم آنچه که عده ای تبلیغات نموده و تفسیر می کنند ، نبوده  بلکه تکامل جریانی نامحدود و بی هدف است وهمچنین  بیشتر دال بر انشعاب و تمایز بیشتر است . اما آنچه خود داروین در رابطه با تکامل در مقایسه با هم عصران خود مطرح می کند این است که داروین تکامل را به درختی پر شاخ و برگ تشبیه می کرده است تا یک نردبان مترقی . و همین اصل مهمی است که داروین دررابطه با نظریه تکامل به آن معتقد بوده است با توجه به شواهدی که از طریق تجربه بدست آوره بود. فلذا شاهدیم که داروین از درخت تکاملی نام می برد نه نردبان تکاملی ( به این مسئله در رابطه با نگاه اسلامی باز خواهیم گشت ).

 

گامی موثر در تربیت کودکان

گامی موثر در تربیت کودکان (سرفصل: تربیتی زیر شاخه: تربیتی)

 

خانواده نقش اساسی در تربیت فرزندان یک جامعه دارد این تربیت از طریق انتقال فرهنگ جامعه به آنان انجام می گیرد . به عبارت دیگر از طریق انتقال فرهنگ به کودک و نوجوان می توان به رشد همه جانبه ی شخصیت او کمک کرد . در تعریف می توان گفت :تربیت عبارت است از :برنامه ریزی در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت کودک و نوجوانی در ابعاد بدنی ، شناختی ، عاطفی ، اجتماعی ، هنری و اخلاقی در جهت وصول به اهداف متعالی اجتماعی . چنین تعریفی از تربیت مستلزم توجه و تحلیل دو جزء مهم است : 1- کودک 2- فرهنگ  کو دک موضوع تربیت است در اصل کودک با دارا بودن استعدادها و توانایی های گوناگون آماده است که تحت تربیت قرار گیرد تربیت تلاش می کند استعدادها و توانمندی های کودک را از قوه به فعل در آورد او را رشد دهد و در تمامی ابعاد مورد نیاز به اهداف مورد نظر نایل گردد.

 

 

تربیت رشد دادن است ؛ بزرگ کردن است ؛ از قوه به فعل در آوردن است . کودک از این منظر یک ظرف پذیرا و پویا است . یعنی از یک طرف ظرفیت پذیرش داده های تربیتی را دارد و از سویی نیز قدرت مداخله ای فعال در این داده ها را داراست . کودک تنها یک انبار برای ریختن داده های تربیتی در درون آن نیست . بلکه به اشکال گوناگون در آنها مداخله می کند . فرهنگ نیز مجموعه ی سرمایه های شناختی ، عاطفی و عملی هر جامعه ای است که در اصل در درون انسانها جریان دارد . زیستگاه فرهنگ هر جامعه دنیای روانشناختی انسان هاست . فرهنگ یک جامعه را نمی توان در کتاب ها یا آثار بی جان آن جامعه جست و جو کرد ، بلکه فرهنگ را باید در اندیشه ها، روابط ،رفتارها و سنت های مردم هر جامعه یافت . آثار مکتوب و مصنوع هر جامعه ممکن است حاوی فرهنگ های تاریخی یک جامعه باشد هر چند که چنین آثاری قطعا شامل بخشی از اندیشه ها ، افکار و رفتارهای رایج در هر جامعه نیز هست ؛ لیکن این گونه آثار نه منعکس کننده تمامی فرهنگ یک جامعه است ، و نه نشانگر فرهنگ زنده و جاری آن جامعه می باشد به هر حال ، فرهنگ یک جامعه ماده اصلی رشد دهنده ی ظرفیت ها و استعدادهای فرزندان آن جامعه است . به این ترتیب می توان تربیت را از منظری دیگر نیز تعریف کرد ، و آن ، تربیت به معنای فرهنگ پذیری کردن فرزندان یک جامعه است از آن جا که انتقال فرهنگ به کودکان یک جامعه ضرورت به شکل ارادی و آگاهانه انجام نمی گردد ، از این رو باید تربیت را فعالیتی تعریف کرد که هم آگاهانه و ارادی انجام می گیرد و هم ناآگاهانه و غیر ارادی . بسیاری از  عناصر فرهنگی ، در یک فرآیند ناهشیار به فرزندان یک جامعه منتقل می شود .

 

گامی موثر در تربیت فرزندان

 

از جمله کارکردهای بسیار مهم خانواده تربیت فرزندان است بهترین و تاثیر گذارترین محیطی که در یک خانه می تواند وجود داشته باشد محیطی پرجنب و جوش و پویاست که از رشد و تکامل شخصیت فرد حمایت می کند ، کودکان چون دارای  غریزه طبیعی برای کشف و جست و جوی دنیای پیرامون خود هستند ، همواره در ایجاد چنین محیط هایی سهیم اند .آ نها دو ویژگی مهم را که برای یادگیری لازم است در خود دارند کنجکاوی و انرژی . این ویژگی ها کودکان را به طرح پرسش هایی وا می دارد و همین پرسش هاست که در واژه های تازه ای از جهان را به رویشان می گشاید . برای رسیدن به این منظور کافی است وقت خود را با فرزندانمان بگذرانیم .

بچه ها هر گز نمی توانند سخنان بزرگترها را به خوبی بشنوند اما آنها تقلید از بزرگترها را هرگز از دست نمی دهند . ((جیفر بالدوین ))

 

کودکان دائم مشغول کشف و کاوش دنیای پیرامون خود هستند آنها با مشاهده می آموزند و طی سالهای نخست زندگی بیش از همه والدین خود را می بینند بنابراین اگر می خواهید به فرزندتان چیزی بیاموزید لازم است فقط الگوی خوبی برایش باشید . یکی از راههایی که منجر به تربیت تاثیر گدار والدین و مربیان می گردد این است که والدین و مربیان قادر باشند الگوی اعتقادی عمیق و پایداری در مورد آن چه در زندگی روزمره انجام می دهند ، به فرزندان خود ارائه دهند یعنی کودک از طریق حالات و رفتارهای والدین به اطمینان آنان نسبت به درستی کارهایشان واقف شود .

 

 

 

 

سالیوان معتقد بود که در نخستین ماه های زندگی ، کودک نوع ویژه ای از هم حسی بدنی با مادر یا جانشین او دارد ، به نحوی که کودک به طور خودکار حالت تنش مادر را احساس می کند . اگر مادر احساس اضطراب کند ، کودک نیز احساس اضطراب می کند و اگر مادر احساس آرامش کند ، کودک هم احساس آرامش می نماید . این تعامل های اولیه به نحو خود نگرش های و دیدگاه های بعدی را تحت تاثیر قرار می دهند از این قرار ، مهم است که والدین به صورت منطقی ، احساس اعتماد و اطمینان به خود داشته باشند تا اینکه کودک در مورد تماس های بین فردی بیش از حد محتاط نشود . کودکان نیاز دارند احساس کنند که نزدیک بودن به دیگران به طور احساسی خوب و اطمینان بخش است . تجربیات مشاوره ای در مرکز راهنمایی و مشاوره نشان می دهند که برای بسیاری از والدین جامعه ما همیشه آسان نیست که به روش تربیت کودکان خود اطمینان درونی داشته باشند این در حالی است که والدین نسل ما و نسل های گذشته  حتی اگر شیوه های تربیتی ناصحیح را هم در تربیت فرزندان به کار می برند با اطمینان و اعتماد کافی شیوه های تربیتی خود را معتبر می دانستند و دچار تردید و دودلی نبود ند والدین امروزی نسبت به والدین نسل های قبل ، بسیاری از فنون و شیوه های تربیتی را بهتر می دانند و به کار می گیرند ، اما تفاوت در این جاست که والدین امروزی با وجود دانسته های تربیتی ، بیشتر دچار ترد ید و دودلی ا ند و به یقین فرزندان به مردد بودن والدین خود آگاهی می یابند و این خود آسیب زاست .

اسپاک در کتاب خود والدین را تشویق می کند که به خود اعتماد کنند او به والدین می گوید بیش از آنچه می اندیشند ، می دانند و آنان بهتر است برای پاسخگویی به نیاز های کودکان خویش از تصمیمات اولیه خود پیروی کنند اسپاک به اهمیت اینکه والدین صاحب یک اطمینان درونی باشند پی برده است از دیدگاه اریکسون والدین می توانند به وسیله دین و مذهب نوعی امنیت درونی به دست آورند ایمان و اطمینان درونی والدین به کودک انتقال می یابد و به وی یاری می دهد که احساس کند جهان مکانی است که ارزش و قابلیت اعتماد را دارد به هر حال کودکان بیش از آنچه ما بزرگترها فکر می کنیم ، قدرت درک دارند . کودکان به راحتی مکنونات درونی والدین خود را می فهمند . بنابراین به نظر می رسد و جود اطمینان و امنیت درونی والدین گامی موثر در تربیت صحیح فرزندان می باشد .

 

خانواده و چالش‌هاي جامعه امروز

رفتارها- سيد‌محسن حسيني‌طاها:
تاكنون تعاريف گوناگوني براي نظام خانواده ارائه شده كه هر يك از اين تعاريف تحت‌تأثير زمان و مكان مختلف و همچنين نگرش خاصي بوده كه در يك دوره تاريخي خاص بر يك جامعه حاكم بوده است.

براي نمونه در جوامع اوليه كه به‌صورت قبيله‌اي شكل مي‌گرفت زن از جايگاه خاصي برخوردار بود؛ دوشادوش مرد در شكار و تأمين غذاي خانواده شركت داشت و به‌دليل دارا بودن قدرت زايش و به‌وجود آوردن فرزند بسيار محترم شمرده مي‌شد.

گذشت زمان و بروز تحولات اجتماعي همچون انقلاب‌ صنعتي، خانواده‌ را نيز به‌عنوان يك نهاد اجتماعي دستخوش تغيير و تحول كرد و شرايط اينگونه اقتضا كرد كه مردان براي تأمين معاش ساعاتي از خانه دور باشند و زنان به امور خانه و تربيت فرزندان بپردازند. به اين ترتيب زنان در جامعه صنعتي از جايگاه پيشين خود برخوردار نبودند و با حذف تدريجي خود از صحنه اجتماعي روبه‌رو شدند. در دوره مدرنيته تلاش زنان براي حضور جدي‌تر در جامعه از سر گرفته شد و همه اين تحولات موجب شد كه چهره خانواده نيز در دوره مدرن دچار تغيير و تحول شود.

علاوه بر آنچه به‌عنوان مقدمه گفته شد مطالعه و بررسي نهاد خانواده در هر جامعه وقتي ميسر است كه نخست آن جامعه را به لحاظ سير تاريخي و عبور از مراحل رشد اجتماعي مورد تجزيه و تحليل قرار داده و به اين پرسش پاسخ دهيم كه جامعه‌اي كه از آن سخن مي‌گوييم در كدام مرحله از اين سير تاريخي قرار دارد؟ توضيح اين نكته ضروري است كه منظور از مراحل رشد اجتماعي دوره‌هايي است كه جوامع از دير باز تاكنون آن را پشت سر نهاده و به مرحله كنوني رسيده‌اند و شايد اگر بخواهيم اين ادوار تاريخي را در يك تقسيم‌بندي كلي قرار دهيم بايد به 3 مرحله سنتي، مدرن و پسا‌مدرن اشاره كنيم.

شايد در نگاهي غيرعالمانه بتوان اين مطالعه را صرفا در بستر تاريخ انجام داد و عنوان كرد كه چون جامعه مورد مطالعه در اين دوره تاريخي (‌مثلا مدرن‌) قرار دارد لذا داراي اين ويژگي‌هاي ثابت و غيرقابل تغيير است اما سير جوامع سيري است اختصاصي نه‌عمومي و نمي‌توان گفت كه جوامع از اين تاريخ وارد اين مرحله شده و همگي داراي اين ويژگي‌ها هستند، چرا كه بايد پذيرفت كه تحولات اجتماعي علاوه بر سير تاريخي نيازمند شرايطي است كه بايد در خود جامعه مهيا شود. به‌عنوان مثال نمي‌توان گفت وقوع رنسانس در اروپا سرآغاز تحول براي تمامي جوامع بوده و لزوما همه آنها وارد دنياي مدرن شده‌اند چه بسا جوامعي كه امروزه دچار جزم‌انديشي هستند كه در قرون وسطي نيز نمي‌توان سراغي از آن گرفت‌.از اين‌رو براي مطالعه خانواده نيز در جوامع نخست بايد جايگاه جامعه مورد نظر را در سير تكامل تاريخي نشان داد.

بررسي نهاد خانواده در جامعه امروز ايران نيز نخست نيازمند به اين پرسش بنيادي است كه ما از لحاظ سير تاريخي تكامل اجتماعي در كدام مرحله قرار داريم؟

به‌نظر مي‌رسد نهاد خانواده در جامعه امروز ايران در مرحله‌اي قرار دارد كه مي‌توان آن را مرحله‌گذار ناميد؛ به اين معني كه همانطور كه در علم سياست به جامعه‌اي كه در حال عبور از تئوري‌هاي سنتي حكومت كه در آن قدرت كاناليزه نشده به سمت تئوري‌هاي امروزي حكومت همچون دمكراسي است جامعه‌اي در حال‌گذار گفته مي‌شود، در علوم اجتماعي هم مي‌توان جامعه را در حال‌گذار ناميد كه از سنت‌گرايي به سمت مدرنيته در حال حركت است و طبيعي است كه چنين جامعه‌اي همواره از يك سو با سنت‌هاي گذشته (‌چه عرفي و چه ديني‌) و از ديگر سو با مقتضيات جامعه مدرن كه به‌تدريج به آن عرضه مي‌شود در حال چالش و به‌اصطلاح دست و پنجه نرم كردن است و قدر مسلم اينكه خانواده نيز به‌عنوان نهاد اجتماعي در اين ميان با چالش‌هايي روبه‌روست كه در ادامه به بررسي اين چالش‌ها خواهيم پرداخت.

خانواده به‌عنوان يك ‌بخش از سيستم اجتماعي در تعامل دائم با سيستم اجتماعي كل يا جامعه است لذا تمامي اركان اين سيستم از قبيل نقش‌ها، حقوق و تكاليف تحت‌تأثير همين تعامل تعريف مي‌شود.

حال ببينيم در يك جامعه در حال‌گذار اركان خرده نظامي همچون خانواده چگونه تعريف مي‌شود و اصولا يك خانواده در يك جامعه در حال‌گذار با چه چالش‌هايي روبه‌روست؟
مي دانيم كه نقش‌هاي نظام خانواده عبارتند از: نقش همسري، پدري، مادري و فرزندي. تعامل نقش‌ها در يك نظام اجتماعي در 2مجموعه تعريف مي‌شود.

مجموعه تكاليف كه عبارت است از وظيفه‌اي كه هر نقش در قبال ساير نقش‌ها برعهده دارد و حقوق، مجموعه انتظارات مسلم هر نقش از ساير نقش‌هاست در مقابل تكليفي كه انجام مي‌دهد و حقوق و تكاليف هر نقش وقتي قابل تعريف است كه هويت اصلي نقش به روشني و وضوح مشخص باشد و به‌نظر مي‌رسد مشكل اصلي خانواده‌ها در يك جامعه در حال‌گذار از نظر اجتماعي همين باشد كه نقش‌ها در آن بلاتكليف هستند كه بايد در قالب سنت تعريف شوند يا رنگ و لعاب امروزي و مدرن به‌خود بگيرند، به اين دليل كه تعريف نقش‌ها در يك خانواده پايبند به سنت‌ها با يك خانواده مدرن بسيار متفاوت است و از آنجا كه خانواده در نظام اجتماعي ما بلاتكليف است كه بايستي سنتي باشد يا مدرن، در تعريف نقش‌هاي خود همواره با چالش روبه‌روست. به‌عنوان مثال مرد با 2 نقش همسري و پدري در خانواده حاضر مي‌شود. او همواره با اين پرسش روبه‌روست كه بايد يك همسر و پدر سنتي باشد يا يك همسر و پدر مدرن.

او نمي‌داند كه بايد مردي باشد طبق سنت‌هاي گذشته، حاكم و مسلط بر تمام امور همسر و فرزندان يا مردي باشد امروزي و قائل به تساوي حقوقي ميان همه اعضاي خانواده. او با اين چالش روبه‌روست كه آيا بايد مردي باشد كه در مقابل همسر خود جايگاه قيوميت داشته و حتي خروج زن از خانه با اجازه او باشد يا مردي باشد كه مطابق انديشه‌هاي امروزي براي همسر خود حقوقي همسنگ با خود قائل است.

در نقطه مقابل، زن امروزي است كه در تعريف نقش و جايگاه خود در سيستم خانواده در حيرت و چالش است؛ از يك سو با ميراث فرهنگ خود مواجه است؛ فرهنگي كه محدوديت و گاه محروميت از پيشرفت و حضور در جامعه را براي او يك ارزش مي‌داند و از ديگر سو با فرهنگ جهاني شدن روبه‌روست كه تحصيل، اشتغال و پيشرفت را حقي فرا جنسيتي مي‌شمرد.

در اين ميان فرزندان نيز به‌نوعي با همين بحران هويت و عدم‌امكان تعريف صحيح نقش خود در خانواده روبه‌رو هستند. در فرهنگ ديني و ملي ما بر احترام به پدر و مادر و اجراي خواسته آنان تا زماني كه اين خواسته مغاير با فرامين ديني نباشد تأكيد فراوان شده است درحالي‌كه فرزندان در دنياي امروز مي‌آموزند كه هيچ انساني از خطا مبرا نبوده و نمي‌توان او را از حيطه نقد بيرون نهاد پس سخن پدر و مادر نيز مي‌تواند خطا باشد و مي‌توان اعمال و رفتار آنان را نيز مورد نقد قرار داد.

 اينها بخشي از چالش‌هاي خانواده در جامعه امروزي ماست كه اميد است با فراهم آمدن مجالي براي طرح جدي آنها شاهد ارائه راهكارهاي مناسب در جهت حل اين معضلات از سوي كارشناسان متخصص باشيم.

غفلت از کودکان، غفلت از آينده جامعه است

کودکي، دنياي پر رمز و رازي است که فقط بايد کودک باشي تا آن ها را بفهمي، همين که کمي از کودکي ات فاصله مي گيري، خيلي زيبايي ها را از دست مي دهي.کودکي دوران صداقت، سادگي، شيطنت و بازيگوشي است، دوراني که به ظاهر در غفلت و بي خبري مي گذرد در حالي که دوران شکل گيري شخصيت و آينده فرد است.کودکي تکرار نمي شود و به همين دليل است که بايد خيلي به آن اهميت داد اما گاهي کوتاهي مي کنيم، کودکي را سبک مي شماريم و ... اين روزها با زياد شدن مشغله هاي اجتماعي، دنياي کودکانه فرزندانمان با کوچک ترين تلنگري دچار يک توفان مي شود.در صورتي که والدين شناخت کاملي نسبت به دنياي کودکي نداشته باشند خانواده ها از آرامش عاطفي و رواني فاصله خواهند گرفت و همين امر در آينده موجب بروز آسيب هاي اجتماعي يا جرايم در سنين کودکي مي شود همه اين ها را گفتيم تا بهانه اي داشته باشيم که به مناسبت روز جهاني کودک با حسين اميني، روانشناس مسئول کارگروه مشاوران استان و مدير کانون تسهيل ازدواج جوانان با سابقه 20 سال مشاوره خانواده و جوانان و کودکان به صحبت بنشينيم.خانواده ها بايد نسبت به کودکان توجه بيشتري داشته باشند.آن ها ثمره يک زندگي هستند که قرار است در آينده به جامعه تحويل داده شوند و والدين بايد هر روز را روز کودکشان تلقي کنند و اگر بخواهيم جامعه سالمي داشته باشيم بايد مسئولان و خانواده به موضوعات مربوط به کودکان بيشتر توجه کنند بايد حقوق کودکان، ويژگي هاي آن ها، ارتباط و نحوه برخورد با کودکان در خانواده ها به گونه اي منطقي تغيير يابد.اختصاص يک روز جهاني به کودک اهميت جايگاه کودکان در جامعه را نشان مي دهد، البته جوامعي که براي آينده کودکانشان برنامه هاي دراز مدت دارند، برايشان سرمايه گذاري مي کنند تا آينده بهتري داشته باشند.غفلت از کودکان غفلت از آينده جامعه است فقر عاطفي و ارتباط خانواده ها مهم ترين مقوله اي است که بايد مورد توجه قرار گيرد و براي آن برنامه ريزي شود.

حق کودکمان چيست؟
اين روانشناس مي گويد: اولين حق کودک، آن است که او را بشناسيم و او را همان طور که هست قبول کنيم، کمکش کنيم تا با استفاده از توانمندي هاي خود به آن چه ندارد برسد، به نيازهايش پاسخ منطقي دهيم و با او آگاهانه برخورد کنيم.به کودکان اجازه دهيم نظراتشان را بگويند و احساسات خود را بروز دهند.به او ياد دهيم که چگونه به ديگران محبت کند و در ضمن تفاوت هاي فردي او نيز در نظر گرفته شود.اميني با تاکيد بر اين که بايد تفاوت هاي فردي کودک در نظر باشد و او را مرتب با ديگران مقايسه نکنيم، ادامه مي دهد: انتظارات بيش از حد از فرزند باعث پايمال شدن حق او مي شود، چون داشته هايش را فراموش مي کند او حق دارد از تمام حقوقي که در جامعه حکم فرماست برخوردار باشد.وي با اشاره به استفاده کودکان امروز از تکنولوژي هاي پيشرفته تصريح مي کند: تکنولوژي، ابزار رشد امروز کودکان است و ما حق نداريم بچه ها را از تکنولوژي محروم کنيم کودکي که با رايانه و اينترنت آشنايي ندارد در جامعه آينده بي سواد خواهد بود، نظارت پدر و مادر بر نحوه استفاده صحيح فرزندان از اين ابزارها رشد کودکان را به دنبال خواهد داشت.وي مي افزايد: مخالفت برخي از پدر و مادرها با تکنولوژي خطاست آن ها بايد مرزي متعادل براي فرزندان در استفاده از اين امکانات تعيين کنند در بعضي موارد حساسيت هاي افراطي يا عملکرد خشن والدين باعث حساس شدن و مخالفت کودک با خانواده مي شود.بنابراين ضروري است از راه منطقي و درست حساسيت ها را کم کنيم و اجازه دهيم کودکمان در چارچوب قانون از تکنولوژي استفاده کند.گاهي اوقات، برخي نيازهاي کودک که در فرصت هاي مختلف برآورده نمي شود کودک با پافشاري بر موضوع مي خواهد به خواسته اش برسد اگر احساس کرامت و ارزشمندي را در کودک پرورش دهيم، پافشاري او در برخي موارد غير منطقي کمتر مي شود.به گفته وي سرکوب، سرزنش و يک نگاه منفي به کودک باعث ايجاد باورهاي منفي در او مي شود بنابراين با نظارت والدين، تکنولوژي مي تواند بستر رشد در کودکان باشد.

ارتباط کودک با پدر و مادر
اميني مي گويد: ما براي هر چيزي آماده ايم تا خودمان را به روز کنيم ولي هنوز اين آمادگي را پيدا نکرده ايم تا با فرزندانمان با شرايط امروز رفتار کنيم.بايد پدر و مادرها براي يکديگر جايگاه والا و شايسته اي تعريف کنند و احساس مسئوليت داشته باشند.وي گفت: آرامش، صميميت و ارتباط نزديک در خانواده هم بهترين بستر براي رشد و تعالي فرزندان است.وي بيشترين مشکل کودکان را مربوط به تنش هاي خانوادگي، بي تعادلي، نبود امنيت رواني در خانواده ها، ناهماهنگي بين عوامل تربيتي (پدران و مادران) فقرعاطفي و ارتباطي و ... عنوان مي کند که موجب آسيب پذيري کودکان مي شود.به گفته وي متاسفانه بسياري از والدين با هم هماهنگ نيستند و هر چه را که پدر توصيه مي کند مادر آن را با صراحت رد مي کند يا بر عکس.وي به مقوله کودک سالاري در اجتماع امروز اشاره وخاطرنشان مي کند: خانواده اي که در آن فرزند سالاري حاکم باشد نابود مي شود.تفاهم سالاري، منطق سالاري و عقل سالاري بايد در خانواده ها يک اصل شود همه بايد از يک حق، نظر يا راي برخوردار باشند و در نهايت بر اساس منطق تصميم گيري شود.اين روانشناس مي افزايد: فرزنداني که در خانواده سالار هستند از جامعه انتظارات بالايي خواهند داشت و چون نمي توانند خود را با شرايط وفق دهند دچار آسيب مي شوند.او به همه والدين، پيش گيري قبل از آسيب را پيشنهاد مي کند و مي گويد: پس از آن که رفتاري در کودکان دروني شد به سادگي قابل تغيير نيست در حوزه بحث پيش گيري از طريق ارتباط با مشاوران مي توان گام هاي موثر و مهمي برداشت.وي با تاکيد بر اين که بايد جايگاه مشاوره در اجتماع تبيين شود، خاطرنشان کرد: در همه دوران زندگي اعم از تربيت فرزندان، تحصيل، ازدواج و حتي در برخورد با سالمندان نياز به مشاوره داريم به ويژه در دوره هايي که آسيب بيشتر است ضرورت مشاوره دو چندان مي شود.پدران و مادران ما فرزند امروز را با اطلاعات 30 سال قبل مي خواهند براي فردا تربيت کنند که متاسفانه اين جواب نمي دهد بايد آموزش و مشاوره جدي گرفته شود.وي فقر عاطفي، احساسي، هيجاني و ارتباطي، نبود امنيت رواني و تنش هاي موجود در خانواده ها را مهم ترين علل مراجعه کودکان، نوجوانان و جوانان به مراکز مشاوره بر مي شمرد و ادامه مي دهد: از طريق مشاوره همه مشکلات به آساني قابل حل است.

کودکان در خانواده هاي فقير آسيب پذيرترند
اميني آسيب پذيري کودکان در خانواده هاي فقير را بيشتر مي داند و ادامه مي دهد: در مناطقي که فقر فرهنگي بيشتر است ميزان آسيب ها نيز گسترده تر مي باشد بنابراين ضروري است مسئولان مدارس اين مناطق را بيشتر تقويت کنند و به آموزش خانواده ها در مناطق محروم تر به گونه اي ويژه و تاثيرگذار بپردازند.همچنين در مناطقي که با الفباي فرهنگ آشناترند بستر را مهيا کنيم تا خودشان با اين موضوع درگير باشند.وي اضافه مي کند: تاکنون آموزش خانواده ها از طريق مدارس شهر بيرجند پي گيري شده ولي اين حجم کار کافي نيست و بيشتر از اين توجه مي طلبد.

الگوپذيري کودک
مهم ترين روش تربيت کودک شکل الگويي است، فرزند با نگاه به رفتار پدر و مادر يک سري رفتارها را براي خود دروني مي کند.طبيعي است بعضي از بچه ها از پدر و مادرانشان الگو مي پذيرند ولي بعضي ديگر به علت آسيب هايي که در اجتماع ديده اند به دنبال يک راهکار مي گردند.وي خطاب به والدين مي گويد: خطا از فرزندان بعيد نيست و در صورت ديدن خطا، اشتباه و مشکل در فرزند حتما به دنبال راهکار باشند و سعي در خشکاندن ريشه کنند تا معلول از بين برود در اين زمينه از افراد آگاه و کارشناسان خبره مشاوره بگيرند.به گفته وي رفتار کودکان، انعکاس علت هايي است که شايد به آن توجه چنداني نداشته ايم.در صورت سرزنش، اين رفتارها ممکن است چند شاخه اي شود.پي گيري و ريشه يابي و جبران آن در بهبود اين نوع رفتارها کمک خواهد کرد.اميني مي افزايد: درصد بالايي از آسيب ها را مي توان با مشاوره معلمان، والدين و نيز کودک کاهش دهيم.

*آيا کودکاني که بيش از حد خجالتي يا گوشه گيرند مشکلات رفتاري دارند؟
کودکي که نتواند از خودش دفاع کند يا حرفش را بزند يا احساساتش را به راحتي بروز دهد دچار ضعف است.وظيفه والدين در اين مواقع آن است که بايد بسترها را تقويت کنند و به فرزند خود اجازه دهند حرف دلش را بگويد حتي اگر حرفي بي معنا و مفهوم بزند در مواقع تنهايي به سراغش برويم و او را وادار به صحبت کنيم و نقاط قوت کودک را بزرگ جلوه دهيم و به او توجه کنيم، به کودک مسئوليت بدهيم و ضعف هاي او را در مقابل ديگران گوشزد نکنيم در جامعه امروز کودکي که بيش از حد آرام و ساکت باشد نمي تواند جايگاهي داشته باشد.

تنبيه خوب يا بد
وي در خصوص تربيت همراه با تنبيه مي گويد: تنبيه، در کودک به شدت نهي مي شود.تنبيه سبب خشونت در کودکان مي شود و بين کودک و والدين فاصله مي اندازد.تنبيه در کودک عقده هايي به وجود مي آورد که در آينده انتقام جويي وي را به دنبال خواهد داشت و در نهايت بايد اشاره کرد تنبيه کودکان، کار پسنديده اي نيست و در صورت تنبيه دليل آن براي کودک بازگو شود.تشويق و تحسين، در تربيت کودکان باعث رشد شخصيتي آن ها مي شود.قهر والدين با فرزندان به صورت طولاني نيز درست نيست زيرا کودک در اين زمان افکاري را براي خود ترسيم مي کند که او را از واقعيت هاي دنياي بيرون جدا مي کند.

 

نماز درنهج البلاغه

نماز  در نهج البلاغه

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت كه محراب به فریاد آمد

حافظ

● نخستین نمازگزار

سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهی با علی علیه السلام، پیشوای عظیم الشأن ما و گوینده نهج البلاغه است، كه یكی از جالب‏ترین مباحث این كتاب با عظمت را تشكیل می‏دهد. نماز، نخستین حكم الهی بود كه چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیك وحی، آن را معمول داشت. بدین گونه كه پیك وحی الهی، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن كه پیغمبر به مقام نبوّت رسید، برای دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و ركوع و سجود را به پیغمبر آموخت.

بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهی و عالیترین فرمان خداوند عالم كه بهترین حالت یك انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهی است، نوبر احكام اسلام است و از همین‏جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پی برد.

نكته جالب توجه اینست كه پس از پیغمبر، نخستین كسی كه از مردان آن را به پا داشت علی علیه السلام و آنهم در سن نه سالگی بود كه در خانه پیغمبر به سر می‏برد و چون پیغمبر وضو گرفت او نیز وضو گرفت و همین كه رسول خدا به نماز ایستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پیغمبر (ص) خدا ایستاد و در پشت سر علی علیه السلام هم تنها خدیجه بود كه به عنوان اولین زن به نماز ایستاد و باپیغمبر (ص) نماز جماعت گزاردند. و اولین اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتی این چنین كه پیغمبر (ص) در جلو و علی پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خدیجه، همسر پیغمبر در پشت سر علی (ع). می‏بینید كه علی علیه السلام سراینده نهج البلاغه، چه رابطه‏ای با نماز، این دستور عالی آسمانی دارد كه شش سال پیش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پیغمبر (ص) و برای نخستین بار به عنوان وظیفه دینی كه پیغمبر ختمی مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس علی علیه السلام نخستین نمازگزار اسلام است

● نماز در نظر علی (ع)

به طوری كه دیدیم علی علیه السلام نخستین پیشوای معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمی مرتبت (ص) اولین نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از این رو می‏باید چنین انسان بی‏نظیری، رابطه خاصی با نماز بزرگترین فریضه الهی، داشته باشد. علی كه در قبله مسلمین متولد شده، و در نه سالگی و به عنوان اولین پیرو اسلام و برای نخستین بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگری، قدر نماز، نخستین فریضه الهی، را می‏داند و به آن اهمیت می‏دهد.

به طوری كه نوشته‏اند، حال علی علیه السلام به هنگام نماز چنان بود كه در یكی از جنگهای تیری به پای آن حضرت اصابت كرد و هر چه كردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید علی مشغول نماز شود سپس تیر را از پای او در آورید زیرا علی (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشای جمال حق است كه كاملا از خود بی خود می‏شود. چنین كردند و تیر را از پای علی (ع) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانی به خود آمد كه از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد كرد:

هر كه چیزی دوست دارد جان و دل بروی گمارد

هر كه محرابش تو باشی سر ز عشقت برندارد

سعدی‏

همچنین در یكی از شبهای مخوف جنگ صفین «لیلهٔ الهریز» كه آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر می‏بارید، دیدند كه علی علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیر المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و علی (ع) فرمود: اصلا این جنگ برای چیست جز این است كه می‏خواهیم ظلم و فساد را ریشه كن كنیم تا نماز و احكام الهی چنانكه باید، اقامه گردد

خوشا نماز و نیاز كسی كه از سردرد

به آب دیده و خون جگر طهارت كرد

حافظ

● شهید محراب

علی علیه السلام، سراینده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لایق و تربیت شده پیغمبر اسلام است كه فرمود: «نور چشم من نماز است.» علی كه در تمام دوران حیات پیغمبر اسلام همچون سایه دنبال رسول خدا بود، چگونه می‏تواند به نماز تا آن حد كه معمول می‏داشت، اهمیت ندهد مگر او به تمام معنی مقلد پیغمبر خاتم نبود مگر نه اینست كه در نهج البلاغه و در كردارش همه جا پیغمبر (ص) را اسوه و مقتدای خویش قرار می‏دهد، و حاضر نیست سرموئی از گفتار و كردار پیغمبر (ص) تخطی كند آری مولود كعبه و خانه‏زاد خدا و اولین نمازگزار اسلام و قهرمانی كه در میدان جنگ و حساسترین لحظات زندگی، نماز را بر هر كار دیگری ترجیح می‏دهد و حاضر نیست لحظه اول وقت آن را كه ثوابی چون دریا دارد به تأخیر بیندازد، سرانجام نیز در خانه خدا، مسجد كوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشیر زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شكافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشید.

علی (ع) در آن حالت، یعنی پس از ضربت خوردن، با فرق شكافته فرمود «فزت و ربّ الكعبهٔ» به خدای كعبه كه در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این كه می‏بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید می‏شوم، سرافرازم.

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت كه محراب به فریاد آمد

آری، علی (ع) آن مظهر تقوا و فضیلت، علی، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلای آفرینش، پس از پیغمبر خدا و نمازگزار نخستین اسلام، آغاز كارش در خانه خدا بود، و پایان كارش نیز در خانه خدا به سر رسید. بدین گونه، علی علیه السلام در جهان اسلام نخستین شهید محراب است .

● نهج البلاغه و نماز

امیر المؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه در موارد عدیده‏ای از نماز، این فرمان بزرگ الهی و محبوب مورد علاقه‏اش كه برای هیچ عملی بمانند آن ارج نمی‏نهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.

۱- از جمله در آغاز خطبه ۱۹۹ كه موضوعات مهم اسلامی را به اصحابش وصیت می‏نماید و نسبت به انجام دادن آن‏ها سفارش می‏كند، می‏فرماید: نماز را چنانكه باید برپا دارید و در حفظ و ادای آن كوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جوئید، زیرا كه خداوند در قرآن می‏فرماید: نماز فریضه‏ای است كه در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده‏اید كه وقتی طبق گفته خداوند در قرآن از آنها می‏پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افكند» می‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان می‏ریزد، و همچون رهایی چهارپایان از بند، انسان را رها می‏سازد. رسول خدا- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- نماز را به چشمه آب گرمی تشبیه فرمود كه بر در خانه مردی باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو كند، كه در این صورت دیگر چركی در بدن وی باقی نخواهد ماند.

مقام و اهمیت نماز را مردانی از مؤمنین می‏دانند كه زینت كالای دنیا و فرزندی كه نور چشم انسان است، و ثروت و دارائی، آنها را به خود مشغول نمی‏دارد چنانكه خداوند در قرآن مجید فرموده است: مردانی هستند كه تجارت و داد و ستد دنیا آنها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زكات باز نمی‏دارد.

با این كه خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز می‏گزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در این كار نظر به این آیه شریفه داشت: خانواده‏ات را فرمان ده نماز بگزارند، و خویشتن نیز بر انجام آن شكیبا باش.

از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهی وادار می‏كرد و خود نیز با بردباری به ادای آن می‏پرداخت .

۲- در عهدنامه‏ای كه برای محمد بن ابی بكر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانروای آنجا باشد، از جمله دستورهائی كه به او داد فرمود: نماز را در اوقاتی كه برای آنها تعیین شده به پای دار و به خاطر این كه بی‏كاری و فرصت و وقت داری، پیش از وقت آن را به جای نیاور، و به بهانه این كه كار داری، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان كه تمام كارهایت پیرو نمازت می‏باشد .

به طوری كه می‏بینید، مولای متقیان و سرآمد نمازگزاران مسلمین به فرمانگزار جوان خویش محمد بن ابی بكر دستور می‏دهد كه نماز را چه افرادی و چه به جماعت بر هر كار دیگری اعم از شخصی و كشوری و لشكری مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا كند، و حق ندارد به بهانه كار یا گرفتاری آن را به تأخیر بیندازد، یا به دلیل این كه كاری ندارد، پیش از وقت انجام دهد. بلكه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل كند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.

۳- نیز در فرمان مشهور مالك اشتر كه پس از شهادت محمد بن ابی بكر در مصر او را به فرمانروائی كشور باستانی مصر منصوب داشت و باید آن را جهان بینی علی علیه السلام دانست، می‏فرماید.

هنگامی كه برخاستی و خود را مهیا ساختی تا با مردم نمازگزاری، نماز را چندان طولانی مخوان كه مردم را پراكنده سازی و سریع و تند هم مخوان كه آن را تباه كنی.

زیرا در میان مردمی كه با تو نماز می‏گزارند، كسانی هستند كه علیل و بیمار و ناتوانند، یا گرفتاری و كار دارند. من از پیغمبر- صلی اللَّه علیه و آله- هنگامی كه مرا برای تبلیغ اسلام به یمن می‏فرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (ص) فرمود: با آنها مانند ناتوان‏ترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت كن .

۴- در كلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پیشوای عالی‏مقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حكم بزرگ الهی را بدین گونه توصیف می‏كند: نماز وسیله تقرب و نزدیك شدن هر پارسائی به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.

هر چیزی زكات دارد و زكات و پاك كردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر داری كردن می‏باشد .

۵- در نامه‏ای كه به حارث همدانی از یاران نامدارش می‏نویسد از جمله‏

مرقوم می‏دارد: در روز جمعه، مسافرت نكن تا بتوانی در نماز جمعه شركت كنی، مگر این كه كار واجبی (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهی، یا به سراغ كاری بروی كه شرعا معذور باشی. ۶- در خطبه (۱۳۱) از جمله می‏فرماید پروردگارا من نخستین كسی هستم كه به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طوری كه جز رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هیچ كس در نماز بر من پیشی نگرفت .

۷- از همه جالب‏تر اینست كه در شب بیست و یكم ماه مبارك رمضان، لحظه‏ای پیش از آنكه جان به جان آفرین تسلیم كند، ضمن وصیت تاریخی خود به فرزندان گرامیش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله می‏فرماید: خدا را، خدا را كه برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است .

می‏دانیم كه امیر المؤمنین (ع) در اینجا به سخن پیغمبر (ص) نظر داشته كه فرموده است: نماز ستون دین است كه اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز بتبع آن پذیرفته می‏شود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته می‏شود .

نتیجه كلام این كه علی علیه السلام در شب قدر یعنی بهترین شبهای سال، در حال نماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر اركان اسلام، چشم از جهان ظلمانی فرو بست و روح بلند پروازش به ملكوت اعلا پرواز كرد. گوئی در آن حال، زبان دل نورانیش، به مضمون این ابیات لسان الغیب شیراز گویا بود:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی‏

آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و اینها به زكاتم دادند

هاتف آن روز بمن مژده این دولت داد

كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

در پایان سخن، بسیار بجاست كه رباعی زیبا و پرشور فیلسوف نامی و حكیم ربانی جلال الدین محقق دوانی را كه از حكما و دانشمندان بلند آوازه اسلام در سده نهم هجری و قبلا از علمای عامه بوده و در اواخر عمر، شیعه شده است بیاوریم و آن را هدیه شیفتگان مولای متقیان علی (ع) كنیم:

ای مصحف آیت الهی رویت

وی سلسله اهل ولایت مویت‏

سرچشمه زندگی لب دلجویت‏

محراب نماز عارفان ابرویت‏

تاریخ ایران

چکیده:

دیر زمانی است که در این سرزمین نیاکان من و تو ساکن اند . نسل اندر نسل کاشتند و درو کردند و ساختند و هنر آفریدند . بسیار زمان ها مورد چپاول اقوام دور و نزدیک قرار گرفتند ، مقاومت کردند ، شکست خوردند و از نو تلاش خویش را افزون نمودند . پدران ما فراوان اشتباه نمودند ، بسیار فریب خوردند ، در دام آرزوهای بی فرجام گرفتار آمدند ، اما نه از پا ایستادند و نه دست از حرکت کشیدند . . نسل بعد عبرت گرفت ، راهی نو و تجربه ای جدید را برپا نمود . هرکس و هر زمان دستاوردی تازه بر جای گذاشت و میراث تجربه بشری را غنا بخشید .
ایرانیان به چند چیز معروف هستند : هنر بسیار درخشان ، فرهنگ و بناهای باستانی ، سرزمین چهارفصل با منابع غنی ، ساختار و جامعه ای کاملا مذهبی با گرایش های خاص ، و هوش و خلاقیت مردمانش . این سرزمین همواره دستخوش هجوم و غارت های پیاپی قرار گرفته است ، اما هیچ گاه هیچ قوم مهاجمی تاب مقاومت نیاورده است و پس از چندی قوم غالب مجذوب فرهنگ کهن ایرانی گشت و حتی همچون ترکان غزنوی وسلجوقی ، سلطان محمود و ملکشاه ، فرهنگ ایرانی را ترویجی روزافزون داده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از سرآغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از آنجا ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمینهایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند.

هنگام سخن از تاریخ ایران بیش‌تر مورد دوم مقصود است.به همین دلیل گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ها (که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است) به فلات ایران آغاز می‌کنند. ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آرییایان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا. برای نمونه تمدن شهر سوخته (در سیستان)، تمدن عیلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز) ذکر می‌شود. با این حال نظریاتی نیز وجود دارد که برخی از این تمدن‌ها ریشهٔ آریایی (پیش از مهاجرت اصلی آریاییان به ایران) داشته‌اند.[نیازمند منبع]

نکتهٔ مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکل‌گیری و رواج تمدن‌های کهن است. یعنی فهم اینکه در زمان تمدن‌ها و دولت‌های باستانی چون سومر، کلده، اور، بابل، آشور، اورارتو و نظائر آن، وضع این مناطق داخلی فلات ایران، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدن‌ها و دولت‌ها بوده‌است، به چه نحوی جریان داشته است؟

ایران پیش از آریاییان

پیش از آریاییان تمدن‌های شهر سوخته (در سیستان)، تمدن عیلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز) در سرزمین ایران بودند.

ایلامیان یا عیلامی‌ها از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی کردند. به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسلهٔ عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها، تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

ایران و آریاییان

نظریه‌ای که امروز بیش از هر نظریهٔ دیگری در میان صاحب‌نظران مقبول است اینست که قبایلی که خود را آریایی (آریایی در زبان ایشان به معنی شریف یا نجیب بود) می‌خوانندند در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد (در این تاریخ اختلاف بسیار است) به فلات ایران سرازیر شدند. از بررسی اساطیر و زبان ایشان برمی‌آید که ایشان خویشاوندی نزدیک با هندیان داشتند و گویا پیش از آمدن آنان به ایران و مهاجرت دستهٔ دیگر به هند با هم می‌زیستند. به هر حال آنچه مسلم است اینست که هر دو دسته خود را آریایی می‌خواندند.

نظریهٔ دیگری که برخی از تاریخدانان مانند جهانشاه درخشانی مطرح کرده‌اند قائل به حضور دیرین آریاییان در سرزمین ایران می‌باشد. بر پایهٔ این نظریه تمدن‌های پهنهٔ ایران‌زمین به جز تمدن ایلام، آریایی در نظر گرفته شده‌اند. شواهد فراوانی به سود این نظریه ارائه شده است. این شواهد شامل سندهای فراوان زبان‌شناختی باستانی، تاریخی (به ویژه ارزش قائل شدن برای تاریخ سنتی ایران)، هواشناسی تاریخی، باستان‌شناختی، انسان‌شناختی و ... می‌باشند.[۱]

بخشبندی تاریخ ایران

نکتهٔ دیگر آنکه معمولاً تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم می‌کنند.

دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه‌) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود و شامل سلسله‌های پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوک‌الطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطوره‌ای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذی‌قیمت مردم‌شناسانه و اسطوره‌شناسانه‌است.

روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافته‌های باستانشناسی (شامل کتیبه‌ها و سکه‌ها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمی‌است. در این روایت خاندان‌های پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان.

شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سی‌ام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال ۱۳۴۴ه‍.ق(=۱۳۰۴ه‍.خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان می‌باشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیــــــگران طاهریان، سامانیـان، صفاریـان، غزنویـان، بویهـیــان، خوارزمشـاهیـان، قره‌قویـونــلویــان، آق‌قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند.[۲]

در زمینه دودمان‌ها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخش‌هایی از ایرانزمین فرمان می‌راندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند.

 

دودمان‌های دوران پیش از اسلام

دودمان‌های دوران پس از اسلام

بازگویی تاریخ ایران در جهان

دانش غربی‌ها از تاریخ ایران همیشه دست دوم بوده و به شدت تحت تأثیر دشمنی تاریخ‌نویسان یونان باستان با ایران قرار دارد. نسل‌های پیاپی تحصیل‌کردگان اروپایی عادت کرده‌اند ایران را از منظر نوشته‌های خصمانه هرودوت و روایات او از جنگ با ایران ببینند. در تاریخ‌نویسی اعراب سنی در مورد ایران هم همین دشمنی و یک‌جانبه‌نویسی دیده می‌شود.[۳] برای بیشتر مردم جهان نیز آشنایی با تاریخ ایران از طریق این گونه نوشته‌های اروپائیان صورت می‌گیرد.

نگاهی به تاریخچه ایران و ارزش مادی ومعنوی این تمدن

نگاهی به تاریخچه ایران و ارزش مادی ومعنوی این تمدن وهمچنین باری را که این تمدن کهن بردوش می کشد تا ایران امروز را به عظمت گذشته برساند را با نگاهی به مساله دیپلماسی درگیر ایران – مساله هسته ای – در سالروز آغاز جنگ هشت ساله ایران و جشن فراموش شده مهرگان تلفیق کنم . آری پیامی از سوی مام وطن می شنوم که با بر شمردن این همه سالروز و مساله سعی در گفتن آن دارم. در ضمن پاسخی دهم بر توهین روزنامه گاردین .واین بحث را به زبان طنز خواهم آورد چه می دانم هیچ زبانی به برندگی و صداقت طنز نیست . موضوعی که اینک می خواهم به آن بپردازم نیاز به پیشنیازی دارد که فهرست وار اول گفته می شود تا بعد بهتر بتوانیم نتیجه گیری کنیم .

1- آیا میدانید ایران چگونه بنا نهاده شد ؟ منظورم امپراطوری باشکوه و عظیم ایران که سر آغاز تمدن بزرگی بود ؟ مطمئنا هر ایرانی میداند که که کوروش کبیر نخستین شاه هخامنشی با اتحاد ماد و پارس براین امر همت گمارد و به دست این مرد خارق العاده وجانشین پر افتخار او داریوش اول , سراسر آسیا تسخیر شد و ایران به نخستین امپراطوری بزرگ جهان بدل گشت که 320 سال دوام یافت . از نیل تا جیحون و از دریای اژه تا رود کنگ عصر نوینی آغاز شده و ثبات بی سابقه ای ایجاد گردیده بود , حکومت مقتدر بر پا شد و شبکه ارتباطی کارآمدی تجارت را تشویق می کرد و ثروت هنگفتی پدید آورده بود .مجموعه کاخها و معابد پاسارگاد وسرامد معماری جهان کهن –تخت جمشید –که معرف سبک معماری هخامنشی است و منشاء قدرت دین و مذهب و هوش سر شار وهنر و ذوق ایرانی است.بالاخره آن وجود مقدس در نبردی با سکها در شمال ایران کشته شد کشته ای که هرگز از یاد نخواهد رفت. جسدش را برای دفن کردن به مزارش درپاسارگاد منتقل نمودند .مزارش دارای 6 پله است که رو به بالا از ارتفاعشان کاسته می شود .

2- ساخت تخت جمشید که یکی از برترین بناهای تاریخی جهان است. در حدود 2500 سال پیش به دستور داریوش بزرگ شروع شد و توسط جانشینان وی ادامه یافت و تغیراتی در ساختمان اولیه آن انجام شد. بر اساس خشت نبشته های پیدا شده در آنجا تمام کسانی که در تخت جمشید کار می کردند حقوق می گرفتند و در آن زمان قانون بیمه داشته اند. زنان نیز آنجا کار می کرده اند.تخریب آن را به اسکندر مقدونی نسبت می دهند.

3- ایران یک کشور باستانی و بسیار زیباست که از نظر جاذبه های طبیعی یکی از پنج کشور اول و از نظر آثار باستانی یکی از ده کشور اول کره زمین می باشد. دوره هخامنشیان بخش مهمی از تاریخ ایران است .

4- قرآن کریم در سوره کهف او را بنام ذوالقرنین معرفی نموده است – به تفسیر المیزان مراجعه فرمایید -ونیز بر اساس تورات ، کوروش بزرگ یک بار خانه قدس را که ویران شده بود بازسازی کرد.افلاطون درباره کورش می گوید : کوروش سرداری بزرگ و دوستی عالیقدر برای کشورش بود.

5- حقوقدانان جهان منشور کورش را به عنوان نخستین منشور جهانی حقوق بشر و کوروش بزرگ را پایه گذار حقوق بشر می دانند.

6- با آبگيري سد سيوند در پايان سال جاری كه عمليات احداث آن از سال 71 آغاز شد، تنگه بلاغی به طور كامل به زير آب خواهد رفت. اين سد در 100 كيلومتری شمال شيراز، 50 كيلومتری تخت‌‏ جمشيد احداث شده است .آبگيري سد سيوند تا پايان سال جاري علاوه بر نابود كردن تاريخ دو هزار ساله ايران, حيثيت جهاني ايران را نيز در معرض خطر قرار می ‏دهد. پس از گذشت بيش از دو هزار سال هنوز سيستم‌‏هاي اقتصادي و اجتماعي سنتي مانند گروه‌‏هاي عشاير در اين منطقه حضور دارند و به علت بكر بودن اين تنگه و وجود شواهدي كه هنوز از گذشته‌‏هاي دور باقي مانده، مي ‏توان تاريخ را تجسم كرد. اين تنگه اولين جايي است كه مي‌‏توان در مورد خصوصيات و نحوه زندگي مردم دوره هخامنشي اطلاعاتي به دست آورد كه در صورت توسعه كاووش‌‏ها و مطالعات در اين منطقه مي‌‏توان اطلاعات فراواني در خصوص مردم هخامنشي كسب كرد. براساس نظر باستان‌‏شناسان و گياه‌‏شناسان، به علت بكر بودن تنگ بلاغي, گياهاني در اين منطقه وجود دارد كه در صورت انجام مطالعات كامل بر روي آنها مي‌‏توان به نوع گل‌‏ها, درختان و پوشش گياهي كه در باغ‌‏هاي پاسارگاد در زمان كوروش و داريوش وجود داشته، پي‌ ‏برد.

7- مدير بنياد پژوهشي پارس پاسارگاد گفت تا قبل از اين كه آبگيري سد سيوند آغاز شود ، كليه تلاش مان را براي انجام كارهاي باستان‌‏شناسي و جمع‌‏آوري اطلاعات از اين منطقه انجام خواهيم داد و در صورتي كه نتوانيم تا قبل از شروع آبگيري اطلاعات كافي را جمع‌‏آوري كنيم ، قطعاً به مراجع رسمي متذكر مي‌‏شويم و درخواست تعويق آبگيري سد را ارايه خواهيم كرد. وی، با اشاره به فصل دوم كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي تنگ بلاغي تصريح‌‏ كرد: به محض اين كه فصل دوم كاووش‌‏ ها به اتمام برسد ، رسماً گزارش مفصلي از اطلاعات مربوط به وضعيت تنگه و ارزش‌‏هاي تاريخي و فرهنگي آن به دولت اعلام خواهيم كرد, تا آگاه شوند با آبگيري سد سيوند چه چيزي را از دست خواهند داد و چه چيزي را به دست خواهند آورد و آنگاه انتخاب را به عهده خود مردم ايران خواهيم گذاشت. وی در رابطه با اقدامات سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در خصوص جلوگيري از آبگيري و توقف عمليات اجرايي پروژه سد سيوند گفت جلوگيري از آبگيري سد از عهده سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خارج است و اين تصميم بايد توسط مقامات ارشد دولتي گرفته شود و ما تنها مي‌‏توانيم گزارشي از ارزش تاريخي - فرهنگي اين منطقه را به دولت ارايه دهيم. همچنين, عليرضا قلي‌‏نژاد, مديركل پايگاه پژوهشي محور تاريخي - فرهنگي شيراز، در اين خصوص مي‌‏گويد: مطالعات اخير در منطقه تنگ بلاغي باب تازه‌‏اي از تاريخ ايران را به روي باستان‌‏شناسان باز كرده و اميدواريم با اعلام نتايج پژوهش‌‏ها و با توجه به اهميتي كه موضوع پيدا كرده, مسوولان ، آب‌‏گيري سد سيوند را حداقل تا اتمام كامل مطالعات به تاخير اندازند.

8- تخت جمشید سندی است که اثبات میکند ما ایرانیان در 2500 سال پیش از نظر علوم انسانی ،

مهندسی و خداشناسی یکی از پیشرفته ترین کشورهای این سیاره خاکی بوده ایم. واولین ملت یکتا پرست دنیای کهن بوده ایم .

9- آب گیری سد با این استدلال که محموطه دریاچه احتمالی تا مقبره کورش 3 کیلومتر فاصله دارد و همچنین از لحاظ ارتفاع آب نیز سطح آن در نقطه ای زیر ارتفاع مقبره کورش واقع می شود را تو جیح میکنند نظر شما چیست ؟

10- تنگه بلاغی قسمتی از مسیر اتصال پاسارگاد به استخر و پارسه بوده است . این قسمتی از راه شاهی است .

11- نمایشگاه ایران امپراطوری فراموش شده در موزه لندن برگزار شد وبا استقبال خوب جهانیان روبرو شد.

12- پس از برگذاری نمایشگاه امپراطوری گمشده در موزه لندن ، رئیس موزه بریتانیا اعلام کرد کتیبه منشور کورش که آنرا اولین قانون حقوق بشر ایران می نامند برای سه ماه به موزه ملی ایران امانت می دهند.

13- جاناتان جونز anathan Jones) گزارشگر روزنامه گاردين از برداشت خود از نمايشگاه آثار باستاني ايران «امپراطوري گمشده» كه در لندن برگزار شده است در تاريخ هشتم سپتامبر 2005 و در مقاله‌اي، تحت عنوان «امپراطوري شر» (The Evil Empire) امپراطوري ايران باستان را امپراطوري شر خوانده و ايرانيان باستان را نخستين تبهكاران تاريخ ناميده. در همان حال اسكندر مقدوني كه ميليون‌ها نفر را از «بوسفور و آسياي صغير و فينيقيه و سوريه تا هند و سمرقند و آسياي ميانه تا چين را از دم تيغ گذراند و تخت جمشيد را به آتش كشيد ، اسكندر كبير و نجات‌دهنده دموكراسي خوانده است.وی در ادامه نوشته دموكراسي در كشاكش جنگ اسكندر عليه استبداد ايراني زاده شد . واگر يونانيان پيروز نمي‌شدند استبداد و بربريت حاكم مي‌شد و ايرانيان را با داروغه ناتينگهام و ژنرال كاستر مقايسه كرده است .

14- پروفسور آرتور اپام پوپ دانشمند ايرانشناس که جنازه اش بنا به وصیتش درساحل زاينده رود،در نزديكي پل خواجو بخاك سپرده شده .اوکه ترويج و اعتلاي ارزش و اعتبار هنر و فرهنگ كشور ایران رادر دل داشت. می گویند وی با مشاهده عبور ماشینها از روی پل خواجو درازکش بر زمین خوابید تا از تخریب این بنا جلوگیری کند . البته این کار او با خنده ومسخره نمودن ما ایرانیان پایان یافت.وی در چهارشنبه19 شهريورماه سال 1348 در شهر شيراز،در آستانة89 سالگي مرد.وی درباره ایران باستان مي‌نويسد: از اينكه فلات ايران در آخرين مرحله عصر حجر، يعني در حدود اواخر هزاره پنجم (ق.م) داراي يك تمدن بسيار پيشرفته بوده شكي نيست .و فنون كشاورزي، فلزكاري و علم نوشتن اعداد، نجوم و رياضي و مباني ديني و فلسفي از سرزميني كه امروز ايران‌ خوانده مي‌شود آغاز شد و سرچشمه بسياري از اين امور در فلات فرهنگي ايران است .

15 - تنها قطب در آمد گردشگری آمریکا دره ای عمیق است که غروبها در پایین آن مه ایجاد می شود و ابر بالا می آید . این دره که گراند کانیون (Grand Canyon ) نام دارد سالیانه 3 برابر پول نفت ایران در آمد دارد .

16- دعای داریوش کبیر در تخت جمشید : "خداوندا این کشور را از دشمن ، از خشکسالی ، از دروغ محفوظ بدار ."

 

منابع

  • تاریخ ایران - دکتر خنجی
  • تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران، ۱۳۵۴
  • تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  • تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.

 

اهرام ثلاثه

اهرام ثلاثه مصر و اعتقاد مصریان قدیم

هزاران سال از عمر اولین هرم بزرگ فراعنه که به دستور جوزر (Djoser) , دومین پادشاه از سلسه سوم فراعنه ساخته شد, می گذرد.
بنای این اهرام که به عنوان یکی از عظیم ترین عجایب هفت گانه جهان به شمار می آیند تا امروز نیز یکی از شاهکار های تکنیک مهندسی, طراحی و معماری محسوب می شوند.
این اهرام از200 سال پیش مورد کاوش های فراوانی قرار گرفته و در طول این سال ها بسیاری از گنجینه های آن به سرقت رفته است. در مورد ساخت بنایی چنین عظیم که ساخت آن500 سال به طول انجامید, سوالات بسیاری بی جواب مانده است.
اما آنچه از کل این سوالات مشهود است این که همگی در پی یافتن پاسخ این سئوال هستند که: این مصر بود که اهرام را ساخت یا اهرام مصر را ؟ !
از سال2300 تا2700 قبل از میلاد(400سال)،80 هرم در مصر ساخته شد. اولین هرم بزرگ را دومین پادشاه از سلسه سوم فراعنه بنام جوزر (Djoser) بر پا کرد و این سنت تا سلسه هجدهم ادامه یافت. بعد از آن تا بیست و پنجمین فرعون دیگر هرمی ساخته نشد.
مصری ها زندگی کوتاه این جهان را فانی و مرگ را آغاز یک حیات نوین و جاویدان در دنیای دیگر می شناختند. به همین دلیل منازل خود را با مصالحی مانند خشت و گل و مقابر را از مصالح با دوامی مانند سنگ می ساختند. بر اساس اعتقاد و تفکر آنان هر انسان علاوه بر جسم دارای یک روح بنام «بع»، ویک پیکر شبه گونه بنام «کا» است. «بع» پس از مرگ در زمین مانده و هر شب به جسد باز می گردد ولی «کا» می تواند مابین این دوجهان در حرکت باشد. به اعتقاد اینان، شرط جاودانه بودن زندگانی آن بوده که بع و کا هر دو بتوانند جسد خود را شناخته و به آن بازگردند. به همین علت برای از بین نرفتن اجساد مردگان آنان را مومیایی کرده و کلیه اشیا و متعلقات آنان را در کنار شان قرار می دادند. هم چنین برای محافظت از جسد، مقابر را محکم و غیر قابل نفود می ساختند تا «کا» بتواند در آنجا سکونت کند و از بلاهای طبیعی و سرقت اموال در امان باشد. درهای کاذب در کنار مقابر به منظور ورود و خروج «بع» و «کا» ساخته شده بود تا آنها بتوانند تردد کنند.
هر چقدر مقام مردگان بالاتر بود، مقبره بزرگتری برای او ساخته می شد.
مصریان قدیم اعتقاد داشتند که فراعنه پس از مرگ به خدایی می رسند و بنابراین مقابرشان می بایست بسیار عظیم و غیرقابل نفوذ ساخته می شد. چهار مثلث جانبی هرم در اهرام مصر به گونه ای طراحی شده اند که پرتوهای خورشید بر جسد فرعون تابیده شود و رابطه جاودانی او را با خدای آفتاب که «رع» نام دارد، حفظ کند. در کنار این اهرام مقابر کوچک تر مکعب شکلی بنام «مصطبه» (Mastababa) به تعداد زیادی ساخته شده است. فراعنه مراسم خاکسپاری خود را به شکل یک سنت ملی درآورده بودند به طوری که مذهب، هنر و تفکر مصریان آن زمان به شدت به سمت پرستش آنان سوق یافته بود.
ساختن اهرام بر پایه همین اعتقاد بوده است و غراعنه مصر بیش از هر چیز نگران زندگی پس از مرگ خود بوده و اهرام در واقع قصرهایی برای این زندگی دوباره آنها به شمار می آمد که با اتاقهای متعدد و لوازم مجلل آماده شده و برای فرعون خوردنی وآشامیدنی و مال و ثروت کافی در آن قرار داده میشد.
مردمان مصر باستان خدایان متعددی را میپرستیدند و اعتقادات مذهبی آنها، مانند بسیاری از مذاهب باستانی، برپایه وجود خدایان اساطیری و قدرتهای گوناگون آنها بود.

اولین هرم :
در حدود2هزار و630 سال قبل از میلاد فرعون «جوزر» تصمیم گرفت تا اولین هرم غول پیکر را به عنوان مقبره خود بنا کند. معمار و مغز متفکر طراحی این مقبره غول پیکر، راهب و مجسمه ساز معروفی بنام ایم هوتپ (Imhotep) بود. مکان این مقبره در10 مایلی شهر فینکس در محله ساکارا و61 متر بالاتر از شن های روان صحرا در کنار رود نیل تعیین و کار نقشه برداری، احداث کانال های آب و حمل سنگ های آهکی و گرانیت در فاصله900 کیلومتری از معادن آغاز شد. در آن زمان اکثر جمعیت کشور که به 2/1 میلیون نفر می رسید جهت ساخت این مقبره بسیج شد. پس از تایید و تعیین مختصات جغرافیایی این مکان و انجام مراسم مذهبی- سنتی قربانی کردن، کار خاک برداری آغاز شد. این اولین و عظیم ترین ساختمانی بود که بشر توانسته بود آن را بنا کند. هرم به صورت شش پله ای ساخته شد. مصریان اعتقاد داشتند روح فرعون به وسیله این پله ها به آسمان رفته و به خدا می پیوندد. یک راه اصلی برای وارد شدن به آن و13 در ورودی مجازی برای بازگشت بع و کا به آن ساخته شد. در این زمان زبان نوشتاری خاصی برای ثبت موضوعات، سوابق، موارد اداری، نقشه ها، شماره گذاری و مشخصات مکان نصب سنگ ها و نظایر آن ابداع شد که برای نوشتن تاریخ و موضوعات اجتماعی معمول به کار نمی رفت.

چگونگی ساخت اهرام
بنا، مساح، سنگتراش، نجار، ملات ساز و سر کارگر از جمله افرادی بودند که در ساخت این بنا شرکت داشتند. سنگ های بریده شده پس از شماره گذاری توسط سورتمه هایی که بر روی الوارهای موازی، شبیه تراورس های زیر راه آهن حرکت می کردند به سمت مکان ساختن هرم حمل می شدند. آنان برای روانکاری سورتمه ها بر روی تراورس ها از آب، خاک نرم و روغن استفاده می کردند.
در اکتشافات جدید بر روی این آثار، حدود600 مقبره دیگر از کارگران نزدیک هرم خئوپس کشف شد. مطالعه بر روی اسکلت این افراد، ضایعات بسیاری در ستون فقرات آنها بریدگی انگشتان دست و پا و نقص عضوهای شدیدتری را که به واسطه حمل سنگ های سنگین در آنها پدید آورده بود نشان می داد. بیشتر ابزارهای اندازه گیری آن زمان مسی یا سنگی و دارای دسته چوبی بودند. ابزارهای اندازه گیری نیز شامل تراز، شاقول و امثال آن می شد. برای بالا بردن سنگ ها بر روی هرم از خاکریزهایی با شیب مناسب استفاده می شد. پس از پایان کار و نصب آخرین سنگ بر بام هرم، مراسم مذهبی و قربانی کردن حیوانات انجام و خاکریزهای بالای هرم تا9 متر برداشته می شد. با استقرار داربست، کار اتمام و مسطح کردن و صیقل دادن سطح خارجی هرم به وسیله سنگ تراشان انجام شد. این عملیات تا پایین سطح هرم ادامه پیدا می کرد .
هرم توسط یک راهروی سربسته به رودخانه نیل متصل بود. این راهرو با چندین قسمت مختلف شامل معبد ساحلی، راهروی سربسته، محل دفن کشتی های حامل جسد فرعون، معبد مردگان، اهرام جانبی و پرستشگاه برای آوردن فرعون به مقبره اصلی در نظر گرفته شده بود.

خاکسپاری فرعون .
زمانی که فرعون درسال2هزار و439 قبل از میلاد مُرد، کارگران هنوز مشغول فرش کردن کف معبد با سنگ های مرمرین سفید بودند. جسد فرعون سوار بر زورق شاهی شد. ملکه و پسرفرعون سوار بر زروق دیگری در این مراسم حضور داشتند. پس از ورود به اسکله معبد ساحلی اجزای کشتی از همدیگر جدا و در حفره ششم هرم دفن شد.
قبل از دفن جسد فرعون، آن را به محلی در نزدیکی رودخانه نیل برده و مایعی به مغز وی تزریق کردند. سپس به وسیله چنگک از سوراخ های بینی آن را خارج و بعد کبد، شش ها، معده و روده هایش را از شکافی در قسمت چپ بدنش در آورده و هر عضو را جداگانه مومیایی و در کوزه های مخصوصی قرار دادند. بدین ترتیب فقط قلب در داخل بدن ماند. پس از کاربرد
روغن ها و مواد متعدد دیگر و خشک نمودن جسد، آن را با رشته های پارچه ای پیچیدند، که در حین این کار و پس از هر بار پیچیدن طلسم مقدسی از طلا و جواهرات را میان آن می گذاشتند. بعد از آن کل جسد را آغشته به صمغ کردند. این عملیات بر روی سه تخت سنگی یک تکه به مدت45 روز انجام شد. پس از انجام عملیات مومیایی، مراسم مذهبی انجام و جسد را با تابوت به آرامگاه اصلی برده و در تابوت سنگی خود قرار دادند و آن را با در سنگی اش پوشانیدند. کوزه های حامل اعضای بدن فرعون را در جعبه های چوبی قرار داده و آن را پایین تابوت سنگی گذاشتند. هم چنین در دو انبار وسایل شخصی، خوراک، پوشاک، زینت آلات، اسلحه و حتی وسایل سرگرم کننده نیز برای فرعون انباشتند. پس از اجرای مراسم مذهبی، کاهنان محل را ترک و با بستن درب های ورودی راه پشت سر مسدود و غیر قابل ورود شد. جسد فرعون در میان بیش از دو میلیون قطعه سنگ مدفون شد.

اهرام ثلاثه:
در ادامه سلسه پادشاهی فراعنه، اهرام دیگری ساخته شد. در (جیزه)گيزا، غرب قاهره امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم به نامهای خوفو يا خئوپوس (Cheops) (به معنای کسی که به افق تعلق دارد)، خفرع (Khafre) يا خفرن (يعنی بزرگ) و منكورع (Menkaure) يا موكرينوس (به معنای ملکوتی) وجود دارد. هرمهای سه گانه ، عظيم ترين و باشکوهترين بناهای دوره پادشاهی کهن هستند که جزو عجايب هفت گانه جهان باستان نيز محسوب می شوند. برش و اندازه گیری سنگ ها در حد اعجاب انگیزی دقیق بوده، به طوری که کوچکترین خطایی باعث بر هم خوردگی اشکال هندسی و حتی فرو ریختن بنا می شد. این بناها بزرگترین بناهای ساخت بشر تاکنون هستند.


اين هرمها كه از حدود سال 2550 پيش از ميلاد ساخته شده اند، با رمز و علم پنهاني ارتباط پيدا كرده اند و نمادهای "حکمت ازلی"، "سرزمين مصر"، "پايداری ابدی" و "فنون جادوگری" بودند. اهرام چيزه نقطه اوجي در تكامل شيوه معماري مقابر مصر در دوره پادشاهی کهن است كه با ساختن مصطبه ها ، مقابر اوليه مصريان که غالباً آجری يا سنگی بودند ، آغاز و با هرم پلکانی زوسر پيشرفت کرد.


برای ساخت اهرام، تعدادی شيب راهه آجر فرش احداث گرديد و تخته سنگهای آهکی را که از معادن آن سوی نيل با قايق به آنجا منتقل می شدند، احتمالاً با استفاده از غلطکهای چوبی (در آن زمان هنوز چرخ اختراع نشده بود) روی اين شيب راهه ها به بالا منتقل می کردند.

در جلوی هر هرم، معبد کوچکی قرار داشت که با گذرگاهی سنگفرش به معبدی ديگر که در دره نيل، در حاشيه مزارع واقع بود، می پيوست. ورود به معبد واقع در دره از طريق مجرايي از رود نيل ممکن بود و هنگام جاری شدن سيل، با قايق به آنجا رفت و آمد می کردند.
در دو سوی اهرام، هرمهايي کوچک با طرحی منظم و دقيق وجود داشت که ويژه اعضای خاندان سلطنتی بود و تعدادی مصطبه نيز به مقامهای بلندپايه درباری اختصاص داشت. جهت هرمهای سه گانه، شمالی – جنوبی است؛ هرمهای خوفو و خفرع نيز بر روی محوری مايل در امتداد يکديگر ساخته شده اند.
در مورد استفاده از فرمهای هرمی شکل، "هلن گاردنر" در کتاب «هنر در گذر زمان» چنين نگاشته است:
«... وقتی پادشاهان سلسله سوم، اقامتگاه دايمی خود را به ممفيس انتقال دادند، تحت تأثير هليوپليس بود، قرار گرفتند. اين شهر، مرکز کيش نيرومند "رع"، خدای آفتاب بود که بتش به صورت يک سنگ هرمی شکل بنام بن بن ساخته شده بود. در دوران سلسله چهارم، فراعنه مصر، خود را فرزندان رع ناميدند و به همين علت از آن پس کوشيدند او را بر روی زمين مجسم کنند. بنابراين، فراعنه ديگر، فاصله ای با انتقال از اعتقاد به مجود روح و قدرت رع در سنگ هرمی شکل "بن بن" تا اعتقاد به نگهداری از روح و جسم خداگونه خودشان به همان طريق مشابه در درون مقبره های هرمی شکل نداشتند.»

شهرستان اسلام اباد غرب

شهرستان اسلام آباد غرب

 

شهرستان اسلام آباد غرب
1-1موقعیت جغرافیایی :
شهرستان اسلام آباد غرب با وسعتی در حدود 3828 کیلو متر مربع بین 33- 36 تا35 –15 در جه عرض شمالی 24- 45 تا 30-38 درجه طول شرقی قرار گرفته است . این شهرستان از شمال به شهرستان پاوه و جوانرود و ازشرق به کرمانشاه از غرب به شهرستان سر پل ذهاب و گیلانغرب و از جنوب به استان ایلام منتهی می شود.
این شهرستان متشکل از 4 شهر ( اسلام آباد – کرند – گهواره – حمیل) و چهاربخش و 12 دهستان و343 روستا می باشد.
2-1 شرایط آب و هوایی
جلگه اسلام آباد غرب جزء اقلیم غربی کشور بوده و اقلیم آن همچون سایر نقاط کشور تحت تأثیر عرض جغرافیایی و موقعیت کشور در رؤیت کرة زمین است و هر گاه در کشور نفوذ بادهای غربی از دامنه بیشتری برخوردار باشد سالی پر باران دارد .
3-1 موقعیت استراتژیکی :
شهرستان اسلام آباد غرب بعد از شهرستان کرمانشاه هم از نظر جمعیت و هم از نظر وسعت دومین شهرستان بزرگ استان کرمانشاه با توجه به موقعیت خاص جغرافیایی عامل اتصال استانهای ایلام ، بخشی از استانهای لرستان و خوزستان و همچنین شهرهای غربی استان کرمانشاه به مرکز کشور میباشد، علاوه بر اینها ضمن اینکه نقطه اتصال دوقطب مهم صنعتی شمال و جنوب یعنی استان خوزستان و آذر بایجان غربی است، اصلی ترین و نزدیکترین شاهراه کشور وهمچنین کشورهای اسلامی ( همسایه شرقی) به عتبات عالیات میباشد.
4-1سابقه تاریخی:
نام دیگر شهر اسلام آباد زبیدیه بوده است.که این نام را ابن حوقل به کار برده است ، وجود تپه چغا گاوانه در مرکز شهر اسلام آباد غرب و کاوشهای علمی به عمل آمده برروی این تپه که خود یکی از مراکز مهم مسکونی قرن هشتم و نهم قبل از میلاد بوده است، قدمت این شهر رابه سه هزار سال پیش از میلاد می برد وبا در نظر گرفتن آثاری که از تپه چغاگاوانه بدست آمده است می توان قدمت طبقات مکشوفه رابین قرن نهم تا اواسط قرن هفتم قبل از میلاد تخمین زد . همچنین وجود بیش از چهار صد آثار به ثبت رسیده از جمله کاخ فیروزآباد ( پیروز آباد) در غرب شهر اسلام آباد مربوط به زمان ساسانی حکایت از قدمت تاریخی این شهر دارد.
5-1 سابقه فرهنگی :
مجموعه آداب و رسوم ، اعتقادات دینی و مذهبی ، رعایت هنجارهای اجتماعی و... ویژگیهای فرهنگی هر قوم و ملتی را تشکیل می دهد .

نقش زن در اجتماع

نقش زن دراجتماع

نقش بزرگي در اجتماع دارد، زن مظهر تحقق آمال بشر است.
* زن مربي انسان است.
* از دامن زن مرد به معراج مي رود.
* زن يكتا موجودي است كه مي تواند از دامن خود، افرادي به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان يك جامعه، بلكه جامعه ها به استقامت و ارزش هاي والاي انساني  كشيده شوند.
* نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است؛ براي اينكه زنان، بانوان، علاوه بر اينكه خودشان يك قشر فعال در همه ابعاد هستند ،قشرهاي فعال را در دامن خودشان تربيت مي كنند.
* من در جامعه زنها يك جور تحول عجيبي مي بينم كه بيشتر از تحولي است كه در  مردها پيدا شده.
* اين جانب به زنان پر افتخار ايران مباهات مي كنم، كه تحولي آن چنان در آنان  پيدا شد، كه نقش شيطاني بيش از پنجاه سال كوشش نقاشان خارجي و وابستگان بي شرافت آنان ، از شعراي هرزه گرفته تا نويسندگان و دستگاههاي تبليغاتي مزدور را، نقش برآب نمودند.
* زنان در عصر ما ثابت كردند كه در مجاهده همدوش مردان ، بلكه مقدم بر آنانند.
* ما مفتخريم كه بانوان و زنان ، پير و جوان و خرد و كلان ، در صحنه هاي فرهنگي  و اقتصادي و نظامي حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند.
* من هر وقت بانوان محترم را مي بينم كه با عزم و اراده قاطع در راه هدف حاضر به [تحمل] همه طور زحمت ، بلكه شهادت هستند مطمئن مي شوم كه اين راه به پيروزي منتهي مي شود.
* بانوان رهبر نهضت ما هستند.
* شما بانوان شجاع دوشادوش مردان پيروزي را براي اسلام بيمه كرديد.
* شما خواهران در اين نهضت سهم بسزايي داشتيد.
* شما خواهران عزيز و شجاع، دوشادوش مردان پيروزي را براي اسلام بيمه كرديد.
* مردان ما مرهون شجاعتهاي شما زنان شير دل هستند.
* ما بسياري از موفقيت ها را مرهون خدمتهاي شما بانوان مي دانيم.
* خدمت مردها هم، بسيارش  مرهون خدمت زنهاست.
* بانوان ايران ، در اين نهضت و انقلاب سهم بيشتري از مردان دارند.
* بانوان عزيز ما اسباب اين شدند كه مردها هم جرأت و شجاعت پيدا كنند.
* اين پيروزي را ما از  بانوان داريم قبل از اينكه از مردها داشته باشيم.
* آنچه كه در ايران بزرگتر از هر چيز بود، تحولي است كه در بانوان ايران حاصل  شد.
* اگر اين نهضت و انقلاب اسلامي هيچ نداشت جز اين تحولي كه دربانوان و در جوانان ما پيدا شد، اين يك امري بود كه كافي بود براي كشور ما.
* ملتي كه بانوانش در صف مقدم براي پيشبرد مقاصد اسلامي هست آسيب نخواهد ديد.
* چه افتخاري بالاتر از اينكه زنان بزرگوار ما در مقابل رژيم ستمكار سابق و پس از سركوبي آن، در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان، در صف اول، ايستادگي و مقاومت از خود نشان دادند كه در هيچ عصري چنين مقاومتي و چنين شجاعتي از مردان ثبت نشده است.
* در تربيت و تعليم جامعه بزرگوار، بانوان پيشتاز باشند.
* اگر زنهاي انسان ساز از ملتها گرفته بشود، ملتها به شكست وانحطاط خواهند رسيد.
* صلاح و فساد يك جامعه، از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه  مي گيرد.
* شما مردان و زنان  تاريخ، بايد پايداري در راه كوبيدن ستمكاران و دفاع از حق را به جهانيان و نسلهاي آينده ثابت كنيد.

نقش زن در عصر جدید

هر کدام از ما به کرات این آیه را شنیده‌ایم و نداسته از این نکته که این آیه بسی جای تامل دارد و حاوی نکات ارزنده‌ای است و جمله مصادیق این آیه می‌تواند در تبعیض جنسی کاربرد داشته باشد کسانی که حتی ترجمه این آیه را درک کرده باشند گواه می‌دهند که خداوند در دستوراتش جنسیتی را بر جنسیت دیگر برتر ندانسته و بین آنها تبعیض قائل نشده است و می‌فرماید: گرامی‌ترین شما باتقواترین شماست. و در روایات و یا حتی پیشینه تاریخی اجتماعات دینی‌یمان نیز زن ارزش و جایگاه ویژه‌ای داشته و چنانکه حضرت فاطمه و حضرت زینب نمونه‌ی و اسوه‌ی کامل شخصیت‌‌های اجتماعی زمان خود بوده‌اند.
اما نقش و جایگاه زن در اجتماع حاضر چگونه است؟ آیا کسانی که ادعای دفاع از حقوق زنان را دارند در عمل هم به آن پاینده هستند ؟ و آیا واقعیت جوامع با این امر که مرد، هیچ برتری نسبت به زن ندارد تطابق دارد؟
بی شک نقش مؤثر زن در پیدایش فرهنگ و تمدن و ساختار اجتماعی تا کنون نادیده انگاشته شده است. اینکه زنان همیشه توده‌ی بی‌شکل بوده اما تاثیرات مهمی داشته‌اند جای شک و تردیدی ندارد. کما این که ساخت اولین خانه و کاشت بذر و شکل ظروف به دست زنان بوده و اگر به آنان فرصت‌های مساوی با مردان داده شود شاهد پیشرفت هر چه بیشتر جامعه خواهیم بود. اگر زن از نقش اولیه و دیرینه‌ی خود و خلق و خو و اندیشه و اعتقاد و تفکر و کار آیی خود آگاه باشد قطعا خود را موجودی منزوی‏، ناقص‌العقل و ضعیف‌النفس نخواهد دید. باید که در رابطه با ارزش وجودی زن چه در اجتماع به عنوان انسان، انسانی که نه به دلیل جنسیت زن بودنش که به عنوان یک شخصیت انسانی، که خداوند او، او را از هیچ موهبتی دریغ نگذاشته، عدالت و انصاف را رعایت کرد و در آن صورت است که زن را نه در تقابل مرد بلکه همسر و همگام با او در پیشبرد و اهداف جامعه می‌بینیم. در اولین قدم زنان باید آگاهی خود را نسبت به جایگاه تاریخچشان در گذشته افزایش دهند تا به استعداد و کارآیی خود را در دورا‌نهای مختلف ایمان بیاورند و خود را باور کنند که همانها بودند که در پیدایش تمدن اولیه بشر اولین خانه را ساختند و اولین بذر را کاشتند و این خود زن است که باید به خود بگوید: «این گونه زیستی و چنین شد که از اوج به اعماق ورطه‌‌ی نادیدن گرفتن‌ها فرو افتاد‌ی و امروز برای برخاستن و یافتن جایگاه خود در حیات اجتماعی باید این گونه باشی» پس این گونه استعداد و کارآیی گذشته زنان چه طور باید برگردانده شوند؟ مگر نه این است که تنها با ایجاد فرصت‌های برابر برای زن و مرد است که می‌توان کارآیی آنها را با هم سنجید.
به هر حال جهان امروز از زن و مسئولیت‌هایی را می‌طلبد و مسئولیت مستلزم بینش و آگاهی است و اگر مهم‌ترین مسئولیت‌ او تربیت و پروردن فرزندان است، تا زمانی که خود او فاقد بینش و اندیشه درست از مسائل روز است نخواهد توانست این باور و اندیشه را در پرورش فرزندان خود به کار گیرد. چرا که پرورش یعنی آموزشی که منجر به رفتار در فرد گردد و اگر ما خواهان رفتاری مناسب از مفاهیمی چون : آزادی ‏‏‏‏‏، وطن، عدالت، فرهنگ و حقوق انسانی از نسل‌ها هستیم باید که درک درست این مسائل در زنان نهادینه شود تا بتوانند با اعمال خود آنها را به فرزندانشان انتقال دهند و این مستلزم دادن آزادی و فرصت‌های مناسب و تغییرات یک سری عرف‌های اجتماعی غلط در بین مردم است .
و در آخر حداقل انتظاری که داشتم این بود که روز جهانی زن (18اسفند) در تقویم ما درج می‌شد.
ما درجهاني زندگي مي كنيم كه تفكر غالب از ميان متدها و دكترين هاي عقلاني و تجربي بيرون كشيده مي شود. ما با جهاني مواجه ايم كه فرهنگ آن سرشار ازجهت گيري و زاويه نگاه متافيزيكي به دنياست . نسل ما مي بايست از يك سو وام دار فرهنگ و ادب و اصالت ايراني واسلامي گذشته خود باشد و براي حفظ انديشه هائي كه به او هويت مي دهند و شخصيت مي بخشند در صحنه بماند و از سوي ديگر با خيل عظيم مكاتب وتفكرات جهاني اعم از مغرب زمين و مشرق زمين آشنا و مانوس شود تا از رويه ي جهان عقب نماند، كه اگر بماند محكوم به شكست و زوال است. امروزه زنان ما بايد با كليه پديده ها ومسائل بامعرفت وبصيرت بنگرند وسپس برگزينند وخط قرمز هر راه را ازبيراه بدانند. زنان بايد به حق پويندگان راه شناسايي تشخيص باشند كه اميد رهائي به آنهاست. من معتقدم هرچند انسان ايراني و مخصوصا زنان و دختران ما مي بايست از سخت ترين پله ها شروع كنند و شايد بيشترين ضربه ها بر آنها وارد شود، ولي نشان مي دهد كه آنها مي توانند و همين موضوع كافي است،تا همه رابه فكر فرو برد كه چگونه زنان وارد ميدان شده اند و مي خواهند طرح نو دراندازند و مي خواهند بودن خود را و قدرت وحقانيت خود را اثبات كنند. اينك همان موجودي كه ضعيفه و جنس دوم ناميده مي شد به صحنه آمده است و با شهامت اين گونه هنجارهاي پوسيده ي جامعه را مي درد و فرياد مي زند و خود گم شده اش را مي جويد و به جلو حركت مي كند. امروز خوشبختانه زنان و دختران آنقدر به بلوغ و شعور رسيده اند كه با هرعمل و عكس العمل مي كوشند تا از انسانيتي كه از كف داده اند دفاع كنند . زنان ما آمده اند تا عزم خود را براي يك تغيير درسرنوشت خود جزم كنند و با سلاح آگاهي و دانش و ديد و زاويه ي چند بعدي و فراگير حقانيت خود را براي تاثير گذاري دراجتماع به نمايش بگذارند .زنان و دختران هنوز درپي دستيابي به حقوق حقه خود و رسيدن به افق هاي تازه مشكلات فراواني دارند و آنچه مسلم است بايد انديشه برابري انسان ها و درك حقوق زنان ايراني رشد وگسترش يابد و وارد حوزه ي عمومي جامعه گردد و نه تنها زنان بلكه مردان را وادار كنند منصفانه تر بنگرند و ببينند. زنان امروز درطول مبارزه مشترك با مردان براي آزادي و عدالت به اين نتيجه رسيده اند كه بايد خود درصحنه باشند. امروز نسل جديدي از فعالان زنان وارد صحنه شده اند. نسلي كه گرچه سرمايه فرهنگي اش آنچنان عميق وگسترده است كه تاريخ مبارزات كشورش را مي شناسد و با دغدغه ي نسل هاي پيش از خود براي حفظ استقلالی كه با خون دل به دست آورده است آشناست، اما  در جستجوي راه هاي نو براي قدرتمند ساختن اين جنبش بي مهابا و شجاع است . هر كس درحد توان خود با جسارت و دشواري و با درك جايگاه خود بايد نه تنها بر توان جنبش تحول خواهي زنان بيفزايد، بلكه بايد پلي باشد در ارتباط با همه جامعه . اين راه ،راه دشوراي است. بايد به دشواري راهي كه رسالت انجامش را برعهده گرفته ايد آگاه باشيد. آن گاه شما در قلب زنان و مرداني جاي داريد كه به برابري و دنياي بهتر ما می انديشند. بايد دانست در سي سال اخير جامعه ما با تحولات بسياري مواجه گشته است. بارزترين نمود اين تغييرات حضور گسترده دختران دانشجو در دانشگاه هاست. امروزه نگاهي كه بر نابرابري زنان و مردان تاكيد مي كند تا حد زيادي به چالش فراخوانده شده است و حداقل درميان گروه هاي نخبه جامعه حمايت خود را از دست داده و گفتمان برابري خواهي به يك گفتمان مطرح درعرضه افكار عمومي تبديل شده است. بايد اميد داشته باشيم كه قوانين و باورهاي فرهنگي وكليشه هاي ناهنجاري كه به نوعي به تبعيض عليه زنان دامن مي زنند ،تغيير خواهند كرد .ما بايد كار كنيم ،حرف بزنيم و فرهنگ بسازيم. دريا شود آن رود كه پيوسته روان است.


 برگرفته از کتاب شناخت هویت زن ایران نوشته‌ی : شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار

 

10کلید برای تقویت روحیه

) خود را بشناسید

 

امروزه پیشنهاد سقراط که در قر ن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا برجاست.

 

اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه , خواه از طریق اندیشیدن و تفکر, سعی منید بعضی راه های که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می‌کند پیدا کنید.

 

چنانچه به این توصیه عمل کنید , بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.

 

۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید.

 

ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می‌کنید.

 

حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می‌کنید , برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.

 

بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.

 

بقیه مطلب در لینک به نوشته


 

۳) بیش از حد توانتان کار نکنید

 

همه ما با سخت کوشی , خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعدل را در زندگی حفظ کنیم.

 

معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می‌کنیم با آن چه که تحقق می‌یابد یکسان نیست. اگر برای شما تامین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا اینکه با خانواده یا دوستانتان راج به تاثیرات شغلی تان بر روی آن ها صحبت کنید.

 

۴) از افراد منفی دوری کنید

 

از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی , عصبانیت یا نا امنی می‌کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را باکسانی مه برای شما افسردگی به ارکغان می‌آورند به حداقل برسانید, کسانی که اکثرا محبتهای دریافتیرا بدون پاسخ می‌گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می‌کنند.

 

صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می‌دهند صریحا از آنها بخواهید شما را رها نمایند.

 

۵) مثبت فکر کنید

 

سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاسها توسعه دهید.

 

علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید. همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شکست شان نشده اند.

 

اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.

 

۶) ورزش ورزش ورزش

 

یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه , اعم از اینکه پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون, فشار و اضطراب را تخفیف می‌دهد و روحیه را شاداب نگه می‌دارد.

 

ورزش و تمرینات بدنی, افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می‌دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می‌شود. برای اشخاص متفاوت ورزشهای مناسب آنها وجود دارد

 

تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار مناسبند. بعضی تمرینات نی تواند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد, نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک موثری محسوب می‌شود.

 

۷ ) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید.

 

لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند. برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی به دیگران کاملا مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن ۲۰ دقیقه در حمام , گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت , زمانی برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید.

 

چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.

 

۸) به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند.

 

وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می‌رسد نشان دهید که کمک دیگران می‌تواند اضطراب و دلواپسی شما را بر طرف کند, بنابر این مشکلاتتان را کاملا در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلا عوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می‌تواند به سود شما تمام شود.

 

اگر در مقابل کمکی کخ دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده اید که شریک اوقات خوش شمایند و مدد کاران زمان تنگی و سختی تان.

 

۹) ارتباط و مراودات

 

با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار , انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شمارا خواهند شناخت.

 

عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می‌شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.

 

۱۰) موقع احتیاج , کمک بطلبید

 

افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانند با آنها مشورت کنید .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده , مشکلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می‌نماید و احساس عدم آرامش می‌کنید , با مشاورینی صحبت کنید

 

که خواهان کمک و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت , نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می‌کنید فورا از یک مشاور متخصص کمک بطلب

پرچم ایران

 

 

تاریخچه تکامل پرچم ایران

پیشینه
نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.
فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند، هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.


محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اهب نیز به همین موضوع اشاره میکند.
به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند ".

با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد.

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

در سال 355 خورشیدی ( 976 میلادی ) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال (1979 میلادی).

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هائی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

پرچم در دوران صفویان

در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن. به استناد سیاحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دوسر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانهً دورهً فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

امیرکبیر و پرچم ایران

میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

انقلاب مشروطیت و پرچم ایران

با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین دربارهً وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می رسد بخشی از عجلهً نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.

در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانهً ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانهً علی باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانهً پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاًتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضس باشد.

پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

جشن نوروز

درباره‌ی پيدايش نوروز و رسوم پيوسته به آن آراء و ديدگاه‌های گوناگونی وجود دارد. در اين ميان آگاهی از آداب و عقايد پيروان آيين زرتشت در رفع ابهام‌ها و دگرانديشی‌ها بسيار سودبخش خواهد بود. به همين منظور شورای نويسندگان مجله‌ی آفتاب از آقای کاميار نيک انجام درخواست کرد که از ديدگاه زرتشتيان پيشينه‌ی نوروز و آداب پيوسته به آن از قبيل سفره‌ی هفت‌سين و سيزده‌به‌در را بررسی کنند که ايشان بزرگوارانه به اين دعوت پاسخ گفتند. آن‌چه می‌خوانيم حاصل قلم ايشان است.

*****

در مورد پيدايش نوروز و تاريخ اوليه‌ی آن اطلاعات دقيقی در دسترس نيست و در اوستا نيز به مبنای پيدايش آن اشاره نشده و فقط اجرای مراسم نوروز مقدس بوده و توصيه شده است. در مورد پيدايش نوروز چندين روايت نقل شده است که ما فقط اين روايات را نقل قول می‌کنيم.

بعضی بر اين عقيده هستند که تغييرات آب و هوا و گردش فصول سال باعث پيدايش نوروز شده و بعضی آن را يک جشن ملی می‌دانند و بعضی آن‌را مذهبی پنداشته‌اند. روايت معروفی هست که روز اول فروردين را جمشيد شاه پيشدادی مبنای سال نو و جشن نوروز قرار داد و روايت ديگری هست که کيا خسرو (کيخسرو) پسر پرويز (يا به روايت شاه‌نامه فرزند کاووس) در اين روز به سلطنت رسيد. در اوستای باقی‌مانده از عهد ساسانی اشاره‌ای به تاريخچه‌ی پيدايش نوروز نشده است. بر اساس بعضی روايات، شاهان هخامنشی در قصرهايشان می‌نشستند و هدايای باارزشی را از نمايندگان استان‌های مختلف دريافت می‌کردند. در صبح نوروز شاه لباس مزّين و زيبا می‌پوشيد و شخصی مشهور به خوش‌قدم (کسی که قدمش مبارک است) به حضور شاه رفته و بعد موبد موبدان همراه با يک فنجان طلايی و حلقه و سکه، يک شمشير و يک تيرکمان، جوهر و يک پَرِ بزرگ (قلم آن روز برای نوشتن) و گُل به حضور شاه رفته دعای مخصوص می‌خواند. سران بزرگ دولتی پُشت سر موبد وارد می‌شدند و هدايا را به شاه تقديم می‌کردند. شاه هدايای باارزش را به خزانه می‌فرستاد و بقيه را بين مردم تقسيم می‌کرد.

٢٥ روز قبل از نوروز ١٢ ستون گِلی در محوطه‌ی تالار ساخته می‌شد و ١٢ نوع گياه در بالای ستون‌ها کاشته می‌شد. گياهان مختلفی که می‌کاشتند عبارت بودند از: گندم، جو، عدس، برنج و ... در روز ٦ فروردين گياهان تازه روييده را چيده، روی کف تالار پهن می‌کردند و تا ١٦ فروردين جمع نمی‌کردند. در زمان ساسانيان نوروز ٢١ روز بوده و روز نوزدهم جشن نوروز بزرگ بوده است.

امروزه ٦ فروردين را زرتشتيان به نام نوروز بزرگ می‌شناسند و به مناسبت تولد زرتشت جشن می‌گيرند. درست کردن آتش يک رسم عمومی ديگر بوده که در شب نوروز انجام می‌شده است. آتش به عنوان تميزکننده و خالص‌کننده‌ی هوا و قبله‌گاه زرتشتيان همواره مورد احترام است و هر جا که نور است قبله‌گاه زرتشتيان است. در روز اول فروردين زرتشتيان به روی هم آب می‌پاشيدند و به يک‌ديگر نقل و شيرينی می‌دادند.

در ايران باستان، تاج‌گذاری پادشاهان به عنوان شروع تقويم در نظر گرفته می‌شد و سال‌های بعد با توجه به آن مبداء نام‌گذاری می‌شده مثلا می‌گفتند ماه دوم از سال هفتم سلطنت داريوش. در زمان ساسانيان تقويم نسبت به زمان هخامنشيان تغيير می‌کند. در مورد چگونگی محاسبه‌ی تاريخ و تقويم پيش از هخامنشيان اطلاع زيادی در دسترس نيست. اما بعد از هخامنشيان ٢ تقويم بوجود آمد:

١. اولين تقويم در کتيبه‌های پرسپوليس يافته شد که شامل ١٢ ماه بود که ظاهراً در ماه پاييز شروع می‌شد و تقويم خورشيدی ناميده می‌شد که شامل سال‌های کبيسه است.

٢. تقويم دوم، تقويم اوستايی بود که مبنای تقويم فرهنگ ايرانی است. در ايران باستان ماه به ٣٠ روز تقسيم شده بود که هر روز ماه اسم خاصی داشت. در تقويم اوستايی سال از ٣٦٥ روز تشکيل می‌شود که از ١٢ ماه سی روزه تشکيل شده و ٥ روز باقيمانده به نام " پنجه" معروف‌اند. در ابتدا آن‌ها سال کبيسه را در نظر نمی‌گرفتند و هر سال نوروز تغيير می‌کرد و بعدها سال کبيسه را در نظر گرفتند.

بر اساس باور زرتشتيان، هر سال ماه فروردين همراه با ارواه فَروَشی که در آخرين ١٠ روز سال به دنيای مادی می‌آيند، باز می‌گردد. بنابراين زرتشتيان اين ١٠ روز آخر را به افتخار ارواح گذشتگان خود و شادی روح آن‌ها گرامی می‌دارند. سنت بعضی از زرتشتيان که قبل از نوروز است به قبرستان می‌روند می‌تواند بر همين باور استوار باشد.

تاريخچه‌ی هفت سين

 

در دوران ساسانی ظرف‌های زيبای چينی از چين وارد ايران شد و به همين دليل چينی نام گرفت. برای تفاوت گذاشتن بين ظرف‌های چينی و فلزی، آن‌هايی که ساخت فلز بودند سينی ناميده شدند و آن‌ها که از کايولين ساخته شده بودند چينی نام گرفتند. عدد هفت از هفت امشاسپند در دين زرتشتی (اورمزد، وهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندامذ، خورداد و اَمُرداد) گرفته شده و به نام هفت امشاسپند، هفت سينی يا بشقاب چينی را از قند و شکر و شيرينی پر می‌کردند و بر سر سفره می‌گذاشتند.

زرتشتيان در سفره‌ی هفت سين آينه را در مقابل شمع روشن قرار می‌دهند تا روشنايی بيشتر شود که نشانه‌ی احترام به آتش است. تخم مرغ نمايانگر زاد و ولد و زايش است که هميشه در سر سفره وجود داشته است. سير به عنوان دارو و ماده‌ای برای گندزدايی و پاکيزگی، سکه به نماد سرمايه و ثروت، سنبل گُلی که عطرش نغمه‌ی آمدن بهار می‌دهد و سبزه به نماد تولدی دوباره و شروع زندگی هميشه بر سر سفره بوده و بعضی از زرتشتيان سه قاب سبزه به نماد انديشه‌ی‌ نيک، گفتار نيک و کردار نيک در سفره قرار می‌دهند. از ديگر چيزهايی که بر سر سفره‌‌ی ايرانيان بوده نان به نماد فراوانی، شير تازه به نشان غذای نوزادی که تازه متولد شده و شمعدان که شمع‌ها را به احترام آتش روشن می‌کردند می‌توان نام برد.

ماهی، سيب، سنجد و سمنو همگی سَمبل‌های باروری و زايش هسنتد که برای زرتشتيان بسيار مهم و مقدس بوده‌اند.

عشق یعنی....

عشق یعنی مستی و دیوانگی. عشق یعنی با جهان بیگانگی. عشق یعنی شب نخفتن تا سحر. عشق یعنی سجده ها با چشم تر. عشق یعنی سر به دار آویختن. عشق یعنی اشک حسرت ریختن. عشق یعنی در جهان رسوا شدن. عشق یعنی مست و بی پروا شدن. عشق یعنی سوختن یا ساختن. عشق یعنی زندگی را باختن. عشق یعنی انتظار و انتظار. عشق یعنی هر چه بینی عکس یار. عشق یعنی دیده بر در دوختن. عشق یعنی در فراقش سوختن. عشق یعنی لحظه های التهاب. عشق یعنی لحظه های ناب ناب. عشق یعنی قطره ی دریا شدن. عشق یعنی سوز نی آه شبان. عشق یعنی معنی رنگین کمان. عشق یعنی شاعری دل سوخته. عشق یعنی آتشی افروخته. عشق یعنی با گلی گفتن سخن. عشق یعنی خون لاله بر چمن. عشق یعنی شعله بر خرمن زدن. عشق یعنی رسم دل بر هم زدن. عشق یعنی یک تیمم یک نماز. عشق یعنی عالمی راز و نیاز. عشق یعنی با پرستو پر زدن. عشق یعنی آب بر آتش زدن.عشق یعنی چون ((محمد)) پا به راه.عشق یعنی همچو ((یوسف)) قعر چاه.عشق یعنی بیستون کندن به دست. عشق یعنی زاهد امت پرست. عشق یعنی همچو من شیدا شدن. عشق یعنی قطره و دریا شدن. عشق یعنی یک شقایق غرق خون. عشق یعنی درد و محنت در درون. عشق یعنی یک تبلور یک سرود. عشق یعنی یک سلام و یک درود.  

عشق یعنی......

 عشق آمدنی بود نه آموختنی......

 

سخنان بزرگان

كسي كه زبانش را حفظ كند خدا عيب او را مي پوشاند. (امام علي «ع»)

كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا (ضرب المثل شرقي)

كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد. (ضرب المثل آلماني)

نگارش انديشه ها، سرمايه آينده است. (ضرب المثل اسپانيائي)

قيمت و ارزش هر كس به اندازه كاري است كه به خوبي مي تواند انجام دهد. (امام علي «ع»)

به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. (شكسپير)

چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. (كانت)

بهترين يار و پشتيبان هر كس بازوان تواناي اوست.

براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار. (لردآديبوري)

كسي كه به جلوي رويش نگاه نمي كند عقب مي ماند. (مثل اسپانيولي)

بالاترين ارزش براي انسان اينست كه راهي به شناخت خويش پيدا كند. (امام علي «ع»)

كسي كه فقط به كمك چشم ديگران مي بيند گول مي خورد. (مثل فرانسوي)

همه كساني كه با تو مي خندند دوستان تو نيستند. (مثل آلماني)

ميراثي گران بهاتر از راستي و درستي نيست. (شكسپير)

اشخاصي را كه از فرصت هاي مناسب زندگي خود كمال استفاده را مي برند خود ساخته مي گويند. (توتل)

ثروت و افتخاري كه از راه نامشروع به دست آمده مانند ابري زودگذر است. (كنفوسيوس)

خوش بين باشيد اما خوش بين دير باور. (ساموئل اسمايلز)

كسي كه از مرگ مي ترسد از زندگي لذت نتواند برد. (اسپانيولي)

زينت انسان در سه چيز است ؛ علم، محبت، آزادي. (افلاطون)

ترقي مولود فعاليت دائمي است زيرا استراحت چيزي به جز انحطاط در بر ندارد.

آنان كه به علم خود عمل نكنند مريض را مانند كه دوا دارد و به كار نبرد. (ديمقراطيس)

گرز برزگ زندگي ممكن است سرم را بشكند اما گردنم را خرد نمي كند. (مثل چيني)

نيروهائي كه براي انداختن كار امروز به فردا مصرف مي شود غالباً‌ براي انجام وظيفه همان روز كافيست.

كسي كه حرف مي زند مي كارد و آنكه گوش مي دهد درو مي كند. (مثل آرژانتيني)

كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. (آلماني)

تنبلي، آدمي را خيالپرست بار مي آورد. (پوسه نه)

بكوش در آباداني دنياي خود چنان چه مي خواهي دائم در آن زندگي كني. (امام علي «ع»)

كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست. (ژاپني)

نشانه و مشخصه عاقل ترين مردم، خوش اخلاق ترين آنهاست. (امام صادق«ع»)

كار، عشقي قابل رؤيت است.

آنكه روزگارش به تنبلي گذشت دچار عسرت و پشيماني گشت.

اگر مردم را به حال خود گذاشتي، تو را به حال خودت خواهند گذاشت. (توماس مان)

آزادي در بي آرزوئي است. (بودا)

ديروز را فراموش كنيد، امروز كار كنيد، به فردا اميدوار باشيد.

در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده. (كانت)

سقف آرزوهايت را تا جائي بالا ببر كه بتواني چراغي به آن نصب كني.

هيچ كس به اندازه ابلهي كه زبانش را نگه مي دارد به يك مرد عاقل شباهت ندارد. (سنت فرانسيس)

تپه اي وجود ندارد كه سراشيبي نداشته باشد. (مثل اسكاتلندي)

پيروزي، به دور انديشي و محكم كاري است. (امام علي «ع»)

كسي كه پرده از روي اسرار ديگران برداشت، رازهاي پنهانش آشكار شود. (امام صادق «ع»)

هر كه گره از كار مسلماني بگشايد خداوند در دنيا و آخرت گره از كارش خواهد گشود. (امام حسين «ع»)

كسي كه به اندازه يك دانه خردل نخوت در دل داشته باشد وارد بهشت نمي شود. (پيامبر «ص»)

كسي كه شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگي به مقصود نخواهد رسيد. (محمدعلي كلي)

تنها كساني تحقير مي شوند كه بگذارند تحقيرشان كنند. (الكس هيل)

من واقعاً فرمول دقيقي براي موفقيت نمي شناسم ولي فرمول شكست را به خوبي مي دانم سعي كنيد همه را راضي نگه داريد. (بيل كازبي)

زندگي شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست بگيريد.

اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد.

كسي كه همه راهها را مي جويد، همه را از دست مي دهد.

يكي از مهمترين راههاي خوشبختي، حقير شمردن مرگ است. (لوبون)

جامعه فرزانگي و سعادت مي يابد كه خو اندن، كار روزانه اش مي باشد. (سقراط)

اگر مي خواهي بنده كسي نباشي، بنده هيچ چيز نشو. (ژاك دوال)

بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزي بزرگتر از فكر او. (هميلتون)

دانش به تنهائي يك قدرت است. (فرانسيس بيكن)

سخاوت، بخشيدن بيشتر از توان است و غرور، ستاندن كمتر از نياز. (جبران خليل جبران)

دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند. (دور وبل)

شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت است، هنر كوچكي نيست. (نيچه)

ارزش انسان به داشته هايش نيست، به چيزي است كه آرزوي بدست آوردنش را دارد. (جبران خليل جبران)

مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (روسو)

دانستن كافي نيست، بايد به دانسته خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)

دنيا بسيار وسيع است و براي همه جائي هست، سعي كنيم جاي واقعي خود را پيدا كنيم.

هر اقدامي اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر مي رسد. (كارلايل)

آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است. (موريس مترلينگ)

به توانائي خود ايمان داشتن نيمي از كاميابي است. (روسو)

كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود. (مونتسكيو)

زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد. (ريچارد كارسون)

اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد. (محمد اقبال)

اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. (موريس مترلينگ)

فضائي بين پندار و عمل وجود دارد كه با پشتكار پيموده مي شود. (جبران خليل جبران)

اين كه چقدر زمان داري مهم نيست چگونه مي گذراني مهم است. (لينكلن)

انسان هرگز حتي به مرگ هم تسليم نمي شود مگر زماني كه اراده اش ضعيف باشد. (ادكارآلن پو)



همانا زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. (امام حسين «ع»)

انسان نمي تواند به همه نيكي كند، ولي مي تواند نيكي را به همه نشان دهد. (رولن)

نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند. (امرسون)

نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. (ژيلبر سيسبرون)

مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. (لينكلن)

بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني. (كنفوسيوس)

اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن. (ولتر)

شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است. (گاندي)

تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم. (سانتابان)

خداوند همه چيز را در يك روز نيافريده است پس چه چيز باعث شده كه من بينديشم كه مي توانم همه چيز را در يك روز بدست بياورم.

زندگي دشوار است اما من از او سرسخت ترم.

همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد. (ابن عطا)

مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند. (كليله و دمنه)

صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد. (ناپلئون)

سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند. (پاسكال)

كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي. (ولتر)

بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست. (مثل فرانسوي)

جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند. (مثل چيني)

از دشتمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار. (چارلي چاپلين)

علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است. (الكس مكنزي)

بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است. (ديل كارنگي)

آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد. (اپيكوس فيلسوف)

بدون باختن برنده نمي شوي. (مثل روسي)

انسان فرزند كار و زحمت خويش است. (داروين)


اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و

 

مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. (گوته)

نقش عشق در عرفان اسلامی

نقش عشق در عرفان اسلامی:

عشق در عرفان اسلامی، از جهات مختلف، به عنوان یك اصل، مورد توجه قرار می‌گیرد كه اهم آنها عبارتند از:

الف- نقش عشق در آفرینش:

از دیرباز میان متفكران این سوال مطرح است كه انگیزه آفرینش چیست؟ جمعی در آفرینش جهان برای خدا انگیزه و اهدافی عنوان كرده‌اند و جمعی داشتن غرض و انگیزه را نشان نقص و نیاز دانسته و خداوند را برتر از آن می‌دانند كه در آفرینش غرض و هدفی را دنبال كند.

عرفا، در مقابل این پرسش،عشق را مطرح می‌كنند و همچون حافظ برآنند كه:

طفیل هستی عشقند آدمی و پری...

از نظر عرفا، جهان برای آن به وجود آمده كه مظهر و جلوه‌گاه حق بوده باشد. در یك حدیث قدسی آمده كه حضرت داوود(ع) سبب آفرینش را از خداوند پرسید. حضرت حق در پاسخ فرمود: «كنتُ كنزاً مخفیاً لااُعرفُ فاحببتُ انْ اُعرف فخلقتُ الخلقَ لكی اعرف.»پس جهان بر این اساس بوجود آمده كه حضرت حق خواسته جمال خویش را به جلوه درآورد.

"جمالی" مطلق از قید مظاهر/ به نور خویشتن، بر خویش ظاهر

 

جمال حضرت حق در آینه حضرات پنجگانه- كه عبارتند از: عالم اعیان ثابته، جبروت، ملكوت، ملك و انسان كامل-

جلوه كرده و در هر موجودی، به نسبت مرتبه وجودی آن، برخی از اسماء و صفات الهی جلوه‌گر و نمایان شده است. مظهر كامل آن معشوق، وجود انسان كامل است كه خلیفه اوست در جهان آفرینش، و آینه تمام‌نمای اسماء و صفاتش، و شاید حدیث «خلق الله آدم علی صورته» اشاره به این نكته باشد

ب- عشق در بازگشت:

عرفا عشق را در بازگشت هم مطرح می‌كنند، به این معنا كه این عشق از ذات حق به سراسر هستی سرایت می‌كند. البته عشق حق در مرحله اول به ذات خویش است و چون معلول لازم ذات علت است، پس به تبع ذات، مورد عشق و علاقه حق قرار می‌گیرد. پس خدا آفریدگان را دوست می‌دارد و از این طرف نیز هر موجودی عاشق كمال خویش است. بنابراین، در سلسله نظام هستی چنان‌كه در قوس نزول عشق از بالا به پایین در جریان است، از آن جهت كه هر مرتبه پایین اثر مرتبه بالاست، در قوس صعود هم هر مرتبه‌ای از وجود، عاشق و طالب مرتبه بالاتر از خویش است چون كمال اوست، و چون بالاترین مرتبه هستی، ذات حضرت حق است پس معشوق حقیقی سلسله هستی، ذات مقدس اوست

 

 

همین عشق به كمال و عشق به اصل خویش، انگیزه و محرك نیرومند همه ذرات جهان از جمله انسان به سوی حضرت حق است.

هر كسی كو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش

و این عشق، چنان‌كه گذشت، یك عشق دو سره است كه: «یحبهم و یحبونه.»

ج- عشق در پرستش:

عرفا با گروههای فكری دیگر، در روش شناخت و ابزار شناخت فرق دارند به این معنا كه در كنار عقل، بصیرت را مطرح می‌كنند و رسیدن به بصیرت و معرفت را نتیجه مجاهده و ریاضت می‌شمارند. اما در جنبه عبادت و پرستش نیز خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگی و اهداف عبادت، جدا می‌دانند. اینان عابدان و زاهدان را سوداگرانی می‌شمارند كه عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام می‌دهند با این تفاوت كه عابدان، هم دنیا را می‌خواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنیا چشم می‌پوشند و تنها آخرت را می‌خواهند. اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنیا و آخرت بلكه بدان جهت می‌پرستند كه او را دوست می‌دارند. چنان‌كه از مولای متقیان علی(ع) نقل شده كه: «ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً فی جنتك لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك.»

در متون عرفانی هم از رابعه نقل است كه می‌گفت:

«الهی، ما را از دنیا هر چه قسمت كرده‌ای، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت كرده‌ای، به دوستان خود ده، كه مرا تو بسی.

خداوندا، اگر تو را از بیم دوزخ می‌پرستیم، در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت می‌پرستیم، بر من حرام گردان. و اگر تو را برای تو می‌پرستیم، جمال باقی دریغ مدار.»

- عشق در رابطه با دیگران:

از آنجا كه عرفا ذات حضرت حق را معشوق حقیقی می‌دانند و آفرینش را جلوه‌گاه و مظهر آن معشوق، طبعاً همه جهان و جهانیان را دوست خواهند داشت. چنان‌كه سعدی می‌گوید:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

و اگر بیشتر دقیق شویم از دیدگاه عرفا همه عالم «او» ست، نه «از او» چنان‌كه جامی گوید:

تو را ز دوست بگویم حكایتی بی‌پوست/ همه ازوست وگر نیك بنگری همه اوست

جلال آل‌احمد

جلال آل‌احمد (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران - ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) یکی از نویسندگان ایرانی بود.

جلال آل احمد در يازدهم آذرماه ١٣٠٢ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنيا آمد. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانيت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال به او اجازه‌ی درس خواندن در دبيرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جويای حقيقت بود به اين سادگی تسليم خواست پدر نشد. «دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روز‌ها کار؛ ساعت سازی، بعد سيم‌کشی برق، بعد چرم فروشی و از اين قبيل ... و شب‌ها درس. با در آمد يک سال کار مرتب، الباقی دبيرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سيم‌کشی‌های متفرقه. بردست «جواد»؛ يکی ديگر از شوهر خواهرهام که اين کاره بود. همين جوری‌ها دبيرستان تمام شد و توشيح «ديپلمه» آمد زير برگه‌ی وجودم ...»

در سال‌های آخر دبيرستان است، که جلال با کلام کسروی و شريعت سنگلجی، آشنا می‌شود و همين مقدمه‌ای می‌شود برای پيوستن وی به حزب توده. در سال ١٣٢٢ وارد دانش‌سرای عالی تهران می‌شود و در رشته‌ی ادبيات فارسی به تحصيل می‌پردازد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگی‌نامهٔ «سنگی بر گوری» می‌توان دید.

وی در جوانی عضو حزب توده بود و با نشریه مردم ارگان این حزب همکاری داشت[نیازمند منبع]. بعد از واقعهٔ آذربایجان همراه با خلیل ملکی و گروهی دیگر از آن حزب جدا شد[

در سال ١٣٢٦ دومين کتاب خود به نام «از رنجی که می‌بريم» را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همين سال اتفاق می‌افتد. پس از اين انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار می‌شود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سياست و بيشتر قلم‌زدن است.

آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، که او نيز دانش‌جوی دانشکده‌ی ادبيات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد « ...و زنم سيمين دانشور که می‌شناسيد؛ اهل کتاب و قلم و دانش‌يار رشته‌ی زيبايی‌شناسی و صاحب تأليف‌ها و ترجمه‌های فراوان، و در حقيقت نوعی يار و ياور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به اين قلم در آمده بود. (و مگردر نيامده؟) از ١٣٢٩ به اين‌ور هيچ کاری به اين قلم منتشر نشده که سيمين اولين خواننده و نقادش نباشد ...» . پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.

با قضيه‌ی ملی شدن نفت و ظهور جبهه‌ی ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سياست روی می‌آورد. وی عضو کميته و گرداننده‌ی تبليغات «نيروی سوم» –که يکی از ارکان جبهه‌ی ملی بود– می‌شود. وی در [[٩ اسفند ١٣٣١]]، با عده‌ی ديگری از «نيروی سومی‌ها» بعد از اطلاع از محاصره‌ی منزل دکتر مصدق فورا ً به آن‌جا می‌رود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخن‌رانی می‌کند؛ اشرار قصد جان او را می‌کنند و او زخمی می‌شود. در اردی‌بهشت ١٣٣٢ به علت اختلاف با رهبران نيروی سومی‌ها از آن‌ها هم کناره می‌گيرد. دو کار ترجمه‌ی وی‌، «بازگشت از شوروی» ژيد و «دست‌های آلوده» سارتر، مربوط به همين سا‌ل‌ها است.

پس از کودتای ٢٨ مرداد، که ضربه‌ی سنگينی بر پيکر آزادی‌خواهان و مبارزين با استبداد بود، آل احمد نيز دچار افسردگی شديدی گرديد. در حقیقت او ناکارآمدی ایده های انقلابی چپ و راست آن زمان را در عمل مشاهده نمود. همچنین در طی این کودتا همدستی کادر رده بالای حزب توده در حمایت از سرکوب مردم توسط عناصر غربی را مشاهده و از آن بسیار سرخورده شد. در اين سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» که کنايه از شکست جبهه‌ی ملی و برد کمپانی‌های نفتی است، به چاپ می‌رساند. وقایع این مقطع از تاریخ ایران باعث انقلاب روحی و فکری در جلال می شود. جلال در این دوره به اصل خویش یعنی دین و مکتب رجوع می کند. جلال به يک دوره‌ی سکوت میرود و او به دور از تمام هياهوهای سياسی سعی به از نو شناختن خود می‌کند. « ... فرصتی بود برای به جد در خويشتن نگريستن و به جستجوی علت آن شکست‌ها به پيرامون خويش دقيق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تات‌نشين‌های بلوک زهرا و جزيره‌ی خارک ...» که البته «مدير مدرسه» هم مربوط به همين سال‌ها است. يکی از دغدغه‌های اصلی ذهن جلال دراين سال‌ها تضاد بنيادهای سنتی جامعه و هم‌چنين دوری از اسلام و استعمارزدگی و غرب زدگی فرهنگ ايرانی است، که همين تفکرات او را به سمت خلق شاه‌کاری چون «غرب‌زدگی» می‌کشاند. خود او غرب‌زدگی را نقطه‌ی عطف کارهايش می‌داند و به واقع هم همین است.

 

وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علی‌اکبر کنی‌پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیت‌الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود  و کتاب غرب‌زدگی مورد توجه سید روح‌الله خمینی قرار گرفته بود. غرب زدگی نوعی آشتی بین او و مبارزان اسلامی از جمله امام خمینی پدید می آورد. او در مراسم ختم پدرش با امام خمینی دیدار کرده و گفتگوی کوتاهشان نتیجه ای بزرگ داشت. کتاب در خدمت و خیانت روشنفکر کتابی که تا پس از پیروزی انقلاب اجازه انتشار نیافت، تابلوی گویایی از تحولات فکری جلال آل احمد به سمت مکتب اسلام داشته است. او در این دوران پیوندی مستحکم با سران نهضت نوظهور اسلامی برقرار می کند ولی دست ساواک به او اجازه ادامه این روند را نداد.

سفر به اسرائیل

جلال آل احمد از علاقه‌مندان به ایده کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱ با این پدیده از نزدیک آشنا شد.این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله می توان به سید علی خامنه‌ای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا می شود و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض می کند

 مرگ

وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سربه‌نیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده‌است . ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رسانده است و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کرده است.

جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبره‌ای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.

آزادی اقتصادی، زیربنای جامعه صنعتی

آزادی اقتصادی، زیربنای جامعه صنعتی

صنعتی شدن مفهوم جدیدی است که ایرانیان آن را در فرهنگ گذشته خود نداشتند. در گذشته معمولا صنعت(Industry) و هنر(Art) مترادف هم به کار می‌رفت. البته در اروپا هم میان دو واژه صنعت و هنر نزدیکی وجود داشت. صنعت به معنای چیزی است که ساخته انسان و محصول اندیشه انسان است و ناشی از طبیعت نیست. صنعت در واقع مفهومی از ثروت اقتصادی است که ناشی از کار انسان است. صنعت به مفهوم کلی و عام به معنای اعمال خلاقیت انسان بر منابع طبیعی و آماده کردن آنها برای استفاده انسان‌ها است اما به معنای خاص در مقابل کشاورزی و خدمات، بخشی از اقتصاد کل جامعه تلقی می‌شود.

در عین حال باید توجه کرد هنگامی که از صنعتی شدن صحبت می‌شود در درجه اول منظور صنعت به معنای تصرف انسان در طبیعت برای ایجاد ثروت است و نه به معنای صنعت در مقابل کشاورزی و خدمات. در گذشته معمولا ثروت را امری داده شده در طبیعت می‌دانستند و انسان را دارای این استعداد که ثروت را خلق کند نمی‌دانستند اما در دوران مدرن درست برخلاف آنچه در گذشته عنوان می‌شد، بخش عمده ثروت جامعه محصول کار و صنعت انسان است به طوری که طبیعت بخش ناچیزی از ثروت کل جوامع را فراهم می‌کند. بنابراین اهمیت صنعت به دوران جدید و اندیشه مدرن باز می‌گردد. پس صنعت به معنای استفاده از خلاقیت انسان برای ایجاد کالاها و تغییر شکل دادن منابع طبیعی برای رفع نیازهای انسان‌ها است.

علت عدم توسعه سرمايه داري وصنعتي شدن درايران چيست؟

علت عدم توسعه سرمايه داري وصنعتي شدن درايران چيست؟

 

سرزمين ايران ازديرباز محل تاخت وتاز اقوام گوناگون ازشمال، جنوب، شرق وغرب بوده است . گاهي ترکمانان وقوم هاي تاتار ومغول ازشمال وشرق به اين کشور حمله مي کردند وچندي بعد ترکها ازغرب وسپس افغانها ازشرق اين سرزمين را زير سم اسبان خود مورد تاخت وتاز قرار دادند . حملات اين اقوام درکنار حکومتهائي که سرشت ملي نداشتند ونيزخود قومي بودند مانند سلجوقيان ، سامانيان ، غزنويان و... صدمات بي شماري به بافتهاي اجتماعي وازآن مهمتر بافتهاي اقتصادي ايران وارد آورد. اقتصاد ايران درسه دوره فرصت صنعتي شدن را ازدست داد.

1) فرصت اول ، دردوراني بود که اقتصاد اروپا به سمت صنعتي شدن مي رفت. ايران دراين دوره هم ازلحاظ بستراقتصادي ، هم ازنظر قدرت توليد ، اين توانائي را داشت که به سمت صنعتي شدن حرکت کند. دراين دوره که با دوران حکومت صفويه به ويژه سلطنت شاه عباس اول مصادف بود ، پيوستگي اقتصاد ايران با نظام جهاني اين فرصت طلائي را دراختيار ايران قرار داد که اقتصادش را متحول کند.

براساس بررسي هاي تاريخي درآن زمان ايران هم ازلحاظ منابع وهم ازلحاظ ارتباطات بازرگاني به طوربالقوه مي توانست اقتصاد خودرا به سمت صنعتي شدن حرکت دهد.درارتباط با اين موضوع ذکر اين نکته کافي است که بنا بر نوشته ((تاريخ تحولات اجتماعي ايران)) اثر جان فوران، ايران سده هفدهم (979تا 1079ش) ،( مقارن با دوران شاه عباس اول ) به عنوان امپراتورجهاني درعرصه خارجي طبقه بندي مي شد.

2) دومين فرصت دردوران قاجاريه به ويژه اواخر عصر ناصرالدين شاه ودراوايل حکومت مظفرالدين شاه به ويژه دوره مشروطيت پيش آمد. دراين دوران حجم مبادلات تجاري ايران ومهم تر ازآن عزم جدي برخي ازبازرگانان براي تاسيس کارخانجات و ورود توليدات صنعتي به کشور قابل توجه است وبه اعتقاد برخي ازتحليل گران ايران مي توانست با ايجاد يک بستر مناسب وارد اقتصادصنعتي شود.

3) سومين فرصت را شايد بتوانيم اواخر دهه 1340 اعلام کنيم . دراين دوران اقتصاد ايران توانست بدون اتکاء به درآمد هاي کلان نفتي رشد بالائي به دست آوردو عملا راه را براي اقتصاد صنعتي هموارکند. اما اين آرزو با تزريق درآمدهاي کلان نفتي به اقتصاد کشور به ياس تبديل شده وانحراف جدي را دراقتصاد ايران به وجود آورد که اين انحراف کماکان ادامه دارد.

اما دراين ميان يک سوال جدي ومهم وجود دارد وآن اين است که چرا عليرغم بروز اين فرصت ها ، ايران نتوانست رشد نظام سرمايه داري را شاهد باشد وبه يک کشور توسعه يافته تبديل شود.روند بررسي اقتصادي ايران طي اين سه دوره نشان مي دهد که يکي از کليدي ترين دلايل عدم نوسعه سرمايه داري وصنعتي شدن درايران نبود طبقه اي است که بتواند جامعه را ازدوقطبي شدن ((فقير)) و((غني)) نجات دهد ودرعين حال آزادي را که لازمه رشد سرمايه داري است پاس بدارد.

اين طبقه که درواقع ((طبقه متوسط)) است دررشد نظام سرمايه داري وتوسعه آن ومحافظت ازحکومت قانون نقش کليدي را درجوامع توسعه يافته وصنعتي ايفا کرده است ، به طوري که به اعتقاد برخي از تحليلگران اقتصادي درصورت نبود اين طبقه ، نظام سرمايه داري نمي توانست ((بالتده)) شود وتکامل يابد.

طبقه متوسط دارنده مهارتهاي آموزشي وحرفه اي است . اين طبقه با حايل شدن بين طبقات فقير وغني نه تنها تنش هاي بين اين دوطبقه ودرنهايت جامعه را کم مي کند بلکه مي تواند با پاسداري ازحکومت قانون آن را کنترل کند.

 

پرسشنامه

نجات یک معتاد نجات یک جامعه است.              امام خمینی (ره)

1.      شما در چه گروه سنی قرار دارید؟

20-15 سالگی               25-21 سالگی               30-26 سالگی               30 سال به بالا

2.      آیا شما شاغل بوده اید ؟              بلی                               خیر

3.      از نظر وضعیت تأهل در گروه ؟

 متأهل   مجرد                طلاق گرفته                   بیوه                   دارای خانواده گسسته

4.      سطح تحصیلات شما در چه حد است؟    

بیسواد                ابتدایی               راهنمایی            دیپلم                 فوق دیپلم و به بالا

5.      شما از چه ماده ای استفاده کرده اید ؟

تریاک              شیره                 هروئین              حشیش              مواد دیگر         

6.      از چه سنی شروع به استفاده از مواد مخدر کردید ؟

15 سال به پایین              20-16 سالگی               25-21 سالگی               30-26 سالگی               30 سالگی به بالا

7.      آیا شما از مکانهای مشخصی مواد را تهیه می کنید؟                    بلی                        خیر

8.      آیا شما هر زمان که اراده کنید مواد در اختیارتان قرار می گیرد؟     بلی                       خیر

9.      آیا شما به هر اندازه که اراده کنید مواد در اختیارتان قرار می گیرد؟    بلی            خیر

10.  آیا شما مواد را به قیمت ارزان تهیه می کنید؟                                  بلی            خیر

11.  محل سکونت شما کجاست؟                                            شهر                  روستا

12.  آیا شمار از شهر به روستا یا برعکس مهاجرت کرده اید؟    بلی                   خیر

13.  به چه علت از روستا به شهر مهاجرت کرده اید؟

بیکاری فصلی در روستا               استفاده از امکانات بهتر                با انگیزه شغلی    ادامه تحصیل

14.  از چه طریق شما معتاد شده اید ؟

دوستان              ناراحتی های روحی و جسمی                   لذت جویی                    بیکاری

اعتیاد یکی از اعضای  خانواده                  هوس                غرور

15.  آیا پدر و مادر شما زنده هستند؟ هر دو زنده هستند              فقط پدرم زنده است

فقط مادرم زنده است                               هر دو فوت کرده اند

16.  آیا والدین (پدر یا مادر) شما از هم جدا هستند؟      بله                     خیر

17.  آیا والدین (پدر یا مادر) شما معتاد هستند؟              بله                     خیر

18.  رابطه بین پدر و مادر شما چگونه هستند ؟  

خوب                متوسط              بد                     خیلی بد

19.  رفتار والدین با شما چگونه است؟بسیار صمیمی                   بی تفاوت          بد

20.  ایام فراغت خود را چگونه می گذرانید؟

با والدین                        با دوستان                       مطالعه               ورزش               بیکاری

بررسی رابطه بین اعتیاد جوانان شهرستان اسلام آباد غرب به تریاک و سطح سواد آنها در سال 1387

بررسی رابطه بین اعتیاد جوانان شهرستان اسلام آباد غرب به تریاک و سطح سواد آنها در سال 1387

 منابع :

1.     یاسمی محمدتقی ، پیشگیری و درمان سوء مصرف مواد

2.     باقری یزدی سید عباس ، سوء مصرف مواد و درمان آن

3.     جزوۀ آموزشی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه

سؤال :

1.     آیا میزان سواد فرد در مصرف مواد مخدر تأثیر دارد؟

2.     آیا میزان درآمد فرد در اعتیاد تأثیر دارد؟

3.     آیا مهاجرت فرد در اعتیاد تأثیر دارد؟

4.     آیا سواد والدین نقشی در اعتیاد فرد دارد؟

اعتیاد جوانان              سواد

متغیر مستقل                 متغیر وابسته

فرضیه :

1.     میزان اعتیاد به مواد مخدر در بیکاران نسبت به شاغلین بیشتر است.

2.     میزان روی آوردن نوجوانان و جوانان به مواد مخدر بیشتر از گروه های سنی دیگر است.

3.     بین معاشرت با دوستان ناباب و اعتیاد مواد مخدر رابطه معنی دار وجود دارد.

4.     مهاجرت افراد از روستا به شهر در گرایش آنان به اعتیاد مواد مخدر است.

معنی لغوی :

اعتیاد یعنی  وابستگی.

معتاد : وابستگی مصرف هر ماده مخدر و ناتوانی در ترک آن گفته می شود(WHO)

معتاد : به کسی می گویند که در نتیجه استعمال متمادی دارو در بدن وی حالت مقاومت اکتسابی ایجاد شده به شیوه ای که استعمال مکرر آن موجب کاسته شدن تدریجی اثرات آن می گردد (سازمان کمیسیون بهداشت جهانی)

معتاد : عادت کردن ، خو گرفتن و خود را وقف عادتی کردن ، معنی کردند (عامه مردم)

معتاد : عبارت است از مسمومیت تدریجی یا حادی که به علت استعمال مداوم یک دارو اعم از طبیعی یا ترکیبی ایجاب می شود و به حال شخص زیان آور باشد(سازمان ملل متحد)

وابستگی : میل شدید به مصرف یک ماده و تمایل به ادامه مصرف آن است تا جایی که در بسیاری  از موارد وابستگی به مصرف مواد برای فرد بهترین مسئله زندگی می شود به طور معمول در صورت وابستگی اولاً فرد مجبور می شود مقدار ماده مصرفی خود را به تدریج افزایش دهد ، ثانیاً در صورت عدم مصرف و یا کاهش مقدار ماده مصرفی فرد دچار علائم ناخوشایندی می شود که به آن علائم ترک گویند.(WHO)

تعریف عملیاتی اعتیاد :

قربانی هر نوع وابستگی دارویی یا روانی به مواد مخدر معتاد شناخته می شود.

 

 

 

زندگينامه خسرو شكيبايي (1323-1387)

 

خسرو شكيبايي در سال 1323 در تهران به دنيا آمد. او فارغ‌التحصیل بازیگری از دانشکده

هنرهای زیبای دانشگاه تهران بودخسرو شكيبايي در سال‌های 1347 تا 1349 به گویندگي

فیلم در استودیو شهاب پرداخت و از  سال 1354 به  فعالیت در دنياي تئاتر رو آورد.فیلم خط

قرمز ساخته مسعود کیمیایی (1361) شروع فعالیت سینمایی  او به عنوان بازیگر به حساب

مي‌آيد كه در آن فيلم در نقش کوتاهی ظاهر شد.شكيبايي تا سال 1368 در نقش‌هایی در

فیلم‌های دزد و نویسنده، ترن و رابطه ظاهر شد. ..........

اما اوج گرفتن او از بازی در فیلم هامون داریوش مهرجویی دز سال  1368شروع شد و اين "حمید هامون" بود که نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. او برای بازی چشمگيرانه‌اش در هامون از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد.

 

دو فيلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و کاغذ بی‌خط (ناصر تقوایی، 1380) از كارهاي به يادماندني شكيبايي به شمار مي‌آيند.شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی "روزی روزگاری"، "خانه سبز"، "کاکتوس"، "تفنگ سرپر" و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن داشت.

پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای کیمیایی، يك ‌بار هم در کنار استاد عزت‌الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: "حکم".

او آخرین جایزه‌اش را از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم "سالاد فصل" (فریدون جیرانی) از آن خود کرد. شکیبایی جمعه 28 تیر1386درگذشت.

كارنامه سينمايي خسرو شكيبايي:

خط قرمز (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱)
دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲)
صاعقه (۱۳۶۴)
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵)
ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶)
شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶)
هامون (
داریوش مهرجویی - ۱۳۶۸)
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)
سارا (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۱)
پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱)
یکبار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲)
کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳)
پری (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۳)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳)
سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶)
دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۷)
میکس (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۸)
دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - ۸۰/۱۳۷۹)
مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰)
اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
ستاره‌ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم‌پور, ۱۳۸۵)

اسرار موفقيت در زندگی

اسرار موفقيت در زندگی
 

به نام خدا

 

اسرار موفقيت در زندگی



عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است.

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.

آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
كه دیگران درباره شما دارند.

همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.

برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.

در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است.

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند،
نه رفتار و عملكرد شما.

سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.

اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.

ما زمان را تلف نمی كنیم، زمان است كه ما را تلف می كند.

افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن
ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.

كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم.

كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.

انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.

آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.

هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود.

اگر هر روز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.

كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می كنند.

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست.

وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند.

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند.

بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی.

هرگاه مشكلی را مطرح می كنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد كنید.

كیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول.

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید.

خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.

خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی كنید از خودتان بهتر شوید.

اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد.

تنها راهی كه به شكست می‌انجامد، تلاش نكردن است.

درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.

از لجاجت بپرهیزید كه آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند
دیگران را فریب داده است.

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند.

هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.

كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.

اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است
كه برای خود عذری آورده باشیم.

 

 

سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد ... به آن محراب پاکش من برایت آرزو کردم ...  خوب بودن ، خوب ماندن خوب زیستن را

سال نــــــــــــــــــــــــــــــــــــو مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

با آرزوي
12 ماه شادي،
52 هفته پيروزي،
365 روز سلامتي،
8760 ساعت عشق،
525600 دقيقه برکت،
3153000 ثانيه دوستي.
سال نو مبارک باد

عید نوروز 1388

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند



 

 نوروز هیچ عیدی برایم ارزشمند تر از  حضورتو  نیست.
.
.
.
عیدی ما یادت نره